Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
certificate
گواهی صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
Other Matches
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
exporting
صادر کردن
issue
صادر کردن
send out
صادر کردن
issued
صادر کردن
emitting
صادر کردن
issues
صادر کردن
promulge
صادر کردن
emitted
صادر کردن
emits
صادر کردن
emit
صادر کردن
export
صادر کردن
pronounce
صادر کردن
pronounces
صادر کردن
exported
صادر کردن
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
to issue instructions
دستور صادر کردن
pass a sentence
حکم صادر کردن
issue a warning
اخطار صادر کردن
re export
دوباره صادر کردن
underwrite
پذیره نویسی صادر کردن
underwrote
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwriting
پذیره نویسی صادر کردن
underwritten
پذیره نویسی صادر کردن
chartered
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
certification
گواهی کردن
certify
گواهی کردن
warrants
گواهی کردن
certifies
گواهی کردن
warrant
گواهی کردن
certifying
گواهی کردن
warranting
گواهی کردن
warranted
گواهی کردن
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
test
شهادت گواهی بازرسی کردن
tested
شهادت گواهی بازرسی کردن
tests
شهادت گواهی بازرسی کردن
grant probate of a will
صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
emanates
صادر شدن
issues
صادر شدن
emanative
صادر شونده
emanate
صادر شدن
issuant
صادر کننده
emanated
صادر شدن
emanating
صادر شدن
exporter
صادر کننده
issuable
صادر کردنی
issued
صادر شدن
issue
صادر شدن
exporters
صادر کننده
outgoing
صادر شونده
originator
صادر کننده پیام
warrantor
صادر کننده warrant
originators
صادر کننده پیام
issuing bank
بانک صادر کننده
ago
: صادر شدن پیش رفتن
issuing authority
[body]
مرجع
[اداره]
صادر کننده
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
broadcasts
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcast
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
perverse verdict
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
dock receipt
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
protested
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protest
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protesting
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protests
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
judgement dept
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
callable bond
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
debenture bond
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
interrupts
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupting
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
certificates
گواهی
legalization
گواهی
attestation
گواهی
attestation
گواهی
warrant
گواهی
witnesses
گواهی
certificate
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
warranted
گواهی
report
گواهی
witnessed
گواهی
testimony
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
oral evidence
گواهی
warranting
گواهی
warrants
گواهی
depositions
گواهی
witness
گواهی
deposition
گواهی
certification
گواهی
testimonies
گواهی
witnessing
گواهی
grade
گواهی
evidence
گواهی
mark
گواهی
certificate of death
گواهی فوت
false evidence
گواهی کدب
false testimony
گواهی کذب
certificate of compliance
گواهی تطبیق
certificate of measurement
گواهی وزن
certificate of quality
گواهی کیفیت
attest
گواهی دادن
certificate of damage
گواهی خسارت
certificate of origin
گواهی مبداء
certificate of origin
گواهی مبدا
license
گواهی نامه
warranting
گواهی حکم
interim certificates
گواهی موقت
back letter
گواهی تضمین
certificating of quantity
گواهی کمیت
death certificate
گواهی فوت
certificate of analysis
گواهی بررسی
health certificate
گواهی بهداشت
licensing
گواهی نامه
deponent
گواهی نویس
warranted
گواهی حکم
certificate of measurement
گواهی مقدار
evidence
ملاک گواهی
warrant
گواهی حکم
certificate of receipt
گواهی وصول
certificate of inspection
گواهی بازرسی
certificate of health
گواهی بهداشت
certificate of quantity
گواهی مقدار
certificate of quantity
گواهی کمیت
certificate of survey
گواهی بازدید
attests
گواهی دادن
quality certificate
گواهی کیفیت
certificate of deposit
گواهی سپرده
qualifying certificate
گواهی صلاحیت
testimonial
گواهی نامه
testimonials
گواهی نامه
speak well for
گواهی دادن
certificate of survey
گواهی بازرسی
certificate of receipt
گواهی رسید
certificate of weight
گواهی وزن
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
bill of health
گواهی بهداشت
testifying
گواهی دادن
birth certificate
گواهی تولد
witnessed
گواهی دادن
depose
گواهی دادن
certificates
گواهی نامه
affiant
گواهی نویس
bill of health
گواهی تندرستی
testify
گواهی دادن
witnessing
گواهی دادن
to call in evidence
گواهی خواستن از
call in evidence
گواهی خواستن از
call to witness
گواهی خواستن از
certifier
گواهی کننده
testified
گواهی دادن
certified check
چک گواهی شده
testifies
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
attested
گواهی دادن
inspection certificate
گواهی نظارت
bear testimony
گواهی دادن
deposition
گواهی کتبی
depositions
گواهی کتبی
certificate of a doctor
گواهی پزشک
warrants
گواهی حکم
insurance certificate
گواهی بیمه
testis
تخم گواهی
death certificates
گواهی فوت
attesting
گواهی دادن
deposing
گواهی دادن
witness
گواهی دادن
inspection certificate
گواهی بازرسی
warrantable
قابل گواهی
certified
گواهی شده
deposes
گواهی دادن
certificate
گواهی نامه
to bear witness
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
treasury warrant
گواهی خزانه
bear witness
گواهی دادن
ticket of leave
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com