English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
Other Matches
anyone هرچیز
anything هرچیز
pad هرچیز نرم
minim هرچیز کوچک
minims هرچیز کوچک
apiece هرچیز هریک
pair هرچیز دو جزئی
pads هرچیز نرم
platter هرچیز پهن
platters هرچیز پهن
flip side پشت هرچیز
three decker هرچیز سه طبقهای یا سه لایهای
flip side بخش ثانوی هرچیز
mixed bag هرچیز قاتی پاتی
(live off the) fat of the land <idiom> بهترین از هرچیز را داشتند
shelf هرچیز تاقچه مانند
rib هرچیز شبیه دنده
it is said that گویند که
they say گویند
the story goes گویند
signalled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signal هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
potting هرچیز برجسته ودیگ مانند
pot هرچیز برجسته ودیگ مانند
board تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
pots هرچیز برجسته ودیگ مانند
signaled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
people say مردم می گویند
What do the others say? دیگران چه می گویند؟
the report goes چنین گویند
pickup هرچیز انتخاب شده اشنایی تصادفی
charger دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
behemoth کرگدن هرچیز عظیم الجثه و نیرومند
chargers دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
That is what I call a scientist . There is a scientist for you . به این می گویند دانشمند
metonymical دارای صنعتی که انراmetonym گویند
He is said to be very rich . می گویند خیلی پولدار است
estate in joint tenancy در CLواگذاری ملکی را به دو یا چندنفر گویند
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
ignoring تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
the common wealth of massachusette چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
end bulb انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
alburnum طبقه دوم شیره برکه که انراsapwood نیزمی گویند
ballast هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
row [ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
atlantis جزیرهای که سابقا گویند درمغرب جبل الطارق وجودداشته و در اثر زلزله بدریافرورفته است
classical economics نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
escheat در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
unlawful assembly در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
most favored nation کشورهایی را گویند که در صورتی که یکی از لنها امتیازی را به کشور دیگر بدهد سایرین نیزبخودی خود دارای ان امتیازبشوند
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
pike نوک نیزه هرچیز نوک تیز
damage feasant درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
dying declarations در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
IOU در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
IOUs در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
joint tenants در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
dud ترقه خراب هرچیز خراب
estate in common درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
quasi contract عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
paradise rug طرح درختی باغ و گل [در این طرح انواع درخت، گل و پرنده زمینه طرح را در بر می گیرند و نمادی از طبیعت بوجود می آورند که گاه به آن طرح بهشتی می گویند.]
nighttide شب هنگام
night season شب هنگام
seasons هنگام
season هنگام
night tide هنگام شب
night season هنگام شب
moments هنگام
moment هنگام
oestrum هنگام
nightfall شب هنگام
at the same moment در آن هنگام
during هنگام
at nightfall شب هنگام
gamut هنگام
seasoned هنگام
times هنگام
timed هنگام
time هنگام
at night شب هنگام
terming هنگام
termed هنگام
term هنگام
night-time هنگام شب
at dark هنگام شب
night time هنگام شب
at mess هنگام خوردن
inprocess هنگام کار
at noon هنگام فهر
in case of emergency هنگام اضطرار
hexachord هنگام شش بردهای
dusk هنگام غروب
hard times هنگام تنگدستی
at one's leisure هنگام فراغت
binding time هنگام انقیاد
execution time هنگام اجرا
compile time هنگام همگردانی
here's to you هنگام نوشیدن
meal time هنگام غذاخوری
on seeing him هنگام دیدن او
updated به هنگام دراوردن
translate time هنگام ترجمه
updates به هنگام دراوردن
in درفرف هنگام
when entering هنگام ورود
to die in harness هنگام کار
daytide هنگام روز
on arrival هنگام ورود
daytime هنگام روز
update به هنگام دراوردن
on occasion هنگام لزوم
wintertime هنگام زمستان
teatime هنگام چای
playtime هنگام بازی
spring time هنگام بهار
in- درفرف هنگام
summertime هنگام تابستان
chevy فریاد هنگام شکار
when it came to a push چون هنگام کوشش
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
night شب هنگام برنامه شبانه
nights شب هنگام برنامه شبانه
batfowl هنگام شب مرغ را شکارکردن
dewfall هنگام ریزش شبنم
therewith دران هنگام بدانوسیله
to brush over هنگام عبورپوز زدن
red handed هنگام ارتکاب جنایت
nooning هنگام فهر ناهار
it puckered up in sewing هنگام دوختن جمع شد
hard-bitten سخت هنگام جنگ
ortive وابسته به هنگام طلوع
parthian glance نگاه هنگام جدایی
landing weight وزن با هنگام تخلیه
then انگاه دران هنگام
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish خواهش هنگام مردن
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
contiguous zone منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
invigilation پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
milter ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
chanty سرود ملوانان هنگام کار
chantey سرود ملوانان هنگام کار
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
opened وضع زه هنگام کشیده شدن
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
coronation oath سوگند هنگام تاج گذاری
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
harvests هنگام درو وقت خرمن
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilated شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilating شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest festivals جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festival جشن سپاسگزاری هنگام درو)
invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
opens وضع زه هنگام کشیده شدن
open وضع زه هنگام کشیده شدن
strikers توپ زن هنگام دفاع از میله
harvest هنگام درو وقت خرمن
striker توپ زن هنگام دفاع از میله
harvested هنگام درو وقت خرمن
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
grunter خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
to give the tone هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
memory sniffing ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
To breathe ones last . نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
jettison of cargo محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com