English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
plaster گچ کاری کردن اندود
plasters گچ کاری کردن اندود
Other Matches
tarred worked قیر اندود کاری
tack coat چسب اندود اندود سطحی
hot dipping اندود کردن
gild زر اندود کردن
plaster اندود کردن
plasters اندود کردن
gilding زر اندود کردن
render plaster on the wall اندود کردن
gilds زر اندود کردن
skin with mortar اندود کردن با ملات
thatches کاه اندود کردن
thatch کاه اندود کردن
tar قیر اندود کردن
thatching کاه اندود کردن
plasters دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
cement paint اندود کردن با دوغاب سیمان
plaster دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
strucco باگچ اندود کردن باگچ بری اراستن
concrete بتن ریختن با بتن اندود کردن
encrustment اندود
plastering اندود
finishing اندود
splodges اندود
plaster finish اندود گچ
overlay اندود
overlaying اندود
crustification اندود
sludging گل اندود
splodge اندود
stucco اندود
overlays اندود
blanketing اندود
incrustation اندود
coating اندود
incrustment اندود
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
knotting اندود فلز
silver plate نقره اندود
lime plaster اندود اهک
pitchy زفت اندود
cement rendering اندود سیمان
copper clad سیم مس اندود
tallowy پیه اندود
priming پیش اندود
rough coat نخستین اندود
tack coat اندود اتصال
silvery سیم اندود
bituminous coat اندود قیری
asphalt coating اندود قیری
smoothing or smoothed varnish لاک اندود
waterproofing course اندود اب بندی
wall lining اندود دیوار
reinforced coating اندود مسلح
reinforced coat اندود مسلح
coat of plastering لایه اندود
coat of paint اندود رنگ
bituminous coating اندود قیری
stucco اندود گچ وسیمان
cement coat اندود سیمانی
finishing coat اندود رویه
putty اندود اب واهک
cement screed اندود سیمانی
surface treatment اندود سطحی
prime coat اندود نفوذی
cement coating اندود سیمان
cerated موم اندود
casing اندود لوله جداری
second priming اندود دست دوم
golds اندود زرد نخ زری
gold اندود زرد نخ زری
dewax زدودن موم اندود
casings اندود لوله جداری
tarpaulin کرباس قطران اندود
tarpaulins کرباس قطران اندود
asphalt coated pasteboard مقوای قیر اندود
finishing limes اهک مخصوص اندود
galvanized iron اهن روی اندود
gilding مطلاکاری اندود طلا
coated materials مصالح اندود شده
tinned wire سیم قلع اندود
oxide coated cathode کاتد اکسید اندود
tar paper کاغذ قیر اندود
oxide cathode کاتد اکسید اندود
epoxy نوعی اندود پلاستیکی لوله ها
cerecloth پارچه موم اندود کفن
smoothing cement اندود سیمان پرداخت شده
ceiling پوشش یا اندود داخلی سقف
ceilings پوشش یا اندود داخلی سقف
asphalt membrance اندود قیری برای عایقکاری
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
recondition نو کاری کردن
stucco گچ کاری کردن
habitual way of doing anything کردن کاری
reconditions نو کاری کردن
reconditioned نو کاری کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
gardens درخت کاری کردن باغبانی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
gardened درخت کاری کردن باغبانی کردن
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
garden درخت کاری کردن باغبانی کردن
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
spackle بتونه کاری کردن
go near to do something تقریبا کاری را کردن
hammered چکش کاری کردن
carve کنده کاری کردن
hammer چکش کاری کردن
splays منبت کاری کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
enamel مینا کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
stunts شیرین کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
rodeo سوار کاری کردن
carved کنده کاری کردن
rodeos سوار کاری کردن
the proper time to do a thing برای کردن کاری
carves کنده کاری کردن
splayed منبت کاری کردن
splaying منبت کاری کردن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
refashion دست کاری کردن
splay منبت کاری کردن
hammers چکش کاری کردن
purfle منبت کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ). از قصد کاری را کردن
calker بتونه کاری کردن
granulate چکش کاری کردن
adventurism اقدام به کاری کردن
contract مقاطعه کاری کردن
shyster دغل کاری کردن
lubrication روغن کاری کردن
to brush over دست کاری کردن
flourish زینت کاری کردن
mind to do a thing متمایل کردن به کاری
keen set for doing anything مشتاق کردن کاری
keen set for doing anything ارزومند کردن کاری
blackjack مجبوربانجام کاری کردن
manipulation دست کاری کردن
inlaying خاتم کاری کردن
stunt شیرین کاری کردن
flourished زینت کاری کردن
to intervene in an affair در کاری مداخله کردن
to touch up دست کاری کردن
inlay خاتم کاری کردن
to start out to do something قصد کاری را کردن
flourishes زینت کاری کردن
inlays خاتم کاری کردن
to egg [on] تحریک [به کاری ناعاقلانه] کردن
to persuade somebody of something کسی را متقاعد به کاری کردن
systematization اسلوبی کردن همست کاری
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
To do something in a pique . از روی لج ولجبازی کاری را کردن
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
prone to do something آماده برای کردن کاری
to take trouble to do anything زحمت کردن کاری را بخوددادن
to incite somebody to something کسی را به کاری تحریک کردن
on your own خودم تنهایی [کاری را کردن]
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
lime با اهک کاری سفید کردن
p in power to do something عدم نیروبرای کردن کاری
jobs ایوب مقاطعه کاری کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to omit doing a thing از کاری فروگذار یا غفلت کردن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
lift a finger (hand) <idiom> کاری بکن ،کمک کردن
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
To come to blows with someone . با کسی کتک کاری کردن
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com