English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 227 (23 milliseconds)
English Persian
to bring something گیر آوردن چیزی
to get [hold of] something گیر آوردن چیزی
Search result with all words
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
To take something to pieces. دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
To process and treat something . چیزی راعمل آوردن
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
play down <idiom> ارزش چیزی را پایین آوردن
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
to take something into account چیزی را در حساب آوردن
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
to tax someone [something] بیش از اندازه بارکردن [فشار آوردن بر] کسی [چیزی]
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to obtain something بدست آوردن چیزی
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
to buoy something [up] چیزی را بالا روی آب آوردن
to buoy something [up] چیزی را به میزان بالا آوردن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to live through something تاب چیزی را آوردن
to bring something آوردن چیزی
to get [hold of] something آوردن چیزی
to bring something بدست آوردن چیزی
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to serve something غذا [چیزی] آوردن
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
Other Matches
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck بد آوردن
play-acted ادا در آوردن
to bring the water to the boil آب را به جوش آوردن
get به دست آوردن
achieve به دست آوردن
holdouts دوام آوردن
play-act ادا در آوردن
vasbyt تاب آوردن
To phrase. به عبارت در آوردن
To show a deficit . To run short . کسر آوردن
To cry out . فریاد بر آوردن
To take into account (consideration). بحساب آوردن
To bring into existence . بوجود آوردن
To cite an example . مثال آوردن
come by <idiom> بدست آوردن
play-acts ادا در آوردن
play-acting ادا در آوردن
acquire به دست آوردن
to bring to the [a] boil به جوش آوردن
song and dance <idiom> دلیل آوردن
receive به دست آوردن
step به دست آوردن
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
take به دست آوردن
woo به دست آوردن
put ineffect به اجرا در آوردن
acquire بدست آوردن
fall on feet <idiom> شانس آوردن
tough break <idiom> بدبیاری آوردن
compass به دست آوردن
conciliate به دست آوردن
find به دست آوردن
gain به دست آوردن
holdout دوام آوردن
obtain به دست آوردن
win به دست آوردن
procure به دست آوردن
realize به دست آوردن
wring به دست آوردن
gain بدست آوردن
gained بدست آوردن
attenuation بدست آوردن
make something happen به اجرا در آوردن
carry into effect به اجرا در آوردن
gains بدست آوردن
put into effect به اجرا در آوردن
put inpractice به اجرا در آوردن
implement به اجرا در آوردن
carry ineffect به اجرا در آوردن
abrade سر غیرت آوردن
actualize به اجرا در آوردن
actualise [British] به اجرا در آوردن
carry out به اجرا در آوردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
To play the drunk . To start a drunken row. مست بازی در آوردن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
to bring back memories خاطره ها را به یاد آوردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
to give somebody an appetite کسی را به اشتها آوردن
to disgrace oneself خفت آوردن بر خود
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
drive someone round the bend <idiom> جان کسی را به لب آوردن
metaphraze به عبارت دیگر در آوردن
play up to someone <idiom> با چاپلوسی سودبدست آوردن
retake دوباره به دست آوردن
retaken دوباره به دست آوردن
retakes دوباره به دست آوردن
to bring to the same plane [height] به یک صفحه [بلندی] آوردن
retaking دوباره به دست آوردن
gun for something <idiom> بازحمت بدست آوردن
luck out <idiom> خوش شانسی آوردن
to set the clock forward ساعت را جلو آوردن
To seek refuge ( shelter). پناه آوردن ( بردن )
to run into debt قرض بالا آوردن
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
To mimic someone. ادای کسی را در آوردن
put one's finger on something <idiom> کاملابه خاطر آوردن
To stir the nation to action. ملت را بحرکت در آوردن
in for <idiom> مطمئن بدست آوردن
nose down <idiom> پایین آوردن دماغه
write up <idiom> مقامی را به حساب آوردن
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
in luck <idiom> خوش شانسی آوردن
To put someone on his mettle . To rouse someone . کسی را سر غیرت آوردن
To produce a witness. دردادگاه شاهد آوردن
push someone's buttons <idiom> کفر کسی را در آوردن
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
To bring someone to his senses کسی راسر عیل آوردن
To turn (apple)to someone. به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
collect بدست آوردن یا دریافت داده
parenting پس انداختن و بار آوردن فرزند
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
collects بدست آوردن یا دریافت داده
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
to bring the matter before a court [the judge] دعوایی را در حضور قاضی آوردن
capturing عمل بدست آوردن داده
captures عمل بدست آوردن داده
capture عمل بدست آوردن داده
To hold an official inquiry. تحقیق رسمی بعمل آوردن
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
gain the ear <idiom> رگ خواب کسی را به دست آوردن
to bring somebody before the judge کسی را در حضور قاضی آوردن
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
To draw someone out. To pump someone. از کسی حرف در آوردن ( کشیدن )
sound an alarm زنگ خطر را به صدا در آوردن
to count for lost از دست رفته بحساب آوردن
He felt sick,. he fell I'll. حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
to overexert زیاد به خود فشار آوردن
rack one's brains <idiom> به مغز خود فشار آوردن
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
round up <idiom> گرد هم آوردن ،جمع آوری
To hit a wining streak. شانس آوردن ( درقمار وغیره )
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
brains مغز کسی را در آوردن بقتل رساندن
to have breakfast brought to your room ناشتا را به اتاقتان [در هتل] آوردن [بیاورند]
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
to stand the test of time برای مدت زیاد دوام آوردن
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
lose out <idiom> بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
to dig up با به هم زدن [جستجو کردن] از خاک در آوردن
To maki faces. دهن کجی کردن ( ادا در آوردن )
to launch a product with much fanfare کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
analysis بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
to stand the test برای مدت زیاد دوام آوردن
To put it in black and white . To commit some thing to paper . روی کاغذ آوردن ( کتبی و رسمی )
keep the wolf from the door <idiom> نان بخور و نمیری گیر آوردن
to get somebody on the phone <idiom> کسی را پشت تلفن گیر آوردن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to get a good return on an investment بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
rack one's brains <idiom> سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to make somebody's blood boil <idiom> خون کسی را به جوش آوردن [اصطلاح مجازی]
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
screw up <idiom> زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fence [around / between something] حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
fence [around / between something] نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
getting دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
copper mordant دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
get دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
go-getter <idiom> شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
gets دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
to pull [British E] / make [American E] a face شکلک در آوردن [به خاطر قهر بودن] [اصطلاح روزمره]
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
To move heaven and earth. زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com