English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (11 milliseconds)
English Persian
incommutably یا تخفیف داد
Search result with all words
reduce استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reduces استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reducing استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
cut تخفیف بریدگی
cuts تخفیف بریدگی
alleviation تخفیف
refraction تخفیف
slashing تخفیف زیاد
allowance تخفیف مقرری
allowance تخفیف وزن بار اسب
allowances تخفیف مقرری
allowances تخفیف وزن بار اسب
relaxation تخفیف
clemency تخفیف
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
mitigation تخفیف
slake تخفیف
slaked تخفیف
slakes تخفیف
reduction تخفیف
reductions تخفیف
remission گذشت تخفیف
relax تخفیف یافتن
relaxes تخفیف یافتن
relaxing تخفیف یافتن
relieve تخفیف دادن
relieves تخفیف دادن
relieving تخفیف دادن
remit تخفیف دادن
remits تخفیف دادن
remitted تخفیف دادن
remitting تخفیف دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
slaughter تخفیف زیاد دادن
slaughtered تخفیف زیاد دادن
slaughters تخفیف زیاد دادن
lessen کمتر شدن تخفیف یافتن
lessened کمتر شدن تخفیف یافتن
lessening کمتر شدن تخفیف یافتن
lessens کمتر شدن تخفیف یافتن
mitigate تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated تخفیف دادن تسکین دادن
mitigates تخفیف دادن تسکین دادن
commute مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commute تخفیف دادن
commuted مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuted تخفیف دادن
commutes مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commutes تخفیف دادن
commuting مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting تخفیف دادن
assuage تخفیف دادن
assuaged تخفیف دادن
assuages تخفیف دادن
assuaging تخفیف دادن
abate تخفیف دادن
abated تخفیف دادن
abates تخفیف دادن
abating تخفیف دادن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slash تخفیف زیاد دادن
slash تخفیف زیاددادن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن
slashed تخفیف زیاددادن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن
slashes تخفیف زیاددادن
alight راحت کردن تخفیف دادن
alighted راحت کردن تخفیف دادن
alighting راحت کردن تخفیف دادن
alights راحت کردن تخفیف دادن
commission تخفیف
commissioning تخفیف
commissions تخفیف
unmitigated تخفیف نیافته
berate تخفیف درجه دادن
berated تخفیف درجه دادن
berates تخفیف درجه دادن
berating تخفیف درجه دادن
lower : پایین اوردن تخفیف دادن
lowered : پایین اوردن تخفیف دادن
lowering : پایین اوردن تخفیف دادن
lowers : پایین اوردن تخفیف دادن
rebate تخفیف کاهش
rebate تخفیف
rebates تخفیف کاهش
rebates تخفیف
discount تخفیف
discount تخفیف دادن
discounted تخفیف
discounted تخفیف دادن
discounting تخفیف
discounting تخفیف دادن
Other Matches
attenuation تخفیف
discounts تخفیف
damping تخفیف
abatement تخفیف
allayment تخفیف
assuagement تخفیف
concession تخفیف
volume discount تخفیف
commutative تخفیف دار
alleviator تخفیف دهنده
scant تخفیف یافتن
abatable قابل تخفیف
discounts تخفیف دادن
mitigation of punishment تخفیف مجازات
extenuating تخفیف دهنده
mitigable تخفیف دادنی
volume discont تخفیف خریدعمده
bank discount تخفیف بانکی
give a reduction تخفیف دادن
immitigable تخفیف ناپذیر
incommutability تخفیف ناپذیری
incommutable تخفیف ناپذیر
loyalty discount تخفیف وفاداری
trade discount تخفیف تجاری
money off offer فروش با تخفیف
progressive rebate تخفیف تصاعدی
quantity allowance تخفیف کلی
quantity discount مقدار تخفیف
quantity discount میزان تخفیف
quantity discount تخفیف کلی
rate of discount نرخ تخفیف
relaxation of penultis تخفیف جرایم
extenuatory تخفیف امیز
extenuative تخفیف دهنده
trade discount تخفیف صنفی
bate تخفیف دادن
cash discount تخفیف نقدی
commmute تخفیف دادن
commutability تخفیف پذیری
commutation تخفیف جرم
commutation تخفیف مجازات
commutation ticket بلیط با تخفیف
volume discont تخفیف مقداری
derogate تخفیف دادن
discount rate نرخ تخفیف
discount rate میزان تخفیف
discountable تخفیف بردار
extenuate تخفیف دادن
extenuatextent تخفیف دادن
remissive تخفیف دهنده
freight rebate تخفیف هزینه حمل
he would not bade a biner یک دینارهم تخفیف نمیدهد
immitigably بطور تخفیف ناپذیر
unbated تخفیف داده نشده
loyalty discount تخفیف مشتریان دائم
loyalty rebate تخفیف مشتریان دائم
quantity rebate تخفیف عمده فروشی
quantity discount تخفیف عمده فروشی
discount of goods تخفیف روی کالا
subsidence تخفیف درد وغیره
slasher تخفیف فاحش دهنده
extenuate تخفیف دادن کاستن از
shifting pedal وسیله تخفیف وتضعیف چیزی
synergy پدیده تشدید یا تخفیف اثر
pull down پایین اوردن تخفیف دادن
cynergy پدیده تشدید یا تخفیف اثر
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
mitigative سبک سازنده تخفیف دهنده
analgesia بی حسی نسبت بدرد تخفیف درد
trade discount تخفیف عمده از طرف تولیدکننده به خریدار
remittent تخفیف یابنده موقتا تسکین دهنده
loyalty rebate تخفیف وفاداری به یک کالا یاشرکت خاص
paregoric تخفیف دهنده درد تنتور مسکن
cash discount تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد
currency depreciation race تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایرممالک که باعث افزایش صادرات میشود
tax deduction تخفیف مالیاتی مخارجی که معافیت مالیاتی دارند
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
provcation در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com