English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
Other Matches
hitch up اسب را یراق کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
lacing یراق
trapping یراق
galloon یراق
ironmongers یراق کوب
harness یراق اسب
chevron یراق سردست
in harness یراق شده
lacevi یراق گذاشتن
smith and founder یراق در و پنجره
gallooned یراق دار
galloon یراق اسب
ironmonger یراق کوب
harnessed یراق اسب
chevrons یراق سردست
laceman یراق باف
fastening بند یراق در
fastening یراق درب
fastenings بند یراق در
fastenings یراق درب
harnessing یراق اسب
galloon یراق زدن بسراسب
torsade یراق یا ریسمان تابیده
toggery یراق ودهانه اسب
in the saddle یراق صاحب مقام
terret or rit حلقه یراق اضافی
weigh out توزین سوارکار و زین و یراق پیش از مسابقه
stripes یراق پارچه راه راه
lacing یراق دوزی ملیله دوزی
stripe یراق پارچه راه راه
hobbling وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
apply متصل کردن
joined متصل کردن
pan- متصل کردن
joggle متصل کردن
joggling متصل کردن
pans متصل کردن
joggles متصل کردن
adjoin متصل کردن
adjoined متصل کردن
adjoins متصل کردن
colligate متصل کردن
joggled متصل کردن
pan متصل کردن
link متصل کردن
tie down متصل کردن
applies متصل کردن
joins متصل کردن
join متصل کردن
connects متصل کردن
connect متصل کردن
applying متصل کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
enjoin بهم متصل کردن
pin متصل کردن به گیرافتادن
enjoins بهم متصل کردن
enjoining بهم متصل کردن
splice باهم متصل کردن
enjoined بهم متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
splicing باهم متصل کردن
spliced باهم متصل کردن
splices باهم متصل کردن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
bond متصل کردن چسباندن اتصال
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
sloop با ارابه
chariot ارابه
cart ارابه
carted ارابه
quadriga ارابه
chariots ارابه
car ارابه
wagonŠetc ارابه
carting ارابه
carts ارابه
cars ارابه
charioteers ارابه ران
water car ارابه اب پاش
pushcart ارابه دستی
pushcarts ارابه دستی
carriageway راه ارابه رو
water car ارابه اب فروشان
handcarts ارابه دستی
handcart ارابه دستی
landing gear ارابه فرود
chariots ارابه جنگی
waggon ارابه بارکش
waggons ارابه بارکش
mail cart ارابه پستی
wagon ارابه بارکش
charioteer ارابه ران
wagons ارابه بارکش
under carriage ارابه فرود
undercarriages ارابه فرود
tumbrel or bril ارابه کودبر
car ارابه جنگی
auriga ارابه ران
hand cart ارابه دستی
cart crossing گذرگاه ارابه
car man ارابه ران
aurigae ارابه ران
cars ارابه جنگی
undercarriage ارابه فرود
tram car ارابه پس بند
caisson ارابه ارتشی
chariot ارابه جنگی
caisson ارابه دوچرخه
carriageways راه ارابه رو
go devil ارابه دستی
roadway راه ارابه رو شوسه
alpha aurigae الفا- ارابه ران
drives رانندگی ارابه مسابقهای
roadways راه ارابه رو شوسه
harness racing ارابه رانی تک اسبه
troika ارابه یا درشکه سه اسبه
drive رانندگی ارابه مسابقهای
catch driver راننده اجیر ارابه
sulky نوعی ارابه سنک
capella الفا- ارابه ران
harness race مسابقه ارابه رانی
dual carriageways راه ارابه رو دو خطی
conditional race مسابقه مشروط با ارابه
joltwagon گاری یا ارابه پرتکان
dual carriageway راه ارابه رو دو خطی
wain ارابه سنگین و بزرگ
sloop ارابه مخصوص حمل الوار
matinTes مسابقه ارابه رانی در روز
provisional driver راننده تازه کار ارابه
matinee مسابقه ارابه رانی در روز
matinees مسابقه ارابه رانی در روز
harness horse اسب مخصوص ارابه رانی
oleo محور ضربه گیر ارابه فرود
quadriga ارابه چهار اسبه رومیان قدیم
hackery ارابه هندی که کاونربرای راندن ان بکارمیبرند
kite track مسیر ارابه رانی به شکل گلابی
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
cicycle ارابه فرودی با دو پایه اصلی در امتداد خط مرکز
truck trailer ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
tumbrel or bril ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
silks ژاکت و کلاه مخصوص سوارکار یا ارابه ران
pants پوشش ایرودینامیکی ثابت روی چرخهای ارابه فرود
dilly وسائط نقلیه مختلف از قبیل ارابه و کامیون و غیره
travois ارابه یا وسیله نقلیه قدیمی سرخ پوستان امریکا
ground loop تغییر ناگهانی جهت حرکت هواپیما با ارابه فرود
gaiting strap تسمه مخصوص ارابه برای جلوگیری از انحراف اسب
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
welded متصل کردن جوش دادن جوش
welds متصل کردن جوش دادن جوش
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
weld متصل کردن جوش دادن جوش
retraction lock وسیله مکانیکی برای جلوگیری از جمع شدن غیرعمدی ارابه فرود
nose gear قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
divided landing gear ارابه فرود ثابت که هیچ محور افقی بین چرخهای ان وجود ندارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
tie متصل کردن مهار کردن مهار
ties متصل کردن مهار کردن مهار
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
anchored متصل به
connected متصل
contiguous متصل
on line متصل
conjunct متصل
continuous متصل
joint متصل
clung متصل
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
toe weight وزنه فلزی وصل به سم جلویی اسب در ارابه رانی برای تنظیم گامهای اسب
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com