Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
interne
یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
Other Matches
embassy
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
embassies
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
campus environment
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
fielo hospital
بیمارستان صحرائی یاموقتی بیمارستان سیار
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
surgery
جراحی
surgeries
جراحی
surgical
عمل جراحی
neurosurgery
جراحی اعصاب
orthopedics
جراحی استخوان
postoperative
پس از عمل جراحی
hysterotomy
جراحی رحم
psychosurgery
جراحی روانی
raspatory
سوهان جراحی
aciurgy
عمل جراحی
surgical instruments
الات جراحی
surgical operation
عمل جراحی
plastic surgery
جراحی پلاستیک
surgery
اتاق جراحی
forceps
انبر جراحی
operation
عمل جراحی
canula
لوله جراحی
surgery
عمل جراحی
bougie
میل جراحی
surgeries
عمل جراحی
surgeries
اتاق جراحی
surgically
از لحاظ جراحی
A surgical operation .
عمل جراحی
the knife
چاقوی جراحی
surgical
وابسته به جراحی
the knife
الت جراحی
surgical
مربوط به جراحی
hospitalising
در بیمارستان
hospitalized
در بیمارستان
hospital
بیمارستان
hospitalizing
در بیمارستان
hospitalised
در بیمارستان
hospitalizes
در بیمارستان
hospitalises
در بیمارستان
hospitals
بیمارستان
pay-bed
بیمارستان
hospitalize
در بیمارستان
abaptistum
اره جراحی مغز
bistoury
چاقوی کوچک جراحی
operating theatres
نمایشگاه عمل جراحی
operates
عمل جراحی کردن
operated
عمل جراحی کردن
catheter
میل جراحی بول
forceps
انبر جراحی انبرک
plastic surgery
جراحی ترمیمی و زیبایی
operating theatre
نمایشگاه عمل جراحی
inoperable
غیر قابل جراحی
scalpels
چاقوی کوچک جراحی
scalpel
باچاقوی جراحی بریدن
scalpel
چاقوی کوچک جراحی
operate
عمل جراحی کردن
gouges
اسکنه جراحی بزورستانی
gouged
اسکنه جراحی بزورستانی
gouge
اسکنه جراحی بزورستانی
surgeon's knot
گره بخیه جراحی
scalpels
باچاقوی جراحی بریدن
rhinoplasty
جراحی پیوندی بینی
gouging
اسکنه جراحی بزورستانی
abaptiston
اره جراحی مغز
ablator
الت بریدن در جراحی
tarriance
اقامت
inhabitation
اقامت
inhabitancy
اقامت
commorant
اقامت
inhabitance
اقامت
residing
اقامت
staying
اقامت
open hospital
بیمارستان ازاد
ambulances
بیمارستان سیار
field hospitals
بیمارستان صحرایی
leper hospital
بیمارستان مبروصین
hospice
اسایشگاه بیمارستان
psychiatric hospital
بیمارستان روانی
ambulance
بیمارستان سیار
clinics
مطب بیمارستان
clinic
مطب بیمارستان
field hospital
بیمارستان صحرایی
sanatoria
بیمارستان مسلولین
hospitaler
ساکن بیمارستان
debarkation hospital
بیمارستان موقت
sanitariums
بیمارستان مسلولین
hospital ship
ناو بیمارستان
infirmarian
متصدی بیمارستان
hospitalism
بیمارستان زدگی
day hospital
بیمارستان روزانه
sanatorium
بیمارستان مسلولین
admission
پذیرش به بیمارستان
hospices
اسایشگاه بیمارستان
sanatoriums
بیمارستان مسلولین
hotel-Dieu
بیمارستان فرانسوی
scrubbing
ضد عفونی برای عمل جراحی
scrub
ضد عفونی برای عمل جراحی
thoracotomy
عمل جراحی شکافتن جدارسینه
scrubs
ضد عفونی برای عمل جراحی
swab
سنبه جراحی گردوخاک گرفتن
swabs
سنبه جراحی گردوخاک گرفتن
scrubbed
ضد عفونی برای عمل جراحی
surgical
مربوط به امور پزشکی جراحی
probang
میله گلو پاک کن جراحی
passport of residence
گذرنامه اقامت
seats
محل اقامت
remained
اقامت کردن
sojoiurn
اقامت موقتی
residency
محل اقامت
resides
اقامت داشتن
remain
اقامت کردن
reside
اقامت داشتن
sojourns
اقامت موقتی
residence permit
جواز اقامت
residence
محل اقامت
residences
محل اقامت
residence permit
پروانه اقامت
sojourn
اقامت موقتی
resided
اقامت داشتن
dwell
اقامت گزیدن
permission to reside
پروانه اقامت
permit of residence
جواز اقامت
permission to reside
جواز اقامت
homes
اقامت گاه
domiciliate
محل اقامت
domicil
محل اقامت
permission to stay
جواز اقامت
domiciles
محل اقامت
domicile
محل اقامت
residential
مربوط به اقامت
dwells
اقامت گزیدن
dwelled
اقامت گزیدن
permission to stay
پروانه اقامت
permit of residence
پروانه اقامت
home
اقامت گاه
seat
محل اقامت
seated
محل اقامت
hospitalized prisoners
زندانیان بستری در بیمارستان
in-patients
بیمار بستریدر بیمارستان
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
sick slip
برگ اعزام به بیمارستان
in-patient
بیمار بستریدر بیمارستان
sickbeds
تخت مریض یا بیمارستان
admission
اجازه بستری
[در بیمارستان]
wardroom
سالن بیماران بیمارستان
bed capacity
فرفیت بیمارستان از نظرتختخواب
sickbed
تخت مریض یا بیمارستان
convalescent center
بیمارستان ثابت منطقهای
sanitorium
اسایشگاه بیمارستان مسلولین
pesthouse
بیمارستان طاعونی ها اسایشگاه
lock hospital
بیمارستان ناخوشیهای مقاربتی
inpatient
بیماری که در بیمارستان میخوابد
Take me to the hospital?
مرا به بیمارستان ببرید.
outpatient
بیمار سرپایی بیمارستان
house surgeon
جراح مقیم بیمارستان
sanatarium
اسایشگاه بیمارستان مسلولین
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
pneumectomy
عمل جراحی وبرداشتن نسج ریه
emboly
یکنوع عمل جراحی مخصوص فتق
osteoplastic
وابسته به روش جراحی ترمیمی استخوان
tonsillectomy
در اوردن لوزتین بوسیله عمل جراحی
student residence permit
جواز اقامت دانشجوئی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
franchise du quartier
مصونیت محل اقامت
abode
رحل اقامت افکندن
abodes
رحل اقامت افکندن
sojoiurn
موقتا اقامت کردن
sojourn
موقتا" اقامت کردن
service at domicile
ابلاغ در محل اقامت
sojourns
موقتا" اقامت کردن
hospital infection committee
کمیته عفونت بیمارستان
[پزشکی]
intern
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
intern
انترن پزشک مقیم بیمارستان
interns
انترن پزشک مقیم بیمارستان
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
interning
انترن پزشک مقیم بیمارستان
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
pest house
بیمارستان طاعونی ها اسایش گاه
hysterectomize
بوسیله عمل جراحی زهدان رادر اوردن
face lifting
جراحی و از بین بردن چین وچرک صورت
psychosurgery
جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی
nonresidence
عدم اقامت غیر مقیم
It has been a very enjoyable stay.
اقامت بسیار خوبی داشتیم.
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
residential
وابسته به اقامت قابل سکنی
nonresidency
عدم اقامت غیر مقیم
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
out patient
بیماریکه در بیمارستان نخوابیده ولی ازانجادستورمیگیرد
an in patient
بیماری که در روزهای عمل در بیمارستان میماند
embolectomy
عمل جراحی برای دراوردن مانع جریان خون
squatters
اقامت گزین درزمین غیر معمور
squatter
اقامت گزین درزمین غیر معمور
deaneries
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
deanery
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
franchisede i'hotel
مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll .
حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com