English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 12 (1 milliseconds)
English Persian
get hold of yourself گیرتون آوردم
Other Matches
Much as I raked my brain . هر چقدر به مغزم فشار آوردم
What a mes I made of my life . دیدی چه بروز خودم آوردم
Fortunately I wasnt hurt. شانس آوردم . طوریم نشد
At last I caught ( got) you . بالاخره گیرت آوردم ( انداختم )
I got good marks in the exams . نمرات خوبی درامتحان آوردم
I spoke my mind. آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
Luchily for me the train was late. خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
My jaw dropped to the floor! <idiom> از تعجب داشتم شاخ در می آوردم! [اصطلاح روزمره]
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
I fiddled afew invitation cards. باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com