Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
She was sitting in the corner of the room .
گوشه اتاق نشسته بود
Other Matches
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
acute angle
گوشه تیز گوشه تند
eremitic
گوشه نشینانه گوشه گیر
sedentary
نشسته
soapless
نشسته
sittings
نشسته
sedent
نشسته
sedimentary
ته نشسته
sejant
نشسته
sitting
نشسته
aground
به گل نشسته
compartmentalises
اتاق اتاق کردن
compartmentalised
اتاق اتاق کردن
compartmentalising
اتاق اتاق کردن
compartmentalize
اتاق اتاق کردن
compartmentalizing
اتاق اتاق کردن
compartmentalized
اتاق اتاق کردن
compartmentalizes
اتاق اتاق کردن
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
sprint start
استارت نشسته
vega
کرکس نشسته
aground
بگل نشسته
superannuated
باز نشسته
sitting position
وضعیت نشسته
aground
به خشکی نشسته
stranded
بگل نشسته
crouch start
استارت نشسته
fretty
چرک نشسته
Zen
استراحت بحالت نشسته
herculis
بر زانو نشسته راقص
hercules
بر زانو نشسته راقص
He was sitting on my left (left side)
طرف چپ من نشسته بود
zazen
پایان استراحت نشسته
ambushed
سربازانی که درکمین نشسته اند
ambush
سربازانی که درکمین نشسته اند
She was sitting on my right.
سمت راست من نشسته بود
ambushing
سربازانی که درکمین نشسته اند
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
ambushes
سربازانی که درکمین نشسته اند
valdez
پرت بالانس از حالت نشسته
jackson haines spin
چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
saddlefast
محکم روی زین نشسته
You are a back seat drive.You are on the sidelines.
کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
my neighbour at dinner
کسیکه سر ناهار پهلوی من نشسته است
kieselguhr
سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
split lean
پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
totake
شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
he stroked
درعقب کرجی نشسته پارومیزدبدان سام که پاروزنان دیگر .....میزدند
time is the great healer
<proverb>
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
wool in the grease
پشم نشسته پشم تازه چیده
The place was fully packed .
گوش تا گوش آدم نشسته بود
room mate
هم اتاق
rooms
اتاق
chamber
اتاق
chambers
اتاق
room
اتاق
surgery
اتاق جراحی
toolroom
اتاق ابزار
spense
اتاق ناهارخوری
spence
اتاق ناهارخوری
studding
ارتفاع اتاق
surgeries
اتاق جراحی
wheelhouse
اتاق سکان
wheelhouses
اتاق سکان
snow cave
اتاق برفی
room temperature
دمای اتاق
assmbly-room
اتاق همایش
ante-chamber
اتاق انتظار
reception rooms
اتاق پذیرایی
batten
[تخته ی کف اتاق ]
war room
اتاق عملیات
bed and breakfast
اتاق و صبحانه
Get out of the room.
از اتاق بروبیرون
reception rooms
اتاق انتظار
reception room
اتاق انتظار
reception room
اتاق پذیرایی
reading rooms
اتاق قرائت
reading room
اتاق قرائت
common room
اتاق استادان
newsrooms
اتاق نودادنگاری
newsrooms
اتاق خبر
newsroom
اتاق نودادنگاری
newsroom
اتاق خبر
common rooms
اتاق استادان
tearoom
اتاق چای
distorted room
اتاق خطاانگیز
war room
اتاق جنگ
undercroft
اتاق کلیسا
waiting-room
اتاق انتظار
a single room
یک اتاق یک نفره
chamber of commerce
اتاق بازرگانی
vacuum chamber
اتاق خلاء
chamber of commerce
اتاق تجارت
chamber of shipping
اتاق کشتیرانی
chamber of trade
اتاق بازرگانی
chamber of trade
اتاق تجارت
a sinlge room
یک اتاق یک نفره
a double room
یک اتاق دو نفره
Room 123
اتاق 123
operations room
اتاق عملیات
houseroom
اتاق خانه
sitting-room
اتاق نشیمن
sitting-rooms
اتاق نشیمن
living room
اتاق نشیمن
living rooms
اتاق نشیمن
long gallery
اتاق طویل
sitting room
اتاق نشیمن
roomful
بقدر یک اتاق پر
roomfuls
بقدر یک اتاق پر
linoleum
مشمع کف اتاق
clearing houses
اتاق تهاتر
clearing house
اتاق تهاتر
studio
اتاق کار
Elephant in the living room
فیل در اتاق نشیمن
dorter
اتاق خواب
dortour
اتاق خواب
keeping-room
اتاق نشیمن
vestibular
اتاق کوچک بدن
studios
اتاق کار
sickrooms
اتاق بیمار
sickroom
اتاق بیمار
common joist
تیر کف اتاق
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
emergency medical treatment room
اتاق عمل اورژانس
undercroft
اتاق زیر زمینی
playrooms
اتاق بازی کودکان
stokehold
اتاق اتشخانه کشتی
I'd like a room with twin beds.
من یک اتاق با دو تخت میخواهم.
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
emergency room
[American E]
[e.r.]
[ER]
اتاق عمل اورژانس
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
Casuality
[British E]
اتاق عمل اورژانس
workroom
اتاق کار کارگاه
casuality department
[British E]
اتاق عمل اورژانس
A+E unit
[British E]
اتاق عمل اورژانس
Accident and Emergency
اتاق عمل اورژانس
hall
اتاق بزرگ دالان
vestibular
مربوط به اتاق کوچک
Fine, I will take it.
خوب من اتاق را میخواهم.
enclosure
اتاق راهبان
[دین]
Br
مخفف اتاق خواب
playroom
اتاق بازی کودکان
halls
اتاق بزرگ دالان
cella
[اتاق مطالعه ی راهبها]
chambers
اتاق خواب خوابگاه
cabins
اتاق کوچک قایق
cabin
اتاق کوچک قایق
vestry
اتاق دعا رخت کن
workshop
اتاق کار کارگاه
vestries
اتاق دعا رخت کن
calefactory
[اتاق گرم صومعه]
lead chamber process
فرایند اتاق سربی
workshops
اتاق کار کارگاه
chamber
اتاق خواب خوابگاه
recess
گوشه
trigonic
سه گوشه
cornerwise
از گوشه
cornerways
از گوشه
in the corner
در گوشه
nonagon
9 گوشه
recesses
گوشه
angle
گوشه
hexangular
شش گوشه
hexagon
شش گوشه
angles
گوشه
figuration
گوشه
polygons
بس گوشه
polygon
بس گوشه
hesagonal
شش گوشه
sexangle
شش گوشه شش بر
quipping
گوشه
lobes
گوشه
quip
گوشه
cornering
گوشه
corner
گوشه
ear
گوشه
agonic
بی گوشه
ears
گوشه
lobe
گوشه
cantle
گوشه
quipped
گوشه
hexagons
شش گوشه
coin=quoin
گوشه
coign
گوشه
nook
گوشه
pointedness
گوشه
three cornered
سه گوشه
corners
گوشه
quips
گوشه
triquetrous
سه گوشه
quoin
گوشه
Egyptian hall
[اتاق عمومی مستطیل شکل]
smoking room
اتاق ویژه سیگار کشیدن
redid
دوباره اتاق را تزئین کرد
redone
دوباره اتاق را تزئین کرد
redoing
دوباره اتاق را تزئین کرد
Mary is in the next room.
ماری در اتاق پهلویی است.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com