English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
Search result with all words
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
Other Matches
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
bargain معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
speak گفتگو کردن
speaks گفتگو کردن
discuss گفتگو کردن
debate گفتگو کردن
to talk [to] گفتگو کردن [با]
negotiate گفتگو کردن
negotiated گفتگو کردن
intertalk گفتگو کردن
negotiating گفتگو کردن
negotiates گفتگو کردن
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize باخود گفتگو کردن
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
collogue توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
package deal معامله کلی معامله چکی
package deals معامله کلی معامله چکی
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
discussing مطرح کردن گفتگو کردن
discuss مطرح کردن گفتگو کردن
discussed مطرح کردن گفتگو کردن
discusses مطرح کردن گفتگو کردن
argue گفتگو کردن مشاجره کردن
argued گفتگو کردن مشاجره کردن
argues گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing گفتگو کردن مشاجره کردن
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
trucked معامله کردن
truck معامله کردن
to do business معامله کردن
sell out معامله کردن
sell-out معامله کردن
sell-outs معامله کردن
transact معامله کردن
transacts معامله کردن
transacted معامله کردن
transacting معامله کردن
dealt حد معامله کردن
trucks معامله کردن
deals معامله کردن
deal حد معامله کردن
trade in for معامله کردن
do business معامله کردن
chap معامله کردن
trucking معامله کردن
to make a market of معامله کردن
deals حد معامله کردن
deal معامله کردن
strike a bargain معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
black market دربازارسیاه معامله کردن
sale short معامله سلف کردن
lay one's cards on the table <idiom> صادقانه معامله کردن
to deal in futures معامله پیش کردن
to buy a pig in a poke معامله سربسته کردن
black markets دربازارسیاه معامله کردن
reciprocated معامله بمثل کردن
to declare off قطع معامله کردن با
play fair مردانه معامله کردن
barter پایاپای معامله کردن
deal in futures معامله سلف کردن
cancellation of bargain اقاله کردن معامله
bartered پایاپای معامله کردن
bartering پایاپای معامله کردن
barters پایاپای معامله کردن
reciprocates معامله متقابله کردن
reciprocates معامله بمثل کردن
to deal in futures معامله سلف کردن
reciprocate معامله بمثل کردن
reciprocate معامله متقابله کردن
declare off قطع معامله کردن
contango با وعده معامله کردن
reciprocated معامله متقابله کردن
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
merchandies معامله کردن کالای تجارتی
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
conversation گفتگو
colloquy گفتگو
tractarian گفتگو
conversations گفتگو
conversing گفتگو
negotiation گفتگو
negotiations گفتگو ها
negotiations گفتگو
dialog گفتگو
discussions گفتگو
parlance گفتگو
discussion گفتگو
negotiation گفتگو ها
converses گفتگو
conversed گفتگو
chit chat گفتگو
parle گفتگو
talks گفتگو
talked گفتگو
chitchat گفتگو
talk گفتگو
indisputable بی گفتگو
colloquies گفتگو
chit-chat گفتگو
converse گفتگو
monology گفتگو باخود
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
discussion گفتگو منافره
interlocutress طرف گفتگو
dialogue گفتگو صحبت
discussions گفتگو منافره
to make overtures گفتگو اغازکردن
tractate بحث گفتگو
dialogues گفتگو صحبت
conferences گفتگو مذاکره
conference گفتگو مذاکره
debatable قابل گفتگو
to toughen one's tone در گفتگو سخت شدن
upsetting conversation گفتگو ناراحت کننده
treater مذاکره کننده طرف گفتگو
mimes تقلید نمایش بدون گفتگو
mimed تقلید نمایش بدون گفتگو
shoptald گفتگو درباره وضع کسب
miming تقلید نمایش بدون گفتگو
mime تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in <idiom> ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
palor اطاق برای گفتگو خصوصی
interlocutress زنی که طرف گفتگو باشد
lambency ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
locutory تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
soliloquies گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquy گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
pediatrics or pae شاخهای از علم طب که ازبهداشت و ناخوشیهای کودکان گفتگو میکند
photomagnetism شاخهای از فیزیک که ازرابطه مقناطیس بروشنایی گفتگو میکند
aeromedicine قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
counsel در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
bargains معامله
sell معامله
penny worth معامله
truck معامله
transactions معامله
trucked معامله
trucking معامله
selling معامله
sells معامله
trucks معامله
bargained معامله
transactor معامله گر
dealing معامله
treament معامله
bargain معامله
transaction معامله
negotiations معامله
truckman معامله گر
negotiation معامله
bargaining معامله
an nucertain transaction معامله غرری
swopping معامله پایاپای
cause of a transaction جهت معامله
reason for a transaction جهت معامله
reciprocity معامله بمثل
object of transaction مورد معامله
not negotiable غیرقابل معامله
to take معامله قماری
package deal معامله یکجا
package deals معامله یکجا
merchantable قابل معامله
invitation to treat دعوت به معامله
retorsion معامله به مثل
terms of trade شرایط معامله
bargained معامله باصرفه
venturing معامله قماری
options اختیار معامله
option اختیار معامله
short sale معامله سلف
barterer معامله گر پایاپای
arbitrage معامله با منفعت
bargains معامله باصرفه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com