Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
illusory
گمراه کننده مشتبه سازنده
illusive
گمراه کننده مشتبه سازنده
Other Matches
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
smokescreen
عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
inveigler
گمراه سازنده
seductive
گمراه کننده
misleading
گمراه کننده
screwier
گمراه کننده
screwy
گمراه کننده
delusive
گمراه کننده
sinister
گمراه کننده
screwiest
گمراه کننده
sinuous
غیرمستقیم گمراه کننده
delusory
فریبنده گمراه کننده
lothario
گمراه کننده زنان
hocus pocus
چیز گمراه کننده معضل
accidentalism
تشخیص علائم گمراه کننده مرض
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
ignisfatuus
چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
formative
ترکیب کننده سازنده
manufacturer
تولید کننده سازنده
manufacturers
تولید کننده سازنده
humiliating
پست سازنده خفیف کننده
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
humiliatingly
پست سازنده خفیف کننده
prevarication
ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
radio sheck
یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
doa
شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
pertubative
اشفته سازنده مضطرب سازنده
self deluded
مشتبه
miscolour
مشتبه کردن
gaingiving
مشتبه سازی
misrepresents
بدجلوه دادن مشتبه کردن
misrepresent
بدجلوه دادن مشتبه کردن
misrepresenting
بدجلوه دادن مشتبه کردن
misrepresented
بدجلوه دادن مشتبه کردن
lead on
ترغیب کردن مشتبه کردن
hell-bent
گمراه
hell bent
گمراه
self deluded
گمراه
inveglement
گمراه
perverted
گمراه
aberrant
گمراه
amiss
گمراه
astray
گمراه
devious
گمراه
lead astray
گمراه کردن
mislead
گمراه کردن
inveigling
گمراه کردن
inveigles
گمراه کردن
erred
گمراه شدن
inveigled
گمراه کردن
inveigle
گمراه کردن
misdirects
گمراه کردن
misdirecting
گمراه کردن
seduced
گمراه کردن
seduce
گمراه کردن
seduces
گمراه کردن
seducing
گمراه کردن
misguide
گمراه کردن
seduction
گمراه سازی
err
گمراه شدن
misinforms
گمراه کردن
errs
گمراه شدن
misinformed
گمراه کردن
misinform
گمراه کردن
misleads
گمراه کردن
misdirect
گمراه کردن
misinforming
گمراه کردن
misled
گمراه کردن
to go a
گمراه شدن
to lead a
گمراه کردن
to lead astray
گمراه کردن
stray
گمراه شدن
perverse
گمراه هرزه
strays
گمراه شدن
straying
گمراه شدن
to get lost
گمراه شدن
corruptible
گمراه شدنی
to go astray
گمراه شدن
to fall into error
گمراه شدن
pervert
گمراه شدن
seducer
گمراه کنندهseduction
to put off the scent
گمراه کردن
misdirected
گمراه کردن
she went wrong
گمراه شد پالانش کج شد
to lead up the garden
گمراه کردن
heterodox
گمراه زندیق
perverts
گمراه شدن
perverting
گمراه شدن
inveigle
گمراه کردن وبردن
inveigles
گمراه کردن وبردن
lost
شکست خورده گمراه
inveigling
گمراه کردن وبردن
throw off
<idiom>
گیج شدن ،گمراه
baffles
گیج یا گمراه کردن
to be deluded
گمراه شده بودن
to be fooled
گمراه شده بودن
inveigled
گمراه کردن وبردن
baffle
گیج یا گمراه کردن
baffled
گیج یا گمراه کردن
baffling
گیج یا گمراه کردن
pervertible
گمراه شدنی کج راه کردنی
debaueh
ازراه درکردن گمراه کردن
self blinded
گمراه شده توسط نفس خود
component
سازنده
wright
سازنده
compositor
سازنده
compositors
سازنده
components
سازنده
instrumentalist
سازنده
manufacturer
سازنده
producers
سازنده
fomative
سازنده
maker
سازنده
fabricator
سازنده
fabricant
سازنده
builders
سازنده
makers
سازنده
instrumentalists
سازنده
manufacturers
سازنده
producer
سازنده
constituents
سازنده
constituent
سازنده
builder
سازنده
constructor
سازنده
concoctor
سازنده
constructive
سازنده
dissipative
پراکنده سازنده
assurer
مطمئن سازنده
alterative
دگرگون سازنده
builder
موسس سازنده
qualifiers
ملایم سازنده
restrictive
محدود سازنده
coordinative
متناسب سازنده
factors
سازنده فاکتور
composer
سازنده مصنف
deific
خدا سازنده
depletive
تهی سازنده
builders
موسس سازنده
vitiator
تباه سازنده
dispossessor
بی بهره سازنده
distractive
پریشان سازنده
qualifier
ملایم سازنده
ingredients
عنصر سازنده
factor
سازنده فاکتور
assuror
مطمئن سازنده
ingredient
عنصر سازنده
computer manufacturer
سازنده کامپیوتر
composers
سازنده مصنف
elucidatory
روشن سازنده
procreation
سازنده زایش
procreator
موجد سازنده
lubricants
روان سازنده
presentive
مجسم سازنده
lubricant
روان سازنده
lutist
سازنده عود
manifestative
اشکار سازنده
manufacturer's agent
نماینده سازنده
manufacturers' agent
نماینده سازنده
melodist
سازنده ملودی
refrigerative
خنک سازنده
lubricate
روان سازنده
lubricated
روان سازنده
lubricates
روان سازنده
purificative
پا سازنده تطهیری
qualificatory
محدود سازنده
irradiative
روشن سازنده
enslaver
بنده سازنده
suppressor
موقوف سازنده
separative
جدا سازنده
suppressive
موقوف سازنده
supersessive
لغو سازنده
subjugator
مطیع سازنده
spoiler
فاسد سازنده
sonneteer
سازنده غزل
fabricator
سازنده وسایل
film developer
سازنده فیلم
renovator
باز نو سازنده
refrigrative
خنک سازنده
incorporator
یکی سازنده
interceptive
جدا سازنده
lubricating
روان سازنده
components
جزء سازنده
component
جزء سازنده
compositions
نسبت اجزاء سازنده
composition
نسبت اجزای سازنده
elucidative
تفسیری روشن سازنده
wright
کارگر سازنده نجار
reflective
بازتابنده منعکس سازنده
original equipment manufacturer
سازنده تجهیزات اصلی
compositions
نسبت اجزای سازنده
toyer
سازنده اسباب بازی
boiler maker
سازنده دیگ بخار
boilermaker
سازنده دیگ بخار
composition
نسبت اجزاء سازنده
procurer
فراهم سازنده جاکش
reflectional
بازتابنده منعکس سازنده
producer advertising
تبلیغ توسط سازنده
manufacturer's software
نرم افزار سازنده
metrist
سازنده نظم وشعر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com