Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
attestor
گواهی دهنده گواه
Other Matches
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
vouchers
گواه
voucher
گواه
witnesses
گواه
testifier
گواه
witnessed
گواه
evidence
گواه
warranter
گواه
witness
گواه
proof
گواه
witnessing
گواه
proofs
گواه
trimmer
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
eyewitness
گواه عینی
witness
گواه اوردن
give evidence of
گواه دان
witnessing
گواه اوردن
voucher
ضامن گواه
call to witness
گواه گرفتن
eye witness
گواه عینی
eye-witness
گواه عینی
eye witness
گواه عینی
vouchers
ضامن گواه
witnesses
گواه اوردن
state's evidence
گواه جنایی
witnessed
گواه اوردن
control group
گروه گواه
give evidence of
گواه اوردن
state's evidence
گواه دادگاه جنایی
witnessed
دیدن گواه بودن بر
witnessing
دیدن گواه بودن بر
witness
دیدن گواه بودن بر
stand
جایگاه گواه در دادگاه
witness heaven!
خدا گواه است
witnesses
دیدن گواه بودن بر
witnessing
گواه شاهد شهادت دادن
witness
گواه شاهد شهادت دادن
witnessed
گواه شاهد شهادت دادن
witnesses
گواه شاهد شهادت دادن
eyewitness
شاهد عینی گواه خوددیده
eye-witnesses
شاهد عینی گواه خوددیده
witness box
جایگاه شهود گواه جای
eyewitnesses
شاهد عینی گواه خوددیده
ear witness
گواه بگوش شنیده شاهدسمعی
nuncupation
افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
exhibiter
نمایش دهنده ارائه دهنده
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitor
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
exhibitors
نمایش دهنده ارائه دهنده
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
observer
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observers
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
legalization
گواهی
depositions
گواهی
testimonies
گواهی
deposition
گواهی
testimony
گواهی
witnessing
گواهی
witnessed
گواهی
witness
گواهی
certification
گواهی
oral evidence
گواهی
certificates
گواهی
witnesses
گواهی
certificate
گواهی
warrants
گواهی
warranted
گواهی
warrant
گواهی
evidence
گواهی
warranting
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
attestation
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
mark
گواهی
grade
گواهی
attestation
گواهی
report
گواهی
attested
گواهی دادن
attesting
گواهی دادن
quality certificate
گواهی کیفیت
qualifying certificate
گواهی صلاحیت
attest
گواهی دادن
deposing
گواهی دادن
back letter
گواهی تضمین
deposes
گواهی دادن
depose
گواهی دادن
certificate of quantity
گواهی مقدار
certificate of quantity
گواهی کمیت
certificate of measurement
گواهی وزن
deponent
گواهی نویس
call to witness
گواهی خواستن از
certificate of a doctor
گواهی پزشک
certificate of analysis
گواهی بررسی
certificate of compliance
گواهی تطبیق
certificate of damage
گواهی خسارت
certificate of death
گواهی فوت
certificate of deposit
گواهی سپرده
certificate of health
گواهی بهداشت
certificate of inspection
گواهی بازرسی
certificate of measurement
گواهی مقدار
inspection certificate
گواهی نظارت
certificate of origin
گواهی مبدا
certificate of origin
گواهی مبداء
certificate of quality
گواهی کیفیت
inspection certificate
گواهی بازرسی
testimonial
گواهی نامه
bill of health
گواهی بهداشت
warrants
گواهی کردن
certificates
گواهی نامه
certificate of weight
گواهی وزن
certificate
گواهی نامه
warrants
گواهی حکم
certified
گواهی شده
warranting
گواهی حکم
warranting
گواهی کردن
warranted
گواهی حکم
warranted
گواهی کردن
warrant
گواهی حکم
certifier
گواهی کننده
certified check
چک گواهی شده
attests
گواهی دادن
certificate of receipt
گواهی رسید
certificate of receipt
گواهی وصول
certifies
گواهی کردن
insurance certificate
گواهی بیمه
certify
گواهی کردن
certifying
گواهی کردن
certificate of survey
گواهی بازرسی
interim certificates
گواهی موقت
certificate of survey
گواهی بازدید
certificating of quantity
گواهی کمیت
certification
گواهی کردن
warrant
گواهی کردن
testis
تخم گواهی
testify
گواهی دادن
witnessed
گواهی دادن
testifies
گواهی دادن
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
testified
گواهی دادن
deposition
گواهی کتبی
death certificates
گواهی فوت
death certificate
گواهی فوت
depositions
گواهی کتبی
false testimony
گواهی کذب
bill of health
گواهی تندرستی
false evidence
گواهی کدب
testifying
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
to bear witness
گواهی دادن
to call in evidence
گواهی خواستن از
affiant
گواهی نویس
witnesses
گواهی دادن
call in evidence
گواهی خواستن از
speak well for
گواهی دادن
warrantable
قابل گواهی
birth certificate
گواهی تولد
testimonials
گواهی نامه
witnessing
گواهی دادن
evidence
ملاک گواهی
licensing
گواهی نامه
health certificate
گواهی بهداشت
license
گواهی نامه
bear witness
گواهی دادن
witness
گواهی دادن
treasury warrant
گواهی خزانه
bear testimony
گواهی دادن
cover note
گواهی بیمه نامه
notice of dishonour
گواهی عدم پرداخت
cover note
گواهی پوشش بیمه
notarization
گواهی محضری و رسمی
notice of non payment
گواهی عدم پرداخت
vindicable
قابل گواهی واثبات
certificates
گواهی صادر کردن
bill of health
گواهی صحت مزاج
marriage lines
گواهی نامه عروسی
packing note
گواهی بسته بندی
d. certificate
گواهی نامه مرخصی
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
taking of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
presage
گواهی دادن بر خبردادن از
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
subscriping witness
گواهی کننده سند
hearing of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
certificate of measurement
گواهی اندازه و ابعاد
to give evidence before the court
در دادگاه گواهی دادن
certificate of exclusive inheritance
گواهی انحصار وراثت
certificate of deposits
گواهی نامه سپرده
give evidence of
گواهی دادن در مورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com