English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
recount یکایک گفتن
recounted یکایک گفتن
recounting یکایک گفتن
recounts یکایک گفتن
Search result with all words
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
Other Matches
individ یکایک
enumeratoin یکایک شماری
enumerate برشمردن یکایک شمردن
enumerated برشمردن یکایک شمردن
enumerates برشمردن یکایک شمردن
enumerating برشمردن یکایک شمردن
enumerator یکایک گوینده صورت دهنده
recitative درس راپس دادن یکایک شمردن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
to give utterance to گفتن
says گفتن
say گفتن
bubble گفتن
bubbles گفتن
bubbled گفتن
to weep out گفتن
inform گفتن
let out <idiom> گفتن
vituperate بد گفتن
rehearse گفتن
rehearsed گفتن
rehearsing گفتن
saith گفتن
utterances گفتن
utterance گفتن
relates گفتن
relate گفتن
informs گفتن
informing گفتن
rehearses گفتن
pshaw اه گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
viyuperate بد گفتن
bubbling گفتن
utter گفتن
to tell a story گفتن
uttered گفتن
utters گفتن
mouths گفتن
telling-off گفتن
mouthing گفتن
mouthed گفتن
iteration گفتن
mouth گفتن
adduse گفتن
get out گفتن
tell گفتن
tells گفتن
to speak through one's nose سخن گفتن
abandon ترک گفتن
interjecting بطورمعترضه گفتن
abandoning ترک گفتن
to a. oneself سخن گفتن
to blunder out جویده گفتن
interjects بطورمعترضه گفتن
tack tall گزاف گفتن
interjected بطورمعترضه گفتن
to spoke the t. راست گفتن
take leave of بدرود گفتن با
tallyho اهای گفتن
to talk nonsense مهمل گفتن
commiserated تسلیت گفتن بر
commiserates تسلیت گفتن بر
applauds افرین گفتن
applauding افرین گفتن
commiserating تسلیت گفتن بر
interject بطورمعترضه گفتن
to take the floor سخن گفتن
commiserate تسلیت گفتن بر
abandons ترک گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
extemporizing بالبداهه گفتن
belie دروغ گفتن
to make a remark سخن گفتن
to pull اغراق گفتن
to put it on اغراق گفتن
belied دروغ گفتن
belies دروغ گفتن
belying دروغ گفتن
observe گفتن برپاداشتن
to sigh out با اه وحسرت گفتن
observing گفتن برپاداشتن
observes گفتن برپاداشتن
extemporizes بالبداهه گفتن
to pile it on اغراق گفتن
extemporised بالبداهه گفتن
extemporises بالبداهه گفتن
extemporising بالبداهه گفتن
to bellow forth با نعره گفتن
to bellow out بانعره گفتن
to bid a بدرود گفتن
to bid a وداع گفتن
to bid welcome خوشامد گفتن
to blunder out بی فکرانه گفتن
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
extemporize بالبداهه گفتن
extemporized بالبداهه گفتن
observed گفتن برپاداشتن
sweet talk تملق گفتن
salutes تهنیت گفتن
confides محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
confide محرمانه گفتن
screams ناگهانی گفتن
screamed ناگهانی گفتن
scream ناگهانی گفتن
salute تهنیت گفتن
lalophobia گفتن هراسی
lay to دروغ گفتن
communing راز دل گفتن
communes راز دل گفتن
communed راز دل گفتن
commune راز دل گفتن
saluted تهنیت گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
gnosticize عرفان گفتن
saluting تهنیت گفتن
adduee گفتن افهارنمودن
adulate مدح گفتن
allegorize مثل گفتن
avouch اشکارا گفتن
bootlick تملق گفتن از
call bad names ناسزا گفتن
weasels دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
doxologize ستایش گفتن
whiff دروغ گفتن
enounce به صراحت گفتن
twaddle چرند گفتن
fabulize افسانه گفتن
giggling سخن گفتن
giggles سخن گفتن
giggled سخن گفتن
rime شعر گفتن
outvoice موثرترسخن گفتن از
overstating اغراق گفتن در
overstates اغراق گفتن در
overstated اغراق گفتن در
overstate اغراق گفتن در
say a word سخن گفتن
to say a word سخن گفتن
speaks سخن گفتن
speak سخن گفتن
reviles ناسزا گفتن
reviled ناسزا گفتن
revile ناسزا گفتن
speak the trurh راست گفتن
pitch a yarn قصه گفتن
rejoin در پاسخ گفتن
giggle سخن گفتن
macarize خوشابحال گفتن
mammer بالکنت گفتن
mant با لکنت گفتن
misstate غلط گفتن
nuncupate زبانی گفتن
outvoice بلندترسخن گفتن از
swears ناسزا گفتن
swear ناسزا گفتن
panegyrize مدح گفتن
pass a remark سخنی گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
congratulate تبریک گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
whining باناله گفتن
whines باناله گفتن
whined باناله گفتن
whine باناله گفتن
crack a joke <idiom> جوک گفتن
discourses سخن گفتن
discourse سخن گفتن
repeats باز گفتن
repeats دوباره گفتن
repeat باز گفتن
repeat دوباره گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
bullshit مزخرف گفتن
restating باز گفتن
restates باز گفتن
restated باز گفتن
restate باز گفتن
ad-libbed فیالبداهه گفتن
ad-libbing فیالبداهه گفتن
blaring بافریاد گفتن
blares بافریاد گفتن
blared بافریاد گفتن
blare بافریاد گفتن
jests مزاح گفتن
jest مزاح گفتن
solace تسلیت گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com