Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (8 milliseconds)
English
Persian
to be the anvil or the hammer
یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری
[در زندگی]
.
[از گوته]
Search result with all words
refectories
سالن ناهار خوری
refectory
سالن ناهار خوری
soak
عمل خیساندن خیس خوری
soaks
عمل خیساندن خیس خوری
swirl
چرخ خوری
swirled
چرخ خوری
swirling
چرخ خوری
swirls
چرخ خوری
gut
احشاء پر خوری
guts
احشاء پر خوری
gutting
احشاء پر خوری
fidget
لول خوری
fidgeted
لول خوری
fidgeting
لول خوری
fidgets
لول خوری
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
high chair
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chairs
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
sinecure
مفت خوری وولگردی
sinecures
مفت خوری وولگردی
tureen
فرف سوپ خوری
tureen
قدح سوپ خوری
tureens
فرف سوپ خوری
tureens
قدح سوپ خوری
tablespoonful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls
بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonsful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
gastronomy
پر خوری
slop
اشغال خوری
slopped
اشغال خوری
slopping
اشغال خوری
tea set
سرویس چای خوری
tea sets
سرویس چای خوری
tea service
سرویس چای خوری
tea services
سرویس چای خوری
tea spoon
قاشق چای خوری
teaspoon
قاشق چای خوری
teaspoons
قاشق چای خوری
teaspoonful
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful
بقدر یک قاشق چای خوری
sauce boat
فزف سوس خوری
sauce boat
فرف چاشنی خوری
sauce-boat
فزف سوس خوری
sauce-boat
فرف چاشنی خوری
sauce-boats
فزف سوس خوری
sauce-boats
فرف چاشنی خوری
dining room
اطاق ناهار خوری
dining rooms
اطاق ناهار خوری
gorge
پر خوری کردن
gorged
پر خوری کردن
gorges
پر خوری کردن
gorging
پر خوری کردن
airing
هوا خوری بادبان
broadside messing
ناهار خوری گروهی
cafeteria messing
ناهار خوری همگانی
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
demitasse
فنجان قهوه خوری
dinette
اطاق کوچک ناهار خوری
drinking was his ruin
نوشابه خوری
eleemosynary
صدقه خوری
flunkeyism
جیفه خوری
fruitarianism
میوه خوری
geophagism
خاک خوری
geophagism
گل خوری
geophagy
خاک خوری
geophagy
گل خوری زمین خواری
gormand
خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
gullibility
گول خوری فریب خوری
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
ichthyophagy
ماهی خوری
it a day
روزی یک فنجان چای خوری
lap n
بازبان خوری
lucubration
دود چراغ خوری
malty
خو گرفته به ابجو خوری
malleation
چکش خوری
mazer
جام مشروب خوری چوبی بزرگ
mess hall
سالن غذا خوری سرباز خانه
milk jug
شیر خوری
nephalism
پرهیز از نوشابه خوری
omophagia
گوشت خام خوری
porringer
کاسه اش خوری
salle a manger
اطاق ناهار خوری
scollop
فرف صدف خوری یاصدف پزی
serviceability
بکار خوری بدردخوری
soakage
خیس خوری
soakage
مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
stein
لیوان دسته دار ابجو خوری
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
table spoon
قاشق سوپ خوری
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
tea cup
فنجان چای خوری
teabowl
فنجان چای خوری بی دسته
teapoy
میز چای خوری
tepoy
میز چای خوری
to idulge oneself in drinking
بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
voraciousness
پر خوری
Other Matches
weldabikity
جوش خوری
weldability
جوش خوری
weatherability
قابلیت هوا خوری
wineglasful
گیلاس شراب خوری
glad-rags
لباس پلو خوری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com