English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 229 (12 milliseconds)
English Persian
roughcast گل مالی شده
Search result with all words
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
homes امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
subsidy کمک مالی
padding لگد مالی
trust تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
credit اعتبار مالی
credited اعتبار مالی
crediting اعتبار مالی
credits اعتبار مالی
subsidies مکهای مالی دولت , سوبسید
subsidies کمکهای مالی
waxing موم مالی
merger حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
mergers حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
aristocracies حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
felt نمد مالی کردن
embrocation روغن مالی
embrocations روغن مالی
chamberlain نافر مالی
chamberlains نافر مالی
treasurer مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurers مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
scrabble سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbled دست مالی کردن
scrabbled سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles دست مالی کردن
scrabbles سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbling دست مالی کردن
scrabbling سرسری چیز نوشتن دست مالی
procurator معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurators معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
fund اعتبار مالی
funded اعتبار مالی
grope دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
anoint روغن مالی کردن
anointing روغن مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance مالی
finance قسمت مالی یا دارایی
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed مالی
financed قسمت مالی یا دارایی
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances مالی
finances قسمت مالی یا دارایی
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing مالی
financing قسمت مالی یا دارایی
salvage مالی را از خطرنجات دادن
salvaged مالی را از خطرنجات دادن
salvages مالی را از خطرنجات دادن
salvaging مالی را از خطرنجات دادن
bill سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bills سند مالی لایحه یا طرح قانونی
slobbery لجن مالی
financially از نظر مالی
financier متخصص مالی
financier کارشناس علم مالیه متخصص مالی
financiers متخصص مالی
financiers کارشناس علم مالیه متخصص مالی
fiscal مالی
fiscal مربوط به مالی یامالیه
fiscal سال مالی
financial year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
fiscal year دوره مالی
fiscal years سال مالی
fiscal years سال مالی سال جاری
fiscal years دوره مالی
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
pecuniary مالی
financial مالی
monetary مالی
gross national product تولیدناویژه قیمت تولید یک کالا دربازار خاص فرف یک سال مالی
rough دست مالی کردن
roughest دست مالی کردن
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
accounting classification کد مالی
active fiscal policy سیاست مالی فعال
anele تدهین یا روغن مالی کردن
annual financial statement گزارش مالی سالانه
anointment پماد مالی
anointment روغن مالی تدهین
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
capital commitment تعهدات مالی
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
Other Matches
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
illinition روغن مالی
non pecuniary غیر مالی
judgment debt محکوم به مالی
inunction روغن مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
taction دست مالی
in low water در تنگی مالی
finance house موسسه مالی
finance markets بازارهای مالی
finance officer افسر مالی
financial ability تمکن مالی
financial adviser مشاور مالی
financial intermediary واسطه مالی
financial assets دارائیهای مالی
financial assets موجودی مالی
financial budget بودجه مالی
financial capital سرمایه مالی
financial centers مراکز مالی
financial circles محافل مالی
financial crisis بحران مالی
financial feasibility امکان مالی
financial data اطلاعات مالی
financial e. متخصص مالی
financial inventory ذخایر مالی
felting نمد مالی
financial bill لایحه مالی
fiscally ازلحاظ مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal control کنترل مالی
fiscal control نظارت مالی
financial status وضع مالی
financial secretary مشاور مالی
financial relations روابط مالی
financial position وضعیت مالی
financial policy سیاست مالی
financial plan برنامه مالی
financial period دوره مالی
financial management مدیریت مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial affairs امور مالی
mart بازار مالی
financial market بازار مالی
sustentation استعانت مالی
unction روغن مالی
sustention استعانت مالی
subvention کمک مالی
subsidization کمک مالی
Mali کشور مالی
sparge گل مالی کردن
snow job ماست مالی
self support استقلال مالی
rough usage دست مالی
spiel شیره مالی
spiel شیره مالی کردن
corporate treasurer مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
functional finance سیاست مالی اصولی
aid package بسته کمک مالی
tallow پیه مالی کردن
financial intermediary موسسه مالی واسطه
inuct روغن مالی کردن
financial planning برنامه ریزی مالی
means tests سنجش استطاعت مالی
means test سنجش استطاعت مالی
financial mission هئیت مامورین مالی
mud bath گل مالی تن برای درمان
financial statement صورت وضعیت مالی
financial investment سرمایه گذاری مالی
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
to come into a property مالی را صاحب شدن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
embrocate روغن مالی کردن
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
finance company شرکت تامین مالی
current income درامد یک سال مالی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
financial accounts حساب های مالی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
jigger ماشین نم مالی جرثقیل ابی
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
waxer کسیکه موم مالی میکند
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
in the hole <idiom> قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
bailout کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
industrial wealth مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
consignee کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
current budget بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
current expenditure هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
She is comfortably off. ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
fiscal station قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
provident fund وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
corporate model نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
reserve requirement مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
He has feathered his nest. He has lined his pocket. اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
dow jones information service سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com