Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (38 milliseconds)
English
Persian
certifies
گواهی کردن
certify
گواهی کردن
certifying
گواهی کردن
warrant
گواهی کردن
warranted
گواهی کردن
warranting
گواهی کردن
warrants
گواهی کردن
certification
گواهی کردن
Search result with all words
test
شهادت گواهی بازرسی کردن
tested
شهادت گواهی بازرسی کردن
tests
شهادت گواهی بازرسی کردن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certificate
گواهی صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
grant probate of a will
صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
Other Matches
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
attestation
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
legalization
گواهی
evidence
گواهی
grade
گواهی
mark
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
report
گواهی
certificates
گواهی
oral evidence
گواهی
attestation
گواهی
witnessing
گواهی
witnesses
گواهی
certification
گواهی
testimony
گواهی
warranting
گواهی
depositions
گواهی
warrant
گواهی
testimonies
گواهی
warranted
گواهی
certificate
گواهی
witnessed
گواهی
deposition
گواهی
warrants
گواهی
witness
گواهی
certificate of inspection
گواهی بازرسی
certificates
گواهی نامه
deposing
گواهی دادن
certificate of survey
گواهی بازرسی
certificate of quantity
گواهی کمیت
certificate of quality
گواهی کیفیت
certificate of quantity
گواهی مقدار
certificate of receipt
گواهی رسید
certificate of receipt
گواهی وصول
certificate of origin
گواهی مبدا
certificate of measurement
گواهی وزن
certificate of measurement
گواهی مقدار
warrantable
قابل گواهی
certificate of survey
گواهی بازدید
certificating of quantity
گواهی کمیت
warrants
گواهی حکم
deposition
گواهی کتبی
attests
گواهی دادن
attesting
گواهی دادن
attested
گواهی دادن
certificate of weight
گواهی وزن
certifier
گواهی کننده
deponent
گواهی نویس
qualifying certificate
گواهی صلاحیت
quality certificate
گواهی کیفیت
warrant
گواهی حکم
depositions
گواهی کتبی
warranted
گواهی حکم
warranting
گواهی حکم
certificate
گواهی نامه
certified check
چک گواهی شده
licensing
گواهی نامه
interim certificates
گواهی موقت
testimonial
گواهی نامه
testimonials
گواهی نامه
false testimony
گواهی کذب
false evidence
گواهی کدب
testis
تخم گواهی
witness
گواهی دادن
evidence
ملاک گواهی
certified
گواهی شده
witnessed
گواهی دادن
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
treasury warrant
گواهی خزانه
witnesses
گواهی دادن
insurance certificate
گواهی بیمه
inspection certificate
گواهی نظارت
inspection certificate
گواهی بازرسی
license
گواهی نامه
testified
گواهی دادن
health certificate
گواهی بهداشت
testifies
گواهی دادن
testify
گواهی دادن
testifying
گواهی دادن
bill of health
گواهی بهداشت
bill of health
گواهی تندرستی
to call in evidence
گواهی خواستن از
to bear witness
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
speak well for
گواهی دادن
bear witness
گواهی دادن
birth certificate
گواهی تولد
certificate of damage
گواهی خسارت
call in evidence
گواهی خواستن از
call to witness
گواهی خواستن از
certificate of origin
گواهی مبداء
attest
گواهی دادن
certificate of health
گواهی بهداشت
certificate of analysis
گواهی بررسی
certificate of compliance
گواهی تطبیق
depose
گواهی دادن
certificate of death
گواهی فوت
certificate of deposit
گواهی سپرده
bear testimony
گواهی دادن
witnessing
گواهی دادن
death certificates
گواهی فوت
deposes
گواهی دادن
death certificate
گواهی فوت
affiant
گواهی نویس
certificate of a doctor
گواهی پزشک
back letter
گواهی تضمین
certificate of exclusive inheritance
گواهی انحصار وراثت
presaging
گواهی دادن بر خبردادن از
presaged
گواهی دادن بر خبردادن از
cover note
گواهی بیمه نامه
cover note
گواهی پوشش بیمه
presages
گواهی دادن بر خبردادن از
certificate of deposits
گواهی نامه سپرده
certificate of measurement
گواهی اندازه و ابعاد
vindicable
قابل گواهی واثبات
give evidence of
گواهی دادن در مورد
attestor
گواهی دهنده گواه
share certificate
گواهی مالکیت سهام
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
perjure
گواهی دروغ دادن
bill of health
گواهی صحت مزاج
scrip
گواهی نامه موقت
certificate of deposit
گواهی پول سپرده
presage
گواهی دادن بر خبردادن از
subscriping witness
گواهی کننده سند
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
notarization
گواهی محضری و رسمی
to give evidence before the court
در دادگاه گواهی دادن
perjures
گواهی دروغ دادن
perjuring
گواهی دروغ دادن
hearing of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
taking of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
notice of dishonour
گواهی عدم پرداخت
marriage lines
گواهی نامه عروسی
d. certificate
گواهی نامه مرخصی
packing note
گواهی بسته بندی
notice of non payment
گواهی عدم پرداخت
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
depone
عزل نمودن گواهی دادن
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
testamur
گواهی نامه گذراندن امتحانات
caption
گواهی مندرج درروی سند
captions
گواهی مندرج درروی سند
hearing of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
bankrupts certificate
گواهی نامه اعاده حیثیت
docl pass
گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
taking of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
To authenticate a signature.
تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
I hereby certify that ….
بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
in witness whereof
برای گواهی مراتب بالا
certified copy
رونوشت گواهی رسمی شده
matricula
دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
vouchee
کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
floater
گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
cdp
Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
estreat
رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
ccp
Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
king's evidence
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
docl pass
گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
attestation clause
عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
clearance in ward
گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
probate
تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
mountains witness
کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
jurat
گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
record
ثبت گواهی ثبت شده
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com