English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (28 milliseconds)
English Persian
lair گل الود کردن استراحت کردن
lairs گل الود کردن استراحت کردن
Other Matches
puddles گل الود کردن
nemire گل الود کردن
bemire گل الود کردن
mud گل الود کردن
puddle گل الود کردن
to repose oneself استراحت کردن
calm down <idiom> استراحت کردن
outstretch استراحت کردن
to rest oneself استراحت کردن
lie off استراحت کردن
to retire to bed استراحت کردن
to go to roost استراحت کردن
go to rest استراحت کردن
lie up استراحت کردن
to rest on one's oars استراحت کردن
lie by استراحت کردن
lie-down استراحت کردن
lie down استراحت کردن
rest استراحت کردن
unbuckle استراحت کردن
unbuckled استراحت کردن
unbuckles استراحت کردن
unbuckling استراحت کردن
to pause استراحت کردن
to take one's rest استراحت کردن
rests استراحت کردن
blurring منظره مه الود لک کردن
drowses خواب الود کردن
drowsed خواب الود کردن
drowse خواب الود کردن
blur منظره مه الود لک کردن
drowsing خواب الود کردن
blurred منظره مه الود لک کردن
blurs منظره مه الود لک کردن
to rest up استراحت کامل کردن
rest up استراحت کامل کردن
rests استراحت کردن بالشتک
rest استراحت کردن بالشتک
to breathe a horse استراحت کردن به اسب
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
retire استراحتگاه استراحت کردن
retires استراحتگاه استراحت کردن
bucket step فیکس کردن پا برای استراحت
lies : دراز کشیدن استراحت کردن
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
lie دراز کشیدن استراحت کردن
drowze چرت زدن خواب الود کردن
maunder بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
lounging اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounge اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounges اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
dropsical پف الود
foamier کف الود
foggiest مه الود
muddies گل الود
muddied گل الود
sudsy کف الود
foamy کف الود
mire گل الود
muddying گل الود
brumous مه الود
bedraggled گل الود
thicker گل الود
scummy کف الود
thickest گل الود
spluttery تف الود
caliginous مه الود
foggier مه الود
spunous کف الود
thick گل الود
muddiest گل الود
foggy مه الود
muddier گل الود
spumy کف الود
turbid مه الود
feculent گل الود
foamiest کف الود
plashy گل الود
turbid گل الود
fogbound مه الود
muddy گل الود
shod گل الود
lathery کف الود
ensanguined خون الود
soporific خواب الود
slumb خواب الود
slumberous خواب الود
loblolly چاله گل الود
based on private motives غرض الود
fogginess مه الود بودن
fog مه الود بودن
like mad خشم الود
fogs مه الود بودن
tinged with cnvy رشک الود
passionate هوس الود
sponge cake کیک پف الود
muddies خیس و گل الود
sleepy خواب الود
muddying خیس و گل الود
wrathful قهر الود
sponge cakes کیک پف الود
vapory بخار الود
muddy خیس و گل الود
fiercest خشم الود
sleepiest خواب الود
drowsy خواب الود
somnolent خواب الود
drowsiest خواب الود
venomous زهر الود
drowsier خواب الود
sleepier خواب الود
dozy خواب الود
smeared with dirt خاک الود
doziest خواب الود
muddied خیس و گل الود
slumbery خواب الود
dozier خواب الود
fiercer خشم الود
somnifacient خواب الود
muddiest خیس و گل الود
muddily بطور گل الود
muddier خیس و گل الود
fierce خشم الود
slumbrous خواب الود
muddilly بطور گل الود
relaxation استراحت
idlest استراحت
byes استراحت
breather استراحت
rehabilitation استراحت
idles استراحت
breathers استراحت
idle استراحت
bye استراحت
idled استراحت
vacations استراحت
rest استراحت
rests استراحت
yasme استراحت
vacation استراحت
recumbency استراحت
dustily بطور خاک الود
poppied خواب الود یا ارام
partial غرض الود جزیی
steamier دارای بخار مه الود
haematidrosis عرق خون الود
interesde motive انگیزه غرض الود
interested مجذوب غرض الود
heaviest غلیظ خواب الود
heavy غلیظ خواب الود
heavies غلیظ خواب الود
heavier غلیظ خواب الود
i feel sleepy خواب الود هستم
poison pen نوشته غرض الود
steamiest دارای بخار مه الود
steamy دارای بخار مه الود
foggily بطورمه الود یامبهم
sleepyhead ادم خواب الود
sleepily بطور خواب الود
bloodiest خون الود قرمز
pussy ریم الود گربه
drowzy head ادم خواب الود
sleepyheads ادم خواب الود
bloodier خون الود قرمز
balderdash یاوه نوشابه کف الود
drowze خواب الود بودن
pussies ریم الود گربه
cloud forest جنگل بلند مه الود
bloody خون الود قرمز
meal break استراحت ناهار
idle period دوره استراحت
lie-down استراحت کوتاه
relief time زمان استراحت
relief interval استراحت متناوب
binnacle استراحت پزشکی
electrode bias ولتاژ استراحت
lie down استراحت کوتاه
rests محل استراحت
respite _ فاصله استراحت
rest cure معالجه با استراحت
sick leave استراحت بیماری
rest period دوره استراحت
resting potential پتانسیل استراحت
quiescent current جریان استراحت
surcease پایان استراحت
repose اسودگی استراحت
rest محل استراحت
nooning استراحت نیمروز
quiescent point نقطه استراحت
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com