English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
plaster of Paris گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
Other Matches
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
basic type single tier formwork قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
bone setting شکسته بندی
orthopaedics شکسته بندی
taxis شکسته بندی
orthopedics شکسته بندی
agmatology علم شکسته بندی
splint وسایل شکسته بندی
splint چوب شکسته بندی
plaster casts گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster cast گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
mould قالب گیری
molds قالب گیری
molded قالب گیری
moulding قالب گیری
cased قالب گیری
moulded قالب گیری
moulds قالب گیری
stamping قالب گیری
die stamping قالب گیری حدیدهای
comppression molding compound قالب گیری تراکمی
compression molding compound قالب گیری تراکمی
transfer mold قالب گیری انتقالی
loam molding قالب گیری ماسهای
metal stamping قالب گیری فلزی
moulding clay خاک قالب گیری
molder's tool ابزار قالب گیری
molding box جعبه قالب گیری
bench میز قالب گیری
stamping die حدیده قالب گیری
molding shop کارگاه قالب گیری
stamping mass جرم قالب گیری
stamping quality کیفیت قالب گیری
template molding قالب گیری شابلونی
molding sand ماسه قالب گیری
benches میز قالب گیری
molding machine دستگاه قالب گیری
loam molding shop قالب گیری ماسهای
size stick قالب اندازه گیری
sell molding قالب گیری پوستهای
initialization قالب بندی
formatting قالب بندی
form work قالب بندی
formwork قالب بندی
injection moulding روش قالب گیری تزریقی
shell molding machine دستگاه قالب گیری پوستهای
shell molding process فرایند قالب گیری پوستهای
fuller منگنه شیاردار قالب گیری
croning molding process فرایند قالب گیری کرونینگ
die stamping press پرس قالب گیری حدیدهای
on screen formating قالب بندی مرئی
formwork with vacuum chambers قالب بندی با خلاء
sliding form قالب بندی کشویی
formats قالب بندی کردن
format قالب بندی کردن
face framework قالب بندی نما
shell formwork قالب بندی غلافی
off screen formatting قالب بندی نامریی
physical format قالب بندی فیزیکی
reformat قالب بندی مجدد
formlining پوشش قالب بندی
format file فایل قالب بندی
form lining پوشش قالب بندی
face formwork قالب بندی نما
face fromwork قالب بندی نهائی
face formwork قالب بندی نهایی
slip formwork قالب بندی لغزان
space framing قالب بندی فضائی
molding sand preparation plant واحد تهیه ماسه قالب گیری
shell moulded casting قطعه ریختگی قالب گیری پوستهای
logical format قالب بندی یا فرمت منطقی
embedded formating command فرمان قالب بندی مندرج
automatic forming machine دستگاه قالب بندی خودکار
panel formwork تخته قالب بندی بتن
data formatting statements احکام قالب بندی داده ها
formwork unexposed قالب بندی سطوح نامرئی
formwork at cirved section قالب بندی در سطوح منحنی
formwork exposed قالب بندی سطوح مرئی
investment مواد قالب گیری بسته سرمایه گذاری
investments مواد قالب گیری بسته سرمایه گذاری
shell molding type foundry ریخته گری نوع قالب گیری پوستهای
frameworks استخوان بندی قالب چهار دیواری
framework استخوان بندی قالب چهار دیواری
high level format فرمت یا قالب بندی سطح بالا
basic type double tier formwork قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
decking تخته هائیکه برای قالب بندی دالهای بتنی بکار میروند
hollow ware چینی یاشیشهای که بصورت استوانهای شکل ویا نظیر ان قالب گیری شده است
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
drivers یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
driver یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
resource leveling زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
speciality کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialty کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialities کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
plasticize قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
idiocrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
blow-ups تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
praetorial متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
disrupted شکسته
fragmentary شکسته
wrecked شکسته
in pieces شکسته
fragmental شکسته
fracted شکسته
running hand خط شکسته
heartsick دل شکسته
shakiest شکسته
heart broken دل شکسته
cursive خط شکسته
shaky شکسته
heartbroken دل شکسته
downhearted دل شکسته
broken شکسته
shakier شکسته
zigzags شکسته
zigzag شکسته
broken-hearted <adj.> دل شکسته
zigzagged شکسته
zigzagging شکسته
fracture سطح شکسته
fracturing سطح شکسته
castway کشتی شکسته
broken شکسته شده
puncturing شکسته شدن
deject دل شکسته کردن
wrech کشتی شکسته
punctures شکسته شدن
modesty شکسته نفسی
shatter قطعات شکسته
crushed stone سنگ شکسته
fyloft صلیب شکسته
fractured سطح شکسته
distort شکسته شدن
fractures سطح شکسته
hot short شکسته گرم
sherd کوزه شکسته
distorts شکسته شدن
a broken arm بازوی شکسته
shards کوزه شکسته
to run upon the rocks شکسته شدن
shard کوزه شکسته
flinders قطعات شکسته
broken <adj.> شکسته [دستگاهی]
shatters قطعات شکسته
cauliflower ear گوش شکسته
ballast مصالح شکسته
cold short شکسته سرد
punctured شکسته شدن
angle bracket پرانتز شکسته
pointed bracket پرانتز شکسته
chevron پرانتز شکسته
raddled شکسته شده
bonesetter شکسته بند
bone setter شکسته بند
doddered شکسته سست
puncture شکسته شدن
red short شکسته سرخ
german giant swing افتاب شکسته
broken stone سنگ شکسته
wrecked کشتی شکسته
osteopathist شکسته بند
split screen صفحه شکسته
split-screen صفحه شکسته
framentary شکسته ناقص
giant circle افتاب شکسته
haken kreuz صلیب شکسته
refracted شکسته شدن نور
brokenly بطور شکسته یا بریده
refracting شکسته شدن نور
refracts شکسته شدن نور
to humble oneself شکسته نفسی کردن
zircon سخن دست و پا شکسته
ballast شن ریزی مصالح شکسته
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
broken hardening سخت گردانی شکسته
broken english انگلیسی دست و پا شکسته
jargon سخن دست و پا شکسته
potsherd تکه سفال شکسته
stone ballast مصالح شکسته سنگی
pulled شکسته شده افتاده
shipwreck کشتی شکسته شدن
brick ballast مصالح شکسته اجری
cast away کشتی شکسته مطرود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com