English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
suporting cells یاختههای نگاهدارنده یاختههای حمایت کننده
Other Matches
somatoplasm یاختههای تنی
parallel cells یاختههای موازی
ganglionic cells یاختههای گرهی
schwann cells یاختههای شوان
hair cells یاختههای مویی
neuroglial cells یاختههای نوروگلی
bipolar cells یاختههای دو قطبی
spermatocidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocide منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
plasmodium نوعی از پلاسمودیدها که انگل یاختههای خون میشوند
spermicidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
biosystematic مربوط به رده بندی موجودات از روی ساختمان یاختههای انان
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
birder نگاهدارنده وتربیت کننده مرغان وپرندگان
belayer حمایت کننده
consumerism حمایت از مصرف کننده
consumer protection حمایت از مصرف کننده
preservatives نگاهدارنده
maintainer نگاهدارنده
handler نگاهدارنده
preservative نگاهدارنده
handlers نگاهدارنده
retinaculum بند نگاهدارنده
stabilizer muscule عضله نگاهدارنده
direct video storage tube نگاهدارنده تصویر
reticulum بافت نگاهدارنده اعصاب
dabber میله نگاهدارنده هسته
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
retentor عضله نگاهدارنده عضله ماسکه
aiding حمایت
aided حمایت
protectorship حمایت
aid حمایت
abetment حمایت
auspices حمایت
vindication حمایت
advocation حمایت
protection حمایت
belay حمایت
lee حمایت
sponsorship حمایت
patronage حمایت
egis حمایت
in suppotrtof به حمایت
support حمایت
self support حمایت از خود
defends حمایت کردن
protection حراست حمایت
vindicating حمایت کردن از
vindicates حمایت کردن از
maintenance حمایت خرجی
price support حمایت قیمت
dynamic balay حمایت متحرک
overprotection حمایت مفرط
uphold حمایت کردن از
covering a man حمایت فوروارد
partisanship هواخواهی حمایت
price support حمایت قیمتی
vindicated حمایت کردن از
vindicate حمایت کردن از
sustain حمایت کردن از
defending حمایت کردن
defended حمایت کردن
sustains حمایت کردن از
maintenance of membership حمایت از عضویت
defend حمایت کردن
shelters محافظت حمایت
to take under one's wing حمایت کردن
maintrain حمایت کردن از
sheltering محافظت حمایت
sheltered محافظت حمایت
shelter محافظت حمایت
aided حمایت کردن
protect حمایت کردن
upholds حمایت کردن از
to agitate [for] حمایت کردن
aiding حمایت کردن
sustained حمایت کردن از
support حمایت کردن
aid حمایت کردن
protects حمایت کردن
emotional support حمایت عاطفی
to defend [from] حمایت کردن [از]
propugn حمایت کردن از
vindicable حمایت کردنی
vindicative حمایت امیز
protecting حمایت کردن
espousing شوهردادن حمایت کردن از
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
statolatry حمایت ازقدرت مرکزی
belay on علامت با طناب در حمایت
espouses شوهردادن حمایت کردن از
assisted پیوستن به حمایت کردن از
assisting پیوستن به حمایت کردن از
assists پیوستن به حمایت کردن از
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
protege حمایت شده شاگرد
protectionism مکتب طرفدار حمایت
assist پیوستن به حمایت کردن از
environmetal protection حمایت محیط زیستی
auspice سایه حمایت توجهات
bring up صعود با حمایت از بالا
espouse شوهردادن حمایت کردن از
espoused شوهردادن حمایت کردن از
stead گذاشتن حمایت کردن
vindicatory مربوط به دفاع و حمایت
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
farm price supports حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
Thank you for your support با تشکر برای حمایت شما.
consumer organization سازمان حمایت از مصرف کنندگان
protectionism سیستم حمایت از تولیدات داخلی
supportable حمایت کردنی تاب اوردنی
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
price support system نظام قیمتهای حمایت شده
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
in law کسی که تحت حمایت قانون است
to stand by a person از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
price support قیمت حمایت شده از طرف دولت
out law کسی که از حقوق و حمایت قانونی بهره مند نیست
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
protect home judustry حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
protectionism دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
to stand up for پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
prodos سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
stick up for <idiom> کمک کردن ،حمایت کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
to give a knee to حمایت کردن تایید کردن
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com