Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English
Persian
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
Search result with all words
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
Other Matches
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
bargaining
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
intertalk
گفتگو کردن
negotiating
گفتگو کردن
negotiates
گفتگو کردن
negotiated
گفتگو کردن
debate
گفتگو کردن
negotiate
گفتگو کردن
discuss
گفتگو کردن
to talk
[to]
گفتگو کردن
[با]
speaks
گفتگو کردن
speak
گفتگو کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize
باخود گفتگو کردن
to have an i. with any one
باکسی دیدار و گفتگو کردن
collogue
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
package deal
معامله کلی معامله چکی
package deals
معامله کلی معامله چکی
futures goods
کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
argue
گفتگو کردن مشاجره کردن
argues
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
arguing
گفتگو کردن مشاجره کردن
argued
گفتگو کردن مشاجره کردن
fradulent conveyance
معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
to do business
معامله کردن
to make a market of
معامله کردن
transacted
معامله کردن
sell out
معامله کردن
do business
معامله کردن
transacts
معامله کردن
transacting
معامله کردن
trade in for
معامله کردن
strike a bargain
معامله کردن
truck
معامله کردن
chap
معامله کردن
trucked
معامله کردن
dealt
حد معامله کردن
trucks
معامله کردن
deal
معامله کردن
deal
حد معامله کردن
deals
حد معامله کردن
sell-out
معامله کردن
deals
معامله کردن
sell-outs
معامله کردن
transact
معامله کردن
trucking
معامله کردن
operate
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to declare off
قطع معامله کردن با
to deal in futures
معامله سلف کردن
to deal in futures
معامله پیش کردن
black markets
دربازارسیاه معامله کردن
lay one's cards on the table
<idiom>
صادقانه معامله کردن
to buy a pig in a poke
معامله سربسته کردن
reciprocate
معامله بمثل کردن
bartering
پایاپای معامله کردن
bartered
پایاپای معامله کردن
barter
پایاپای معامله کردن
sale short
معامله سلف کردن
cancellation of bargain
اقاله کردن معامله
reciprocates
معامله متقابله کردن
black market
دربازارسیاه معامله کردن
reciprocates
معامله بمثل کردن
reciprocated
معامله متقابله کردن
reciprocated
معامله بمثل کردن
reciprocate
معامله متقابله کردن
barters
پایاپای معامله کردن
deal in futures
معامله سلف کردن
declare off
قطع معامله کردن
play fair
مردانه معامله کردن
contango
با وعده معامله کردن
barter away
تجارت یا معامله پایاپای کردن
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
merchandies
معامله کردن کالای تجارتی
to come away empty-handed
با دست خالی
[معامله ای را]
ترک کردن
To clinch (close)the deal.
معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
countering
جواب دادن معامله بمثل کردن با
counter
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered
جواب دادن معامله بمثل کردن با
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
overtrading
بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
conversations
گفتگو
chit chat
گفتگو
colloquies
گفتگو
negotiations
گفتگو ها
discussion
گفتگو
negotiations
گفتگو
discussions
گفتگو
negotiation
گفتگو ها
chit-chat
گفتگو
parle
گفتگو
negotiation
گفتگو
colloquy
گفتگو
conversation
گفتگو
dialog
گفتگو
parlance
گفتگو
conversing
گفتگو
converses
گفتگو
conversed
گفتگو
talks
گفتگو
tractarian
گفتگو
converse
گفتگو
talked
گفتگو
chitchat
گفتگو
talk
گفتگو
indisputable
بی گفتگو
discussions
گفتگو منافره
monology
گفتگو باخود
tractate
بحث گفتگو
dialogues
گفتگو صحبت
to make overtures
گفتگو اغازکردن
debatable
قابل گفتگو
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
interlocutress
طرف گفتگو
conference
گفتگو مذاکره
discussion
گفتگو منافره
dialogue
گفتگو صحبت
conferences
گفتگو مذاکره
to toughen one's tone
در گفتگو سخت شدن
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
interlocutress
زنی که طرف گفتگو باشد
mime
تقلید نمایش بدون گفتگو
treater
مذاکره کننده طرف گفتگو
mimes
تقلید نمایش بدون گفتگو
lambency
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
miming
تقلید نمایش بدون گفتگو
shoptald
گفتگو درباره وضع کسب
palor
اطاق برای گفتگو خصوصی
chime in
<idiom>
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
mimed
تقلید نمایش بدون گفتگو
locutory
تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
pediatrics or pae
شاخهای از علم طب که ازبهداشت و ناخوشیهای کودکان گفتگو میکند
photomagnetism
شاخهای از فیزیک که ازرابطه مقناطیس بروشنایی گفتگو میکند
aeromedicine
قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
counsels
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
ideology
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
dealing
معامله
sells
معامله
truck
معامله
transactor
معامله گر
treament
معامله
sell
معامله
transaction
معامله
selling
معامله
truckman
معامله گر
trucked
معامله
penny worth
معامله
negotiation
معامله
bargain
معامله
bargaining
معامله
negotiations
معامله
bargained
معامله
trucking
معامله
transactions
معامله
bargains
معامله
trucks
معامله
bargained
معامله باصرفه
swapped
معامله پایاپای
option
اختیار معامله
swaps
معامله پایاپای
fictitious transaction
معامله صوری
speculative
معامله قماری
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
invitation to treat
دعوت به معامله
swopped
معامله پایاپای
cause of a transaction
جهت معامله
short sale
معامله سلف
bargaining
معامله باصرفه
negotiable
قابل معامله
intercourse
مراوده معامله
private treaty
معامله خصوصی
valid transaction
معامله صحیح
transaction on change
معامله در بورس
reciprocity
معامله به مثل
treater
طرف معامله
dealing
خریدوفروش و معامله
an nucertain transaction
معامله غرری
package deal
معامله یکجا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com