Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (11 milliseconds)
English
Persian
gorget
گلو پناه
Search result with all words
house
منزل دادن پناه دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
cover
جان پناه خفاگاه پوشاندن
coverings
جان پناه خفاگاه پوشاندن
covers
جان پناه خفاگاه پوشاندن
blind
پناه
blinded
پناه
blinds
پناه
lee
سمت پناه دار
lee
انسوی کشتی که از باد در پناه است بادپناه
exposed
بی پناه
refuge
پناه
refuge
پناه دادن پناه بردن
refuges
پناه
refuges
پناه دادن پناه بردن
lair
بلانه پناه بردن
lairs
بلانه پناه بردن
awning
پناه پناهگاه
awnings
پناه پناهگاه
turret
جان پناه
turrets
جان پناه
safeguard
پناه
safeguarded
پناه
safeguarding
پناه
safeguards
پناه
bunker
جان پناه
bunkers
جان پناه
guard
پناه
guarding
پناه
guards
پناه
trench
جان پناه
trenches
جان پناه
lodge
به لانه پناه بردن
lodged
به لانه پناه بردن
lodges
به لانه پناه بردن
protected
در پشت حفاظ دارای جان پناه
bulwark
پناه
bulwarks
پناه
open
بی پناه
opened
بی پناه
opens
بی پناه
protect
در پناه سنگر قرار دادن
protecting
در پناه سنگر قرار دادن
protects
در پناه سنگر قرار دادن
ensconce
پوشاندن پناه دادن
ensconce
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconced
پوشاندن پناه دادن
ensconced
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconces
پوشاندن پناه دادن
ensconces
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconcing
پوشاندن پناه دادن
ensconcing
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
expose
بی پناه گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
fence
خاکریز پناه دادن
fences
خاکریز پناه دادن
tree
بدرخت پناه بردن
indoors
در داخل عمارت در زیر پناه یا سقف
defenceless
بی پناه
stockade
جان پناه چوبی
stockades
جان پناه چوبی
traverse
جان پناه
traversed
جان پناه
traverses
جان پناه
traversing
جان پناه
quarter
پناه بردن به
ambush
پناه گاه
ambushed
پناه گاه
ambushes
پناه گاه
ambushing
پناه گاه
shelter
جان پناه
shelter
پناه دادن
shelter
پناه گرفتن سرپناه
shelter
پناهگاه پناه بردن
sheltered
جان پناه
sheltered
پناه دادن
sheltered
پناه گرفتن سرپناه
sheltered
پناهگاه پناه بردن
sheltering
جان پناه
sheltering
پناه دادن
sheltering
پناه گرفتن سرپناه
sheltering
پناهگاه پناه بردن
shelters
جان پناه
shelters
پناه دادن
shelters
پناه گرفتن سرپناه
shelters
پناهگاه پناه بردن
harbored
پناه دادن
harbored
پناه بردن
harbored
پناه دادن پناه بردن
harboring
پناه دادن
harboring
پناه بردن
harboring
پناه دادن پناه بردن
harbors
پناه دادن
harbors
پناه بردن
harbors
پناه دادن پناه بردن
harbour
پناه دادن
harbour
پناه بردن
harbour
پناه دادن پناه بردن
Other Matches
defilade
درجان پناه و موضع گرفتن پناه یافتن
take reffuge
پناه اوردن پناه بردن
harboured
پناه دادن پناه بردن
harbouring
پناه دادن پناه بردن
harbours
پناه دادن پناه بردن
fenceless
بی پناه
shelterless
بی پناه
coverture
پناه
defenseless
بی پناه
erfuge
پناه
grith
پناه
harbourless
بی پناه
harbourage
پناه
unsheltered
<adj.>
بی پناه
sconce
پناه
guardless
بی پناه
harbours
پناه دادن
harbouring
پناه دادن
harbouring
پناه بردن
harbours
پناه بردن
harboured
پناه بردن
harboured
پناه دادن
parapet
جان پناه
fire in the hole
به جان پناه
mantelet
جان پناه
guard rail
جان پناه
hand rail
جان پناه
harbor
پناه دادن
harbor
پناه بردن
shelterer
پناه دهنده
erfuge
پناه گاه
embower
پناه دادن
parapets
جان پناه
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
to seek shelter
پناه جستن
to seek refuge
پناه جستن
cestus
مشت پناه
defilade
جان پناه
dismounted defilade
جان پناه
ear cap
گوش پناه
ear tab
گوش پناه
lee side
سمت پناه
Good grief!
پناه برخدا !
take cover
جان پناه گرفتن
flight into sickness
پناه بردن به بیماری
pis aller
اخرین پناه چاره
protective cover
جان پناه دفاعی
house of refuge
پناه گاه بی نوایان
lee shore
سمت پناه دارکشتی
lee helm
سکان سمت پناه
ante-mural
[e]
جان پناه دفاعی
To seek refuge ( shelter).
پناه آوردن ( بردن )
approach parapets
جان پناه دیوار
benching
جان پناه خاکی
to hunker down in a place
در جایی پناه بردن
they took refuge in a cave
بغاری پناه بردند
To shelter someone .
به کسی پناه دادن
bombproof
پناه دهنده ازاثربمب
side wall of stairs
جان پناه کناره پلکان
to seek refuge
پناه بردن پناهنده شدن
gun house
پناه گاه توپ یاتوپچی
alee
ان سوی قایق که در پناه باداست
bombproof
ساختمانی که پناه بمب باشد
defilade
جان پناه استحکامات تدافعی
lee shore
واقع در سمت پناه دارکشتی
lee shore
سوی قسمت پناه دارکشتی
the tree sheltered us fromrain
درخت مارا ازباران پناه داد
fire in the hole
فرمان در جان پناه قرار گیرید
fire in the hole
انفجار نزدیک است به جان پناه
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
case mate
بمب پناه جای نصب توپ درناو
leewardly
اماده افتادن بان سویی که ازباد در پناه است
almena
جان پناه
[در بلندترین قسمت بام در هنگام عملیات جنگی]
leeboard
ورق فلزی یاتخته واقع درسمت باد پناه قایق
gabion
سبد استوانه شکل بدون ته که از خاک پر کرده و برای جان پناه بکار میبرند
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
breast work
خاکریز تا ارتفاع سینه خاکریز جان پناه سنگرایستاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com