Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (7 milliseconds)
English
Persian
Eat my shorts!
[American E]
<idiom>
گه بخور!
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح رکیک]
Eat shit !
<idiom>
گه بخور!
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح رکیک]
Search result with all words
fume
بخور
fumed
بخور
fumes
بخور
fuming
بخور
incense
بخور دادن به
incense
سوزاندن بخور خوشبو
incensed
بخور دادن به
incensed
سوزاندن بخور خوشبو
incenses
بخور دادن به
incenses
سوزاندن بخور خوشبو
incensing
بخور دادن به
incensing
سوزاندن بخور خوشبو
amphetamine
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamines
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
vapour
بخور دادن
pastille
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
pastilles
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
aerator
دستگاه بخور
bare subsistence
زندگی بخور و نمیر
fumigation
بخور
fumigator
بخور دهنده
incensation
عمل بخور دادن با تبخیر
pastil
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
pastile
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
thurible
بخور سوز
thurification
بخور سوزی
To keep body and soul together.
زندگی بخور ونمیری داشتن
Eat the damned thing!
زود باش زهرمارکن ( بخور) !
Swear to tell the truth .
قسم بخور که راست بگویی
chicken feed
<idiom>
یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
live from hand to mouth
<idiom>
پول بخور نمیر داشتن
keep the wolf from the door
<idiom>
نان بخور و نمیری گیر آوردن
advantageous
<adj.>
به درد بخور
beneficial
<adj.>
به درد بخور
expedient
<adj.>
به درد بخور
handy
[useful]
<adj.>
به درد بخور
helpful
<adj.>
به درد بخور
serviceable
<adj.>
به درد بخور
useful
<adj.>
به درد بخور
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
به درد بخور
utilitarian
[useful]
<adj.>
به درد بخور
valuable
<adj.>
به درد بخور
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
به درد بخور
convenient
<adj.>
به درد بخور
functional
<adj.>
به درد بخور
practicable
<adj.>
به درد بخور
practical
<adj.>
به درد بخور
proper
<adj.>
به درد بخور
purpose-built
<adj.>
به درد بخور
purposeful
<adj.>
به درد بخور
purposive
<adj.>
به درد بخور
suitable
<adj.>
به درد بخور
adjuvant
<adj.>
به درد بخور
administrable
<adj.>
به درد بخور
assistant
<adj.>
به درد بخور
auxiliary
<adj.>
به درد بخور
helping
<adj.>
به درد بخور
applicatory
<adj.>
به درد بخور
handy
<adj.>
به درد بخور
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com