Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
petronel
یکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شدههای 61و 71بکارمیبردند
Other Matches
horse
سواره نظام
yeomanry
سواره نظام
horseman
سواره نظام
cavalry
سواره نظام
dragoon
سواره نظام
dragoons
سواره نظام
phylarch
فرمانده سواره نظام
dragonnades
بوسیله سواره نظام
ironside
نام سواره نظام
cornetcy
پرچم داری سواره نظام
dragoon
سواره نظام راهدایت کردن
equites
سواره نظام صاحب امتیاز
dragoons
سواره نظام راهدایت کردن
yeomanry
سواره نظام سرباز داوطلب
buck
دولادولا رفتن سواره نظام
bucks
دولادولا رفتن سواره نظام
chevalier
سرباز سواره نظام و مسلح سوار
hussar
سرباز سواره نظام سبک اسلحه
sabretache
خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
matchet
یکجور کارد بزرگ درامریکا
albatross
یکجور مرغابی بزرگ دریایی از خانواده diomedeidae
albatrosses
یکجور مرغابی بزرگ دریایی از خانواده diomedeidae
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
puff adder
یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
megascope
یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
megapode
یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
ichthyosaurus
یکجور خزندهء بزرگ ماهی مانند در دورهء دوم طبقات الارضی
opah
یکجور ماهی بزرگ خال مخالی در اقیانوس اطلس که رنگهای روشن دارد
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
maud
یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
newmarket
یکجور بالاپوش چسبان یکجور بازی گنجفه
gun
تپانچه
guns
تپانچه
handgun
تپانچه
handguns
تپانچه
pistol
تپانچه
pistols
تپانچه
slapping
تپانچه زدن
slap
تپانچه زدن
pistol
تپانچه درکردن
slapped
تپانچه زدن
slaps
تپانچه زدن
pistols
تپانچه درکردن
humane killer
تپانچه راحت کشی
gunfight
جنگ با تفنگ یا تپانچه
pistoleer
سرباز تپانچه دار
derringer
تپانچه لوله کوتاه
false start
دویدن قبل ازصدای تپانچه
false starts
دویدن قبل ازصدای تپانچه
pistol whip
با تپانچه بر بدن کسی زدن
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
humane killer
تپانچه ویژه برای بی زجرکشتن جانوران
guns
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
gun
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
roadway
سواره رو
roadways
سواره رو
mounted
سواره
overrode
سواره گذشتن از
dismounted
غیر سواره
override
سواره گذشتن از
dismounted
به طورغیر سواره
ride
گردش سواره
rides
گردش سواره
overrides
سواره گذشتن از
overridden
سواره گذشتن از
foot infantry
غیر سواره
to ride one down
سواره بکسی
horseback archery
تیراندازی سواره
mounted messenger
پیک سواره
breaks
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
break
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
jousts
نیزه بازی سواره
cavalcades
سواری گردش سواره
he rolled them by
سواره از پهلوی انها رد شد
cavalcade
سواری گردش سواره
jousting
نیزه بازی سواره
jousted
نیزه بازی سواره
joust
نیزه بازی سواره
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
rangers
تفنگ دار سواره هنگ سوار
ranger
تفنگ دار سواره هنگ سوار
pindari
غارتگر سواره درهندوستان درسدههای 71و 81
stag hunting
شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
mounted
به طور سواره سوار شده روی وسیله دیگر
tilt
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilted
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
alike
یکجور
pan pipe
یکجور نی
homogeneous
یکجور
pandean pipe
یکجور نی
chucks
سه نظام
system
نظام
military
نظام
chucked
سه نظام
trend
نظام
left d.
نظام به چپ
systems
نظام
chuck
سه نظام
trends
نظام
sheers
یکجور جرثقیل
lotuses
یکجور نیلوفرابی
osborne
یکجور بیسکویت
lotus
یکجور نیلوفرابی
lewis gun
یکجور مسلسل
lotos
یکجور نیلوفرابی
dutchmans
یکجور گل ساعت
nonsuch
یکجور یونجه
moloch
یکجور سوسماراسترالیایی
petard
یکجور ترقه
Jaffa
یکجور پرتغال
pippin
یکجور سیب
cracker
یکجور شیرینی
crackers
یکجور شیرینی
lambs wool
یکجور نوشابه
custard pie
یکجور شیرینی
lampereel
یکجور ماهی
snow flake
یکجور گل حسرت
aigret
یکجور ماهیخوار
cold cream
یکجور مرهم
pandore
یکجور سه تار
elephant'sgrass
یکجور لویی
pair royal
سه سر سه طاس یکجور
rubicelle
یکجور یاقوت
pair royal
سه برگ یکجور
costrel
یکجور قمقمه
trebucket
یکجور ترازو
onion couch
یکجور جو وحشی
trebuchet
یکجور ترازو
double pair royal
چهارطاس یکجور
polyanthus
یکجور نرگس
mignonette
یکجور گل میخک
sheer legs
یکجور جرثقیل
gleek
سه برگ یکجور
onion grass
یکجور جو وحشی
griffon
یکجور لاشخور
musculature
نظام عضلانی
filing system
نظام بایگانی
regulations
نظام نامه
communist system
نظام کمونیستی
factory system
نظام کارخانهای
biosystem
نظام زیستی
landlordism
نظام اربابی
cutter chuck
سه نظام فرز
serfdom
نظام دهقانی
sensorium
نظام حسی
price system
نظام قیمتی
communication system
نظام ارتباطی
boring chuck
سه نظام مته
price system
نظام قیمت
foot infantry
پیاده نظام
agrarian system
نظام ارضی
serfdom
نظام رعیتی
biological system
نظام زیستی
service
نظام وفیفه
serviced
نظام وفیفه
credit system
نظام اعتباری
dual price system
نظام دو قیمتی
capitalist system
نظام کاپیتالیسم
drill chuck
سه نظام مته
barter system
نظام پایاپای
barter system
نظام تهاتری
conversational system
نظام محاورهای
man power
مشمولین نظام
modern system
نظام جدید
dynamic system
نظام پویا
educational system
نظام اموزشی
banking system
نظام بانکداری
miniature system
خرده نظام
delusional system
نظام هذیانی
mixed system
نظام مختلط
mnemonic system
نظام یادیار
modern system
نظام نوین
economic system
نظام اقتصادی
binary system
نظام دو نمادی
market system
نظام بازار
welfare system
نظام رفاهی
household system
نظام تولیدخانوادگی
military service
نظام وفیفه
class system
نظام طبقاتی
the military profession
کار نظام
taylorism
نظام تیلور
tax system
نظام مالیاتی
open system
نظام باز
systems analysis
نظام شناسی
infantry
پیاده نظام
systematization
نظام دهی
system dynamics
پویائی نظام
socialism
نظام اشتراکی
household system
نظام خانوادگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com