English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
trial and error learning یادگیری از راه کوشش و خطا
Other Matches
learning یادگیری
learning theory نظریه یادگیری
learning to learn یادگیری اموزی
learning set امایه یادگیری
unlearning یادگیری زدایی
massed learning یادگیری بی وقفه
maze learning یادگیری در ماز
mastery learning یادگیری در حدتسلط
transfer of learning انتقال یادگیری
learning دانش یادگیری
motor learning یادگیری حرکتی
verbal learning یادگیری کلامی
subliminal learning یادگیری زیراستانهای
vicarious learning یادگیری مشاهدهای
social learning یادگیری اجتماعی
serial learning یادگیری زنجیرهای
probability learning یادگیری احتمالاتی
perceptual learning یادگیری ادراکی
one trial learning یادگیری یک کوششی
avoidance learning یادگیری اجتنابی
rate of learning سرعت یادگیری
incidental learning یادگیری اتفاقی
heuristic learning یادگیری ذهنی
whole learning یادگیری سرتاسری
global learning یادگیری یکپارچه
latent learning یادگیری نهفته
incentive learning یادگیری با مشوق
learning curve منحنی یادگیری
discrimination learning یادگیری افتراقی
learning rate سرعت یادگیری
mathematical learning theory نظریه ریاضی یادگیری
means end learning یادگیری وسیله- هدف
computer based learning یادگیری بر پایه کامپیوتر
statistical learning theory نظریه اماری یادگیری
insightful learning یادگیری بینش افرین
rote learning یادگیری طوطی وار
distributed learning یادگیری فاصله دار
cat استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
cats استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
advanced بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
how can I learn English چگونه می توانم یادگیری زبان انگلیسی
research توسعه علمی برای یادگیری حقایق جدید درباره یک موضوع مط العاتی
researching توسعه علمی برای یادگیری حقایق جدید درباره یک موضوع مط العاتی
researched توسعه علمی برای یادگیری حقایق جدید درباره یک موضوع مط العاتی
researches توسعه علمی برای یادگیری حقایق جدید درباره یک موضوع مط العاتی
endevour کوشش
worked کوشش
work کوشش
endeavor کوشش
agonism کوشش
strugglingly با کوشش
conatus کوشش
stru gglingly با کوشش
muss کوشش
scrambled کوشش
trial کوشش
fists کوشش
assay کوشش
assays کوشش
effort کوشش
fist کوشش
trials کوشش
scramble کوشش
scrambles کوشش
efforts کوشش
scrambling کوشش
effortless بی کوشش
stretch کوشش
effortlessly بی کوشش
attempts کوشش
stretched کوشش
attempting کوشش
stretches کوشش
attempt کوشش
attempted کوشش
c استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
labor کوشش کردن
labor زحمت کوشش
ineffectual struggle کوشش بیهوده
industriousness سعی و کوشش
to make an effort کوشش کردن
to exert oneself کوشش کردن
to bend effort کوشش کردن
lostlabour کوشش بیهوده
an abortive attempt کوشش بیهوده
spasmodic efforts کوشش متناوب
strenuosity کوشش بلیغ
trial and error کوشش و خطا
attempting کوشش کردن
slog کوشش سخت
slogged کوشش سخت
slogging کوشش سخت
slogs کوشش سخت
tries کوشش کردن
tries ازمون کوشش
labors زحمت کوشش
labored کوشش کردن
try کوشش کردن
try ازمون کوشش
labored زحمت کوشش
striving کوشش کردن
strives کوشش کردن
striven کوشش کردن
attempts کوشش کردن
bustle تقلا کوشش
attempted کوشش کردن
attempt کوشش کردن
labour کوشش کردن
bustles تقلا کوشش
labour زحمت کوشش
labors کوشش کردن
assays کوشش کردن
strive کوشش کردن
strived کوشش کردن
diligency کوشش پیوسته
tugging کشش کوشش
assay کوشش کردن
catch trial کوشش مچ گیری
flash in the pan کوشش بیهوده
dead pull کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
all out بامنتهای کوشش
bustled تقلا کوشش
bend کوشش کردن
steadily باسعی و کوشش
tug کشش کوشش
diligence کوشش پیوسته
inapplocation دریغ از کوشش
tugs کشش کوشش
tugged کشش کوشش
strain کوشش زیاد کردن
hands down بدون کوشش بسهولت
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
strains کوشش درد سخت
henpeck کوشش درمداخلات جزئی
when it came to a push چون هنگام کوشش
to run one's head aginst a w کوشش بیفایده کردن
fizzle کوشش مذبوحانه شکست
tugger کسیکه کوشش وتقلامیکند
strain کوشش درد سخت
try and came کوشش کنید که بیائید
strains کوشش زیاد کردن
unsought کوشش نشده ناخواسته
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
painstacking زحمت سعی و کوشش
peg کوشش کردن درجه
pegs کوشش کردن درجه
utmost منتهای کوشش حداکثر
agonistic پهلوانی کوشش امیز
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
the utmost limits دورترین منتهای کوشش
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
vicarious trial and error کوشش و خطای نمادی
to beat the air کوشش بیهوده کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
work in با فعالیت و کوشش راه بازکردن
crawling کوشش بازیگر در بردن توپ
to stain every nervers منتهای کوشش خود را کردن
i did my best منتهای کوشش خود را کردم
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
to guess at a riddle کوشش درحل معمایی کردن
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
to exhaust one's efforts منتهای کوشش را بعمل اوردن
conation کوشش بدون هدف معین
he did his utmost نهایت کوشش را بعمل اوردن
neural network سیستمی که برنامه هوش مصنوعی را اجرا میکند و نحوه کار مغز و یادگیری و به خاطر سپردن آنرا شبیه سازی میکند
i did my very best منتهای کوشش خود را بعمل اوردم
to affect something [cultivate for effect] کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to slog one's guts out <idiom> با کوشش سخت کار کردن [اصطلاح]
to relax one's grasp در کوشش خود سست شدن شل دادن
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
fence off کوشش برای کسب مقام نخست شمشیربازی
spurts کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurting کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurt کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
to strain کوشش سخت کردن [برای رسیدن به هدف]
spurted کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
one's light s نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
puncher مشتزنی که بیشتر کوشش درزدن ضربه دارد تا سرعت ومهارت
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
part learning یادگیری بخش بخش
futilitarian کسی که معتقد است کوشش بشر بی فایده وبی نتیجه است
i attmpted to sing کوشش کردم که بخوانم خواستم بخوانم
struggle تقلا کردن کوشش کردن
struggled تقلا کردن کوشش کردن
struggling تقلا کردن کوشش کردن
make a push کوشش کردن عجله کردن
struggles تقلا کردن کوشش کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com