English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
Other Matches
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
face value بهای اسمی
nominal value بهای اسمی
nominal price بهای اسمی
above par بالاتر از بهای اسمی
below par کمتر از بهای اسمی
at par قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
share list صورت بهای سهام شرکتها
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
premiums مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
playdown تنزل دادن کوچک کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
deferred share سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
lowers تنزل دادن
reducing تنزل دادن
degrade تنزل دادن
lower تنزل دادن
reduce تنزل دادن
degrades تنزل دادن
lowered تنزل دادن
lowering تنزل دادن
reduces تنزل دادن
degrade تنزل رتبه دادن
demotes تنزل رتبه دادن
degrades تنزل رتبه دادن
devalue تنزل قیمت دادن
devalues تنزل قیمت دادن
devaluate تنزل قیمت دادن
demote تنزل رتبه دادن
demoting تنزل رتبه دادن
devalued تنزل قیمت دادن
demoted تنزل رتبه دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
roll back عمل تنزل دادن
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
capital stock عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
stop loss order دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stock dividend سهام صادره بابت سود سهام
stoporder دستورخرید یا فروش سهام بدلال سهام
reference نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
references نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
gerund اسمی که از اضافه کردن
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
stock jobber محتکر سهام دلال سهام
share holder دارنده سهام صاحب سهام
fall off <idiom> تنزل کردن
to come down with a run تنزل کردن
degrade تنزل کردن
to go backward تنزل کردن
degrades تنزل کردن
fall تنزل کردن
noting یادداشت کردن
put down یادداشت کردن
set down یادداشت کردن
take down یادداشت کردن
put-downs یادداشت کردن
notes یادداشت کردن
record یادداشت کردن
put-down یادداشت کردن
note یادداشت کردن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
decline تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
demonetize تنزل پیدا کردن
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
to writes down واردکردن یادداشت کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
commentating حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papers یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
paper یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
commentates حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papered یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
commentated حاشیه نوشتن یادداشت کردن
commentate حاشیه نوشتن یادداشت کردن
papering یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
whack up تقسیم به سهام کردن
notate یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
trailing یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trail یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trails یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trailed یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
subscribe پذیره نویسی کردن سهام
to declare a divident سود سهام را اعلان کردن
subscribes پذیره نویسی کردن سهام
subscribed پذیره نویسی کردن سهام
subscribing پذیره نویسی کردن سهام
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
writes بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
for به بهای
at a low price بهای کم
book value بهای دفتری
cost of construction بهای ساختمان
money worth بهای پول
trade price بهای تجارتی
fee بهای واحد
at a great penny worth به بهای زیاد
break up price بهای تصفیه
break up price بهای انحلال
cash price بهای نقدی
unit price بهای واحد
reduced price بهای نازل
probability cost بهای احتمالی
fancy price بهای تفننی
conversion price بهای تبدیل
all in price بهای کامل
fancy price بهای گزاف
reserve price بهای قطعی
resonable price بهای عادله
resale price بهای خرده فروشی
eric خون بهای ایرلندی
par بهای رسمی سهم
retail price بهای خرده فروشی
declared value بهای اعلام شده
contratual rent اجاره بهای مقطوع
substantival اسمی
nominal اسمی
rated اسمی
denominative اسمی
trinomial سه اسمی
nounal اسمی
onomastic اسمی
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
upset price کمترین بهای مقطوع درهراج
reserve price قیمت نهایی بهای قطعی
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
cost and freight قیمت و بهای حمل و نقل
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
spot price بهای جنس در معامله نقدی
rated quantity مقدار اسمی
rated voltage ولتاژ اسمی
face value ارزش اسمی
nominal cost هزینه اسمی
nominal data داده اسمی
nominal diameter قطر اسمی
call price ارزش اسمی
rated duty کار اسمی
rating رژیم اسمی
par value ارزش اسمی
ratings رژیم اسمی
rated candlepower شمع اسمی
rated current جریان اسمی
nominal capital سرمایه اسمی
nominal income درامد اسمی
ostensible شریک اسمی
nominal pitch گام اسمی
nominal price قیمت اسمی
nominal rating کار اسمی
nominal scale مقیاس اسمی
at par بقیمت اسمی
nominal size اندازه اسمی
nominal value ارزش اسمی
smee battery پیل اسمی
nominal value قیمت اسمی
at par به قیمت اسمی
nominal value مقدار اسمی
nominal voltage ولتاژ اسمی
nominal partner شریک اسمی
nominal load بار اسمی
nominal wage مزد اسمی
dividend warrant چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
to compound قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
it answers to its name اسمی است بامسمی
voltage rating of a condenser ولتاژ اسمی خازن
n.h.p. توان اسمی دستگاه
continuous rating کار پیوسته اسمی
full load بار خارجی اسمی
nominal interest rate نرخ بهره اسمی
below par کمتر از ارزش اسمی
at par قیمت اسمی سند
nominal value قیمت اسمی سهمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com