Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
mud bath
گل مالی تن برای درمان
Other Matches
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
therapists
متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapist
متخصص درمان شناسی درمان شناس
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
current budget
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
functional finance
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
e. of pleas
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
provident fund
وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
antihistamine
موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
nonmonetarists
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
heparinize
باهپارین درمان کردن تحت درمان باهپارین قراردادن
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
client centered therapy
درمان متمرکز بر درمان جو
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
clients
درمان جو
remediless
بی درمان
client
درمان جو
medicative
درمان کن
therapy
درمان
treatments
درمان
natural philosophy
درمان
treatment
درمان
cures
درمان
cure
درمان
irremediable
بی درمان
cured
درمان
immedicable
بی درمان
medicament
درمان
medicaments
درمان
remedies
درمان
remedy
درمان
remedied
درمان
remedying
درمان
water cure
اب درمان
corrective therapy
درمان اصلاحی
cured
درمان بخشیدن
cures
درمان بخشیدن
kinesalgia
جنبش درمان
direct therapy
درمان رهنمودی
active therapy
درمان فعال
adjunctive therapy
درمان جنبی
hydropathist
اب درمان دان
psychotherapy ortherapeutics
روح درمان
psychotherapy
درمان روانی
inpatient
تحت درمان
chemotherapy
درمان دارویی
adjuvent therapy
درمان تکمیلی
dual sex therapy
درمان دو جنسیتی
multiple therapy
درمان تعاونی
iamatology
درمان شناسی
cooperative therapy
درمان تعاونی
interpretive therapy
درمان تفسیری
incurable
بی درمان بیچاره
incurable
درمان ناپذیر
electrotherapeutics
درمان برقی
pithiatism
درمان تلقینی
placebo therapy
درمان با دارونما
remediless
درمان ناپذیر
relationship therapy
درمان ارتباطی
marriage therapy
درمان زناشویی
aceology
درمان شناسی
cure
درمان بخشیدن
quadrangular therapy
درمان دو زوجی
post treatment follow up
پیگیری پس از درمان
physiotherapy
درمان فیزیکی
cure all
درمان هر درد
conjoint therapy
درمان زوجی
treatable
قابل درمان
remediable
درمان پذیر
depth therapy
درمان عمقی
an active remedy
درمان کاری
remedy
درمان کردن
treat
درمان کردن
faith cure
درمان اعتقادی
aversion therapy
درمان اجتنابی
remedying
درمان میزان
analytic therapy
درمان تحلیلی
remedying
درمان کردن
therapeusis
درمان شناسی
supportive therapy
درمان حمایتی
operable
قابل درمان
faith healing
درمان اعتقادی
therapeutics
درمان شناسی
healable
درمان پذیر
treat
درمان شدن
treated
درمان کردن
treats
درمان کردن
remedies
درمان کردن
remedies
درمان میزان
remedied
درمان کردن
treats
درمان شدن
existential therapy
درمان وجودی
remedied
درمان میزان
curative
درمان بخش
treated
درمان شدن
social therapy
درمان اجتماعی
therapeutist
درمان شناس
remedy
درمان میزان
It'll be OK.
<idiom>
درمان میشود!
electric convulsive therapy
درمان با تشنج برقی
electroconvulsive therapy
درمان با تشنج برقی
electroshock therapy
درمان با ضربه برقی
carbon dioxide therapy
درمان با انیدرید کربنیک
insulin coma therapy
درمان با اغماء انسولینی
insulin shock therapy
درمان با ضربه انسولین
indoklon therapy
درمان با استنشاق اندوکلون
shock therapy
درمان با ضربه برقی
encounter group therapy
درمان با گروه رویارویی
therapeutist
متخصص درمان شناسی
therapeutic
وابسته به درمان شناسی
x ray therapy
درمان با اشعه مجهول
Patience is a plaster for all sores .
<proverb>
صبر,درمان هر دردیست .
sex therapy
درمان اختلالات جنسی
neuropsychiatric
درمان روانی عصبی
homeopath
جور درمان خواه
homeopaths
جور درمان خواه
homoeopaths
جور درمان خواه
chemotherapy
درمان بواسطه موادشیمیایی
ect
درمان با تشنج برقی
directive group therapy
درمان رهنمودی گروهی
activity group therapy
درمان با فعالیت گروهی
therapeutically
از لحاظ درمان شناسی
hydropathic
وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
root canal therapy
درمان ریشه
[دندان پزشکی]
endodontic therapy
درمان ریشه
[دندان پزشکی]
root canal procedure
درمان ریشه
[دندان پزشکی]
root canal treatment
[RCT]
درمان ریشه
[دندان پزشکی]
chiropodists
متخصص درمان وحفافت پاها
they are cured by nature
طبیعت انها را درمان میکند
implosive therapy
درمان با غرقه سازی تجسمی
Jealousy is a remediless disease.
<proverb>
یسد درد بى درمان است .
Tears remedy every irremediable ailment.
<proverb>
گریه بر هر درد بى درمان دواست .
chiropodist
متخصص درمان وحفافت پاها
physiatrics
درمان امراض باوسایل طبیعی
nephritic
درمان کننده ناخوشی گرده
physical medicine
درمان بدنی و توان بخشی
occupational therapy
درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
osteopathy
درمان بوسیله مالش استخوان و مفاصل
radiotherapy
رادیو تراپی درمان بوسیله نیروی تشعشعی
psychosurgery
جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی
hydropath establishment
بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
hydrotherapeutic
بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
financed
مالی
finances
مالی
fiscal
مالی
accounting classification
کد مالی
finance
مالی
monetary
مالی
financing
مالی
pecuniary
مالی
financial
مالی
financial budget
بودجه مالی
funded
اعتبار مالی
fund
اعتبار مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial assets
موجودی مالی
felting
نمد مالی
slobbery
لجن مالی
financial capital
سرمایه مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
financial bill
لایحه مالی
finance officer
افسر مالی
fiscal years
سال مالی
fiscal years
دوره مالی
taction
دست مالی
financiers
متخصص مالی
financial ability
تمکن مالی
fiscal year
دوره مالی
financial affairs
امور مالی
financial adviser
مشاور مالی
finance markets
بازارهای مالی
financial centers
مراکز مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
subsidization
کمک مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial e.
متخصص مالی
financial policy
سیاست مالی
financial position
وضعیت مالی
financial relations
روابط مالی
financial secretary
مشاور مالی
credit
اعتبار مالی
self support
استقلال مالی
sparge
گل مالی کردن
judgment debt
محکوم به مالی
padding
لگد مالی
capital commitment
تعهدات مالی
financial period
دوره مالی
financial plan
برنامه مالی
financial management
مدیریت مالی
financial inventory
ذخایر مالی
financial intermediary
واسطه مالی
unction
روغن مالی
rough usage
دست مالی
financial feasibility
امکان مالی
credited
اعتبار مالی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com