Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
to be deluded
گمراه شده بودن
to be fooled
گمراه شده بودن
Other Matches
inveglement
گمراه
perverted
گمراه
amiss
گمراه
astray
گمراه
self deluded
گمراه
aberrant
گمراه
devious
گمراه
hell bent
گمراه
hell-bent
گمراه
to put off the scent
گمراه کردن
misdirected
گمراه کردن
err
گمراه شدن
erred
گمراه شدن
to get lost
گمراه شدن
to go astray
گمراه شدن
delusive
گمراه کننده
lead astray
گمراه کردن
seductive
گمراه کننده
pervert
گمراه شدن
misled
گمراه کردن
errs
گمراه شدن
misinforms
گمراه کردن
misinforming
گمراه کردن
misinformed
گمراه کردن
misinform
گمراه کردن
seduction
گمراه سازی
perverting
گمراه شدن
inveigler
گمراه سازنده
misleads
گمراه کردن
to lead up the garden
گمراه کردن
to lead astray
گمراه کردن
seduce
گمراه کردن
seduced
گمراه کردن
seduces
گمراه کردن
seducing
گمراه کردن
inveigles
گمراه کردن
inveigled
گمراه کردن
heterodox
گمراه زندیق
perverts
گمراه شدن
sinister
گمراه کننده
inveigle
گمراه کردن
seducer
گمراه کنندهseduction
perverse
گمراه هرزه
misdirects
گمراه کردن
she went wrong
گمراه شد پالانش کج شد
strays
گمراه شدن
inveigling
گمراه کردن
misdirect
گمراه کردن
straying
گمراه شدن
misdirecting
گمراه کردن
to go a
گمراه شدن
misleading
گمراه کننده
mislead
گمراه کردن
misguide
گمراه کردن
to lead a
گمراه کردن
corruptible
گمراه شدنی
to fall into error
گمراه شدن
stray
گمراه شدن
screwier
گمراه کننده
screwiest
گمراه کننده
screwy
گمراه کننده
inveigling
گمراه کردن وبردن
inveigle
گمراه کردن وبردن
throw off
<idiom>
گیج شدن ،گمراه
inveigles
گمراه کردن وبردن
lost
شکست خورده گمراه
inveigled
گمراه کردن وبردن
baffles
گیج یا گمراه کردن
baffled
گیج یا گمراه کردن
baffle
گیج یا گمراه کردن
delusory
فریبنده گمراه کننده
baffling
گیج یا گمراه کردن
lothario
گمراه کننده زنان
sinuous
غیرمستقیم گمراه کننده
debaueh
ازراه درکردن گمراه کردن
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
pervertible
گمراه شدنی کج راه کردنی
hocus pocus
چیز گمراه کننده معضل
illusory
گمراه کننده مشتبه سازنده
illusive
گمراه کننده مشتبه سازنده
accidentalism
تشخیص علائم گمراه کننده مرض
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
ignisfatuus
چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
self blinded
گمراه شده توسط نفس خود
smokescreen
عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
prevarication
ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consists
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
consist
شامل بودن عبارت بودن از
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
jape
گمراه کردن جماع کردن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
be enough
بس بودن
to kick the beam
کم بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
be sufficient
بس بودن
to chop and change
دو دل بودن
teeming
پر بودن
be adequate
بس بودن
teemed
پر بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
to find oneself
بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com