English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
slipper bath یکجور فرف تن شویی که روی ان نیمه پوشیده است
Other Matches
overlapped نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
newmarket یکجور بالاپوش چسبان یکجور بازی گنجفه
seahorses رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
of an unknown parentage پوشیده تبار پوشیده گهر
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
semipublic نیمه عمومی نیمه دولتی
splices نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate نیمه نیمه روی هم گذاشتن
spliced نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semilustrous نیمه درخشان نیمه مجلل
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
sandblast شن شویی
washing-up فرف شویی
Feng shui فنگ شویی
washing up فرف شویی
scouring پشم شویی
dishwater اب فرف شویی
pickling قطعه شویی
gas washing گاز شویی
leaching سنگ شویی
carpet washing قالی شویی
brainwashed مغز شویی
brainwash مغز شویی
gargling گلو شویی
gargles گلو شویی
menticide مغز شویی
elutriation خاک شویی
gargled گلو شویی
dry wash خشک شویی
dry cleaning خشک شویی
doubling test ازمایش تا شویی
lye tub رخت شویی
gargarism گلو شویی
fullers earth گل رخت شویی
gargle گلو شویی
linen رخت شویی
brainwashes مغز شویی
scullery فرف شویی ناو
sink دست شویی اشپزخانه
sinks دست شویی اشپزخانه
sculleries فرف شویی ناو
eyewash مایع چشم شویی
dishcloths کهنه فرف شویی
dishcloth کهنه فرف شویی
sluiced سنگ شویی کردن
powder blue نیل رخت شویی
clothesline طناب رخت شویی
dry wash خشک شویی کردن
sluice سنگ شویی کردن
hand basin لگن دست شویی
sluices سنگ شویی کردن
black pickling اسید شویی مقدماتی
gas washing bottle بطری گاز شویی
dry clean خشک شویی کردن
dish rag کهنهء فرف شویی
rooker لاوک خاک شویی
eyecup فرف چشم شویی
half life نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
coke watering car واگن ویژه ذغال شویی
eye cup میشویند فرف چشم شویی
tubs تغار رخت شویی طشت
tub تغار رخت شویی طشت
swabs اسفنج زمین شویی لوله پاک کن
swab اسفنج زمین شویی لوله پاک کن
to put out washing رختهای شستنی خودرابرخت شویی بیرون دادن
launderettes دستگاه لباسشویی خود کار ماشین رخت شویی
launderette دستگاه لباسشویی خود کار ماشین رخت شویی
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
semifinal مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
private پوشیده
defilade پوشیده
privates پوشیده
veiled پوشیده
latent پوشیده
crypto پوشیده
florid پوشیده از گل
dressed پوشیده
furry خز پوشیده
impenetrable پوشیده
overcast پوشیده
shaded پوشیده
larvated پوشیده
recondite پوشیده
covert پوشیده
occult پوشیده
crested پوشیده
feathered پوشیده
furriest خز پوشیده
painted پوشیده
inapparent پوشیده
bosky پوشیده از بوته
efflorescent پوشیده ازگرداملاح
indoor swimming pool استخر سر پوشیده
ivied پوشیده از پاپیتال
armor basis پوشیده با زره
acloud پوشیده از ابر
glace پوشیده ازشکر
surmounted with snow پوشیده از برف
bosky پوشیده ازبیشه
habilitate لباس پوشیده
cloudy پوشیده از ابر
kerchiefed or chift بادستمال پوشیده
snow clad برف پوشیده
latent defect نقض پوشیده
shrubby پوشیده از بوته
covered space فضای پوشیده
covered space فضای سر پوشیده
cryptogenous پوشیده سبب
cryptonimous پوشیده نام
covered position موضع پوشیده
cryptonym نام پوشیده
stubbly پوشیده از کاهبن
concealed پوشیده شده
defiladed area منطقه پوشیده
verrucose پوشیده از گندمه
solvated حلال پوشیده
masked depression افسردگی پوشیده
covered approach مسیر پوشیده
blotchy پوشیده از لکه
masked epilepsy صرع پوشیده
verrucous پوشیده از گندمه
enclosed bridge پل فرماندهی سر پوشیده
cryptical پوشیده مرموز
storehouses انبار سر پوشیده
uncovered غیر پوشیده
shod کفش پوشیده
plumbeous پوشیده از سرب
snowy پوشیده از برف
storehouse انبار سر پوشیده
grassy پوشیده از چمن
robed in bleck سیاه پوشیده
rolling country زمین پوشیده
covert پوشیده پوشپر
panoplied زره پوشیده از سر تا پا
icier پوشیده از یخ بسیارسرد
iciest پوشیده از یخ بسیارسرد
icy پوشیده از یخ بسیارسرد
secret اسرارامیز پوشیده
overgrown with plants پوشیده از گیاه
secrets اسرارامیز پوشیده
feathery پوشیده ازپر
scurvy پوشیده از شوره
sadly dressed جامه غم پوشیده
scanned image تصویر پوشیده
mystic sense معنی پوشیده
beetles پوشیده شدن
beetle پوشیده شدن
pandean pipe یکجور نی
alike یکجور
pan pipe یکجور نی
homogeneous یکجور
ermined جامه قاقم پوشیده
tussocky پوشیده ازکلاله مو یا علف
solvated proton پروتون حلال پوشیده
woody چوبی پوشیده از چوب
bushed ازبوته پوشیده شده
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
gesso سطح پوشیده از بتونه
scutate پوشیده از فلسهای بزرگ
frosted پوشیده ازشبنم یخ زده
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
woolfell پوست پوشیده ازپشم
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
covered approach راه نفوذی پوشیده
hiddenly بطور پوشیده و مکتوم
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
rich clad جامه فاخر پوشیده
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
verdant پوشیده از سبزه بی تجربه
dressed inred جامه سرخ پوشیده
dressed up to the nines با دقت لباس پوشیده
stellular پوشیده ازستارگان کوچک
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
woolskin پوست پوشیده ازپشم
heavily overcast ابری پوشیده [ هواشناسی]
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
squamose پوشیده از فلس یاپولک
incog پوشیده بانام عوضی
in mourning جامه ماتم پوشیده
he wears black سیاه پوشیده است
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
occultly بطور پوشیده یا پنهان
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
sheers یکجور جرثقیل
onion couch یکجور جو وحشی
lotuses یکجور نیلوفرابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com