Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
marriage lines
گواهی نامه عروسی
Other Matches
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
certificates
گواهی نامه
licensing
گواهی نامه
license
گواهی نامه
testimonial
گواهی نامه
testimonials
گواهی نامه
certificate
گواهی نامه
scrip
گواهی نامه موقت
certificate of deposits
گواهی نامه سپرده
cover note
گواهی بیمه نامه
d. certificate
گواهی نامه مرخصی
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
bankrupts certificate
گواهی نامه اعاده حیثیت
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
testamur
گواهی نامه گذراندن امتحانات
matricula
دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
floater
گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
left handed marriage
عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
wedding day
روز عروسی جشن سالیانه عروسی
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
matrimony
عروسی
wedlock
عروسی
nuptials
عروسی
nuptial
عروسی
spousal
عروسی
bridal
عروسی
wedding
عروسی
weddings
عروسی
marriages
عروسی
hymen
عروسی
espousal
عروسی
hymens
عروسی
marriage
عروسی
digamy
عروسی دوباره
nuptials
نکاحی عروسی
nuptial
نکاحی عروسی
wedding ring
انگشتر عروسی
marriage preparations
تدارکات عروسی
marriageable
درخور عروسی
proposal of marriage
پیشنهاد عروسی
matrimonial
وابسته به عروسی
get marriage
عروسی کردن
nuptial ceremonies
ایین عروسی
weddings
جشن عروسی
handfast
پیمان عروسی
wedding
جشن عروسی
bridal
جشن عروسی
mismarriage
عروسی ناجور
wed
عروسی کردن با
hedge marriage
عروسی زیرجلی
to chang one's condition
عروسی کردن
to get married
عروسی کردن
the advantages of marriage
فوائد عروسی
marriage
جشن عروسی
to change ones condition
عروسی کردن
marry
عروسی کردن
marries
عروسی کردن
the nuptial day
روز عروسی
internuptial
وابسته به عروسی
marriages
جشن عروسی
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
espoused
عروسی کردن نامزدکردن
married
عروسی کرده متاهل
espousing
عروسی کردن نامزدکردن
espouses
عروسی کردن نامزدکردن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
espouse
عروسی کردن نامزدکردن
remarried
دوباره عروسی کردن
postnuptial
وابسته به بعد از عروسی
genial bed
رختخواب یافراش عروسی
promise of marriage
قول یا پیمان عروسی
anniversary
جشن سالیانه عروسی
trigmous
سه بار عروسی کرده
sham marriage
عروسی ساختگی یا دروغی
remarries
دوباره عروسی کردن
remarry
دوباره عروسی کردن
hymens
خدای عروسی ونکاح
antenuptial
مربوط به پیش از عروسی
spousal
زفاف وابسته به عروسی
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
hymen
خدای عروسی ونکاح
anniversaries
جشن سالیانه عروسی
deuterogamy
عروسی دوم باره تجدیدفراش
d. wedding
جشن شصتمین سال عروسی
consummate
انجام دادن عروسی کردن
consummated
انجام دادن عروسی کردن
consummates
انجام دادن عروسی کردن
consummating
انجام دادن عروسی کردن
they were made one
یعنی باهم عروسی کردند
relative impediment
محظور شرعی برای عروسی
a wedding with all the trimmings
[fixings]
یک عروسی با هر چیزی که باهاش می آید
diamond weddings
شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
diamond wedding
شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
golden wedding
جشن پنجاهمین سال عروسی
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
golden weddings
جشن پنجاهمین سال عروسی
silver wedding
بیست وپنجمین سال عروسی
We have a wedding ceremony comin off.
جشن عروسی در پیش داریم
love match
عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
maritally
چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
handfast
دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
hymeneal
سطح هاگدار ومیوه اور قارچ سرود عروسی
wedding cake
کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
morganatic marriage
عروسی یکی از بزرگان بازنی که ازطبقات پست که باشوهرخودهم پایه نمیشود
witnessing
گواهی
warranted
گواهی
legalization
گواهی
witnesses
گواهی
warranting
گواهی
certification
گواهی
certificate
گواهی
attestation
گواهی
warrant
گواهی
certificates
گواهی
witnessed
گواهی
mark
گواهی
grade
گواهی
evidence
گواهی
attestation
گواهی
testimony
گواهی
testimonies
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
report
گواهی
witness
گواهی
warrants
گواهی
deposition
گواهی
depositions
گواهی
oral evidence
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
certificate of survey
گواهی بازرسی
certificate of receipt
گواهی وصول
certificate of quantity
گواهی مقدار
certificate of origin
گواهی مبدا
certificate of quantity
گواهی کمیت
certificate of origin
گواهی مبداء
certificate of quality
گواهی کیفیت
warrantable
قابل گواهی
deponent
گواهی نویس
false testimony
گواهی کذب
certified check
چک گواهی شده
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
certifying
گواهی کردن
certification
گواهی کردن
certifier
گواهی کننده
false evidence
گواهی کدب
certificating of quantity
گواهی کمیت
certificate of weight
گواهی وزن
certificate of survey
گواهی بازدید
treasury warrant
گواهی خزانه
certificate of measurement
گواهی وزن
certificate of measurement
گواهی مقدار
certificate of receipt
گواهی رسید
bear witness
گواهی دادن
bear testimony
گواهی دادن
back letter
گواهی تضمین
affiant
گواهی نویس
witnessing
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
speak well for
گواهی دادن
witnessed
گواهی دادن
witness
گواهی دادن
quality certificate
گواهی کیفیت
birth certificate
گواهی تولد
interim certificates
گواهی موقت
insurance certificate
گواهی بیمه
certificate of inspection
گواهی بازرسی
health certificate
گواهی بهداشت
to call in evidence
گواهی خواستن از
to bear witness
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
certificate of health
گواهی بهداشت
certificate of deposit
گواهی سپرده
certificate of death
گواهی فوت
certificate of damage
گواهی خسارت
certificate of compliance
گواهی تطبیق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com