Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
spermatozoa
یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
spermatozoon
یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
Other Matches
oogamous
دارای یاخته جنسی نر کوچک و متحرک و یاخته ماده بزرگ و غیر متحرک
spermatium
نطفه یایاخته نر غیر متحرک موجودات پست
spermatozoid
یاخته نر و متحرک
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
operating slide
دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
the seminal fluid
نطفه
cachalot
نطفه
semen
نطفه
spermatozoa
نطفه
spermatozoon
نطفه
germicide
نطفه کش
sperms
نطفه
germen
نطفه
sperm
نطفه
yolks
محتویات نطفه
germ cell
سلول نطفه
spermatogenetic
موجد نطفه
yolk
محتویات نطفه
yoke
محتویات نطفه
inception
بستن نطفه
matrices
نطفه گاه
spermatogenetic
نطفه اور
gonium
سلول نطفه
spermatogenesis
ایجاد نطفه
spermatogenesis
تشکیل نطفه
epigenesis
تشکیل نطفه ازنو
conception
رای انعقاد نطفه
conceptions
رای انعقاد نطفه
ovum
سلول نطفه ماده تخمک
spermatial
وابسته به نطفه نر جلبکها نطفهای
seminiferous
ایجاد کننده بذر یا نطفه
germ plasm
قسمت قابل توارث نطفه
zoon
تنها محصول یک نطفه واحد
gonogenesis
کمال و بلوغ سلول نطفه یاجرثومه
cell
یاخته
acellular
بی یاخته
biont
یاخته
unicellularity
تک یاخته
unicellular
تک یاخته
protozoon
تک یاخته
cells
یاخته
protozoan
تک یاخته
cytoplasm
سفیده یاخته
cytology
یاخته شناسی
cytology
یاخته شناس
storage cell
یاخته انباره
neurocyte
یاخته عصبی
data cell
یاخته داده
mesoplast
هسته یاخته
glial cell
یاخته گلیایی
protoplasm
سفیده یاخته
ependymal cell
یاخته اپاندیم
gamete
یاخته جنسی
nerve cell
یاخته عصبی
haploid cell
یاخته جنسی
bacteria
میکربهای تک یاخته
neurones
یاخته پی و کاران
germ cell
یاخته جنسی
binary cell
یاخته دودویی
betz's cell
یاخته بتس
neurons
یاخته عصبی
neuron
یاخته عصبی
phagocytosis
یاخته خواری
utricle
انبان چه یاخته
pigment cell
یاخته رنگی
blood cells
یاخته خون
cell body
جسم یاخته
blood cell
یاخته خون
ovum
یاخته ماده
protozoology
تک یاخته شناسی
neurone
یاخته پی و کاران
full-grown
بالغ
passing
بالغ بر
full grown
بالغ
of age
بالغ
of mature age
بالغ
adults
بالغ
majoring
بالغ
majored
بالغ
major
بالغ
marriageable
بالغ
adolescents
بالغ
grown-up
بالغ
adult
بالغ
immature
نا بالغ
mature
بالغ
adolescent
بالغ
grown-ups
بالغ
matures
بالغ
protozoan
وابسته به تک یاخته اغازی
rod
یاخته استوانه ای
[در چشم]
spongioblast
یاخته رویانی گلیایی
Rod cell
یاخته استوانه ای
[در چشم]
gametogenesis
تکوین یاخته جنسی
astrocyteo
نوعی یاخته کمکی
sarcode
سفیده یاخته حیوانی
ectoclast
بخش خارجی یاخته
plasmic
وابسته به سفیده یاخته
heterogamet
یاخته جنسی ناهمخوان
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
accessory cells
یاخته های کمکی
osteoblast
یاخته استخوان ساز
body cell
یاخته غیر تناسلی
neuroblast
یاخته رویانی عصبی
macrophage
یاخته بیگانه خواردرشت
intercellular
واقع در میان یاخته ها
bloomer
شخص بالغ
full fledged
بالغ رسیده
soared
بالغ شدن بر
soar
بالغ شدن بر
fullest
بالغ رسیده
full
بالغ رسیده
full-fledged
بالغ رسیده
ripe
بالغ چیدنی
attaining one's majority
بالغ شدن
riper
بالغ چیدنی
ripest
بالغ چیدنی
come of age
بالغ شدن
to come of age
بالغ شدن
Mts
بالغ شدن
soars
بالغ شدن بر
grown up
بالغ و رشید
maturate
بالغ شدن
grow up
بالغ شدن
Mt
بالغ شدن
subadult
نیمه بالغ
to run up to
بالغ شدن بر
to foot up
بالغ شدن
to figure out
بالغ شدن
to attain on's majority
بالغ شدن
numbers
بالغ شدن بر
mount
بالغ شدن بر
mounts
بالغ شدن بر
to grow up
بالغ شدن
mature
بالغ شدن
exceed
بالغ شدن بر
matures
بالغ شدن
exceeded
بالغ شدن بر
number
بالغ شدن بر
exceeds
بالغ شدن بر
plasma membrane
غشاء خارجی سفیده یاخته
trabecula
دارای فواصل دربین یاخته ها
plasmalemma
پروتوپلاسم منطقه خارجی یاخته
gosling
شخص نا بالغ وخام
amounts
بالغ شدن رسیدن
maturely
بطور کامل یا بالغ
goslings
شخص نا بالغ وخام
amounted
بالغ شدن رسیدن
amounting
بالغ شدن رسیدن
amount
بالغ شدن رسیدن
averaging
رویهمرفته بالغ شدن
average
رویهمرفته بالغ شدن
averages
رویهمرفته بالغ شدن
averaged
رویهمرفته بالغ شدن
photocell
یاخته حساس نسبت به نور فتوسل
achromatin
مادهء رنگ ناپذیر هستهء یاخته
auxesis
رشد توام باعدم تقسیم یاخته
the students t. 00
شاگردان به 004تن بالغ میشود
to tal
بالغ شدن بر جمع زدن
neuron
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
plasmolysis
چروک و انقباض سفیده یاخته وخروج از جداریاخته
rods and cones
[in the retina]
یاخته های استوانه ای و مخروطی
[در شبکیه چشم]
neurons
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
girly
غیر بالغ خام وبچه گانه
the students total 00
شماره شاگردابه 004تن بالغ میشود
The losses run into hundreds of thousands.
خسارات بالغ به صدها هزار می شوند.
mensch
[انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
to run to a quantity
[to run into a sum]
بر مبلغی
[مقداری]
بالغ شدن
[یا بودن]
chromoplast
یاخته رنگی که حاوی رنگ قرمز یا زرد میباشد
theory of epigensis
فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
The book runs to nearly 600 pages.
این کتاب تقریبا بالغ بر ۶۰۰ صفحه می شود.
gamete
سلول جنسی بالغ قابل تکثیر انگل مالاریا
plastogene
اجسام بسیار ریزیاختههای گیاهی که عامل پدیدههای حیاتی یاخته میباشند
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
lock
سد متحرک
locks
سد متحرک
moving
متحرک
remoter
متحرک
remotest
متحرک
ambulant
متحرک
movable bridge
پل متحرک
locomotory
متحرک
bascule bridge
پل متحرک
moveable
متحرک
remote
متحرک
movable dam
سد متحرک
floating
متحرک
mobiles
متحرک
mobile
متحرک
vagility
متحرک
drawbridge
پل متحرک
vagile
متحرک
dynamically
متحرک
dynamic
متحرک
drawbridges
پل متحرک
fluid capital
سرمایه متحرک
mobile phase
فاز متحرک
hot money
پول متحرک
slipknot
گره متحرک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com