English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English Persian
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
Other Matches
the ship struck a arock کشتی باصخره تصادم کرد
burdened مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
farted گوزیدن
farts گوزیدن
farting گوزیدن
fart گوزیدن
to run a تصادم کردن
come into collision تصادم کردن
to run f. of تصادم کردن با
collides تصادم کردن
to fall foul of تصادم کردن با
collided تصادم کردن
collide تصادم کردن
colliding تصادم کردن
to come in to collision تصادم کردن
intersects تصادم کردن
intersect تصادم کردن
to fall aboard تصادم کردن
intersected تصادم کردن
bop تصادم کردن وزش
bopped تصادم کردن وزش
bops تصادم کردن وزش
bopping تصادم کردن وزش
lured فریفتن اغوا کردن
inveigle فریفتن سرگرم کردن
inveigled فریفتن سرگرم کردن
lure فریفتن اغوا کردن
luring فریفتن اغوا کردن
charm مسحور کردن فریفتن
lures فریفتن اغوا کردن
doodling فریفتن سروصدا کردن
doodles فریفتن سروصدا کردن
doodled فریفتن سروصدا کردن
doodle فریفتن سروصدا کردن
inveigling فریفتن سرگرم کردن
inveigles فریفتن سرگرم کردن
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
lash vi باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
jilt ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
lead collision course مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
meets تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
meet تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
shocks تصادم
collission تصادم
percussion تصادم
collisions تصادم
collision تصادم
shocked تصادم
striking تصادم
strikingly تصادم
clash تصادم
clashes تصادم
concussion تصادم
smash تصادم
allision تصادم
chattered تصادم
chatter تصادم
clashed تصادم
chattering تصادم
strike تصادم
chatters تصادم
smashes تصادم
strikes تصادم
shock تصادم
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
wham صدای تصادم
clash تصادم شدیدکردن
clashes تصادم شدیدکردن
clashed تصادم شدیدکردن
grated صدای تصادم
cannon تصادم دوتوپ
cannons تصادم دوتوپ
smashup نابودی تصادم
concussion تصادم صدمه
shock تصادم تلاطم
clashing تصادم کننده
grates صدای تصادم
incident تصادم یکانها
collision risk خطر تصادم
shocks تصادم تلاطم
traumatism ضربه تصادم
collision detection تشخیص تصادم
collision bulkhead دیواره ضد تصادم
shocked تصادم تلاطم
electron impact تصادم الکترونها
grate صدای تصادم
incidents تصادم یکانها
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
decoys فریفتن
captivates فریفتن
beguile فریفتن
bewitches فریفتن
hoodwink فریفتن
bewitched فریفتن
bluff فریفتن
mislead فریفتن
baffle فریفتن
delude فریفتن
fool فریفتن
captivated فریفتن
captivate فریفتن
bewitch فریفتن
seduced فریفتن
seduces فریفتن
intriguing فریفتن
intrigues فریفتن
seducing فریفتن
intrigue فریفتن
ensorcel فریفتن
eucher فریفتن
decoying فریفتن
decoyed فریفتن
fob فریفتن
skunk فریفتن
skunks فریفتن
to lead up the garden فریفتن
decoy فریفتن
seduce فریفتن
tempted فریفتن
hustles فریفتن
deceives فریفتن
ensorcell [literary] فریفتن
hustling فریفتن
enchant فریفتن
tempts فریفتن
hornswoggle فریفتن
becharm فریفتن
tempt فریفتن
bewitch فریفتن
entice فریفتن
deceive فریفتن
string along <idiom> فریفتن
ensorcel [American] [literary] فریفتن
hustle فریفتن
entices فریفتن
practice deceit [American] فریفتن
practise deceit [British] فریفتن
hocus فریفتن
befool فریفتن
mystify فریفتن
deceived فریفتن
enticed فریفتن
hustled فریفتن
deceiving فریفتن
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
air miss تصادم هوایی دو هواپیما
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
razzle dazzle فریفتن حریف
sell a dummy فریفتن حریف
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
wile بطمع انداختن فریفتن
enchant مسحور شدن فریفتن
intriguing توط ئه چیدن فریفتن
hocus فریب دهنده فریفتن
enchants مسحور شدن فریفتن
intrigues توط ئه چیدن فریفتن
intrigue توط ئه چیدن فریفتن
bootleg نوعی حمله با فریفتن حریف
direct free kick مکث مهاجم برای فریفتن حریف
sailed با کشتی حمل کردن
imbark در کشتی سوار کردن
to take ship با کشتی حمل کردن
sailings با کشتی حمل کردن
sail با کشتی حمل کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
to take ship در کشتی سوار کردن
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com