English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (12 milliseconds)
English Persian
death certificate گواهی فوت
death certificates گواهی فوت
certificate of death گواهی فوت
Search result with all words
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
bill of health گواهی بهداشت
bill of health گواهی تندرستی
bill of health گواهی صحت مزاج
test شهادت گواهی بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
testified گواهی دادن
testifies گواهی دادن
testify گواهی دادن
testifying گواهی دادن
license گواهی نامه
licensing گواهی نامه
deposition گواهی
deposition گواهی کتبی
depositions گواهی
depositions گواهی کتبی
caption گواهی مندرج درروی سند
captions گواهی مندرج درروی سند
record ثبت گواهی ثبت شده
evidence ملاک گواهی
depose گواهی دادن
deposes گواهی دادن
deposing گواهی دادن
attest گواهی دادن
attested گواهی دادن
attesting گواهی دادن
attests گواهی دادن
presage گواهی دادن بر خبردادن از
presaged گواهی دادن بر خبردادن از
presages گواهی دادن بر خبردادن از
presaging گواهی دادن بر خبردادن از
perjure گواهی دروغ دادن
perjures گواهی دروغ دادن
perjuring گواهی دروغ دادن
certifies گواهی کردن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify گواهی کردن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying گواهی کردن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
certified گواهی شده
warrant گواهی کردن
warrant گواهی حکم
warrant گواهی
warranted گواهی کردن
warranted گواهی حکم
warranted گواهی
warranting گواهی کردن
warranting گواهی حکم
warranting گواهی
warrants گواهی کردن
warrants گواهی حکم
warrants گواهی
certificate گواهی صادر کردن
certificate گواهی
certificate گواهی نامه
certificates گواهی صادر کردن
certificates گواهی
certificates گواهی نامه
testimonies گواهی
testimony گواهی
testimonial گواهی نامه
testimonials گواهی نامه
witness گواهی
witness گواهی دادن
witnessed گواهی
witnessed گواهی دادن
witnesses گواهی
witnesses گواهی دادن
witnessing گواهی
witnessing گواهی دادن
affiant گواهی نویس
attestation گواهی
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
attestation clause عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
attestor گواهی دهنده گواه
back letter گواهی تضمین
bankrupts certificate گواهی نامه اعاده حیثیت
bear testimony گواهی دادن
bear witness گواهی دادن
birth certificate گواهی تولد
call in evidence گواهی خواستن از
call to witness گواهی خواستن از
ccp Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
cdp Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
certificate of a doctor گواهی پزشک
certificate of analysis گواهی بررسی
certificate of compliance گواهی تطبیق
certificate of damage گواهی خسارت
certificate of deposit گواهی پول سپرده
certificate of deposit گواهی سپرده
certificate of deposits گواهی نامه سپرده
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
certificate of health گواهی بهداشت
Other Matches
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
certification گواهی
legalization گواهی
evidence گواهی
report گواهی
certificate [official document] گواهی
attestation گواهی
oral evidence گواهی
mark گواهی
reference [testimonial] گواهی
grade گواهی
certificate of origin گواهی مبداء
certificate of origin گواهی مبدا
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of measurement گواهی وزن
qualifying certificate گواهی صلاحیت
health certificate گواهی بهداشت
certificate of inspection گواهی بازرسی
certificate of measurement گواهی مقدار
to call in evidence گواهی خواستن از
to bear witness گواهی دادن
to bear testimony گواهی دادن
testis تخم گواهی
speak well for گواهی دادن
quality certificate گواهی کیفیت
certified check چک گواهی شده
interim certificates گواهی موقت
certifier گواهی کننده
deponent گواهی نویس
false evidence گواهی کدب
false testimony گواهی کذب
inspection certificate گواهی بازرسی
inspection certificate گواهی نظارت
treasury warrant گواهی خزانه
warrantable قابل گواهی
certificate of quantity گواهی کمیت
certificate of quantity گواهی مقدار
certificate of receipt گواهی رسید
certificate of receipt گواهی وصول
certificate of survey گواهی بازرسی
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of weight گواهی وزن
certificating of quantity گواهی کمیت
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
certification گواهی کردن
insurance certificate گواهی بیمه
scrip گواهی نامه موقت
share certificate گواهی مالکیت سهام
packing note گواهی بسته بندی
subscriping witness گواهی کننده سند
false witness گواهی یاشهادت دروغ
to give evidence before the court در دادگاه گواهی دادن
hearing of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
taking of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
vindicable قابل گواهی واثبات
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
notarization گواهی محضری و رسمی
cover note گواهی بیمه نامه
cover note گواهی پوشش بیمه
d. certificate گواهی نامه مرخصی
give evidence of گواهی دادن در مورد
certificate of measurement گواهی اندازه و ابعاد
notice of non payment گواهی عدم پرداخت
marriage lines گواهی نامه عروسی
notice of dishonour گواهی عدم پرداخت
docl pass گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
hearing of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
taking of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
depone عزل نمودن گواهی دادن
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
certified copy رونوشت گواهی رسمی شده
testamur گواهی نامه گذراندن امتحانات
testimonialize گواهی نامه یا رضایت دادن
in witness whereof برای گواهی مراتب بالا
to give evdience گواهی دادن مدرک بودن از
grant probate of a will صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
To authenticate a signature. تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
I hereby certify that …. بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
probate رونوشت گواهی شده وصیت نامه
vouchee کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
matricula دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
estreat رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
floater گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
docl pass گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
clearance in ward گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
mountains witness کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
jurat گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
credential گواهی نامه اعتبار نامه
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com