English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English Persian
certificate گواهی صادر کردن
certificates گواهی صادر کردن
Other Matches
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
emit صادر کردن
promulge صادر کردن
emitted صادر کردن
emitting صادر کردن
issued صادر کردن
issue صادر کردن
pronounce صادر کردن
pronounces صادر کردن
issues صادر کردن
send out صادر کردن
export صادر کردن
exported صادر کردن
emits صادر کردن
exporting صادر کردن
to issue instructions دستور صادر کردن
re export دوباره صادر کردن
pass a sentence حکم صادر کردن
to export something [from / to a country] صادر کردن [به یا از کشوری]
issue a warning اخطار صادر کردن
underwrote پذیره نویسی صادر کردن
underwritten پذیره نویسی صادر کردن
underwriting پذیره نویسی صادر کردن
underwrites پذیره نویسی صادر کردن
underwrite پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out قاچاقی صادر کردن یافرستادن
chartering پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
warrants گواهی کردن
certifying گواهی کردن
warrant گواهی کردن
certifies گواهی کردن
warranting گواهی کردن
certification گواهی کردن
certify گواهی کردن
warranted گواهی کردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
grant probate of a will صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
issuant صادر کننده
issuable صادر کردنی
emanate صادر شدن
outgoing صادر شونده
issued صادر شدن
emanated صادر شدن
emanates صادر شدن
exporters صادر کننده
issues صادر شدن
issue صادر شدن
exporter صادر کننده
emanating صادر شدن
emanative صادر شونده
warrantor صادر کننده warrant
originators صادر کننده پیام
issuing bank بانک صادر کننده
originator صادر کننده پیام
issuing authority [body] مرجع [اداره] صادر کننده
ago : صادر شدن پیش رفتن
broadcasts پیامی که در شبکه به همه صادر شود
summary judgment حکمی که علیه ضامن صادر میشود
broadcast پیامی که در شبکه به همه صادر شود
psephism حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
perverse verdict درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
dock receipt رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
judgement dept بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
protest واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protested واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protesting واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protests واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
debenture bond برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
callable bond نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
interrupt لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupting لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriters صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriter صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
certification گواهی
certificates گواهی
testimony گواهی
attestation گواهی
testimonies گواهی
certificate گواهی
depositions گواهی
warrant گواهی
witnessed گواهی
attestation گواهی
witnesses گواهی
warrants گواهی
report گواهی
reference [testimonial] گواهی
certificate [official document] گواهی
warranted گواهی
evidence گواهی
witness گواهی
oral evidence گواهی
grade گواهی
mark گواهی
witnessing گواهی
deposition گواهی
legalization گواهی
warranting گواهی
certificate of analysis گواهی بررسی
testimonial گواهی نامه
treasury warrant گواهی خزانه
call to witness گواهی خواستن از
certificate of measurement گواهی وزن
certificate of origin گواهی مبدا
to bear witness گواهی دادن
death certificates گواهی فوت
certificate of measurement گواهی مقدار
certificate of compliance گواهی تطبیق
certificate of damage گواهی خسارت
certificate of death گواهی فوت
certificate of a doctor گواهی پزشک
certificate of deposit گواهی سپرده
to bear testimony گواهی دادن
certificate of health گواهی بهداشت
certificate of inspection گواهی بازرسی
testis تخم گواهی
witnessed گواهی دادن
death certificate گواهی فوت
testified گواهی دادن
testifies گواهی دادن
depose گواهی دادن
deposes گواهی دادن
testify گواهی دادن
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
affiant گواهی نویس
testimonials گواهی نامه
witnessing گواهی دادن
call in evidence گواهی خواستن از
to call in evidence گواهی خواستن از
witness گواهی دادن
testifying گواهی دادن
birth certificate گواهی تولد
bear witness گواهی دادن
bear testimony گواهی دادن
back letter گواهی تضمین
witnesses گواهی دادن
warrantable قابل گواهی
deposing گواهی دادن
certificate of origin گواهی مبداء
certificate گواهی نامه
warranting گواهی حکم
warranted گواهی حکم
speak well for گواهی دادن
false evidence گواهی کدب
false testimony گواهی کذب
interim certificates گواهی موقت
insurance certificate گواهی بیمه
inspection certificate گواهی نظارت
inspection certificate گواهی بازرسی
warrant گواهی حکم
evidence ملاک گواهی
health certificate گواهی بهداشت
certified گواهی شده
warrants گواهی حکم
deponent گواهی نویس
qualifying certificate گواهی صلاحیت
quality certificate گواهی کیفیت
attests گواهی دادن
attesting گواهی دادن
attested گواهی دادن
attest گواهی دادن
deposition گواهی کتبی
depositions گواهی کتبی
license گواهی نامه
certificate of receipt گواهی وصول
certificate of quantity گواهی مقدار
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of survey گواهی بازرسی
certificate of receipt گواهی رسید
certified check چک گواهی شده
certificate of weight گواهی وزن
certificating of quantity گواهی کمیت
certificates گواهی نامه
bill of health گواهی تندرستی
certifier گواهی کننده
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of quantity گواهی کمیت
bill of health گواهی بهداشت
licensing گواهی نامه
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
ticket of leave سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com