English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
nordenfelt یکجور مسلسل که سوئدی اختراع کرده است
Other Matches
mauser یکجور تفنگ که ماوزرنام المانی اختراع کرده است
lewis gun یکجور مسلسل
specification اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
swedish سوئدی
patented حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patenting حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patent حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patents حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
calisthenics حرکات سوئدی
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
swedish medley دو امدادی سوئدی در تالارسرپوشیده
newmarket یکجور بالاپوش چسبان یکجور بازی گنجفه
machine gun به مسلسل بستن مسلسل
machine guns به مسلسل بستن مسلسل
calisthenic وابسته به ورزشهای سبک سوئدی
swedish variation واریاسیون سوئدی در دفاع تاراش
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
calisthenics ورزشهای سبک بدون وسیله ورزشهای سوئدی
reel مسلسل
serials مسلسل
running hand خط مسلسل
uninterrupted مسلسل
machine gun مسلسل
machine guns مسلسل
reels مسلسل
machine gunner مسلسل چی
reeling مسلسل
serial مسلسل
reeled مسلسل
mitrailleuse مسلسل
catenation مسلسل
sorites مسلسل
unceasing مسلسل
catenary مسلسل
catenulate مسلسل
serialize مسلسل کردن
serialising مسلسل کردن
serialised مسلسل کردن
rafale رگبار مسلسل
serialises مسلسل کردن
submachinegun مسلسل دستی
continued propotion تناسب مسلسل
in series بطور مسلسل
machine gun به مسلسل بستن
unbroken مسلسل ناشکسته
tommy gun مسلسل دستی
serialized مسلسل کردن
successive متوالی مسلسل
sub-machine gun مسلسل دستی
sub-machine guns مسلسل دستی
serializing مسلسل کردن
seriatim بطور مسلسل
cyclic مسلسل رگبار
unbroke مسلسل ناشکسته
serially بطور مسلسل
machine guns به مسلسل بستن
serializes مسلسل کردن
soritical مبنی برقیام مسلسل
suites رشته مسلسل اپارتمان
skate mount رینگ و پایه مسلسل
suite رشته مسلسل اپارتمان
race ring رینگ و پایه مسلسل
peals صدای مسلسل غوغا
pealed صدای مسلسل غوغا
pom-pom مسلسل خودکار دورزن
pom-poms مسلسل خودکار دورزن
peal صدای مسلسل غوغا
pealing صدای مسلسل غوغا
continuum رشته مسلسل تسلسل
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
pill box خانه کوچک اشیان مسلسل
tracts داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
tract داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
pom pom مسلسل خود کار02 تا 04میلیمتری
sten مسلسل سبک 9 میلمتری انگلیسی
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
panoramically بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
seriate دارای تسلسل یاشماره ترتیب مسلسل
skate mount پایه دوار مسلسل روی خودرو
catenate چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
unilinear دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
patents حق اختراع
excogitation اختراع
devices اختراع
invention اختراع
mintage اختراع
device اختراع
contrivances اختراع
patented حق اختراع
contrivance اختراع
patent حق اختراع
patent right حق اختراع
contraptions اختراع
patenting حق اختراع
contraption اختراع
strafes با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafe با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafing به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
strafed با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
fiction داستان اختراع
patented حق ثبت اختراع
forgetive اختراع کننده
patent حق تثبیت اختراع
appliance تمهید اختراع
fictions داستان اختراع
appliances تمهید اختراع
artifices اختراع نیرنگ
artifice اختراع نیرنگ
patenting حق ثبت اختراع
minting اختراع کردن
patenting حق تثبیت اختراع
mint اختراع کردن
minted اختراع کردن
to patent an invention ثبت اختراع
invention of the aeroplane اختراع هواپیما
patent حق ثبت اختراع
inventiveness هوش اختراع
inventing اختراع کردن
mints اختراع کردن
pull out of a hat <idiom> اختراع کردن
make something up <idiom> اختراع کردن
patented حق تثبیت اختراع
invents اختراع کردن
patents حق تثبیت اختراع
inventive اختراع کننده
patents حق ثبت اختراع
drum up <idiom> اختراع کردن
inventive power قوه اختراع
inventiveness قوه اختراع
inventible قابل اختراع
invenit اختراع کرد
invent اختراع کردن
invented اختراع کردن
inventive power هوش اختراع
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
patented حق ثبت اختراع پروانه
patenting اختراع ثبت شده
coins اختراع وابداع کردن
coin اختراع وابداع کردن
patents اختراع ثبت شده
patents حق ثبت اختراع پروانه
forgetive دارای هوش اختراع
patented اختراع ثبت شده
figments سخن جعلی اختراع
figment سخن جعلی اختراع
patent اختراع ثبت شده
patent حق ثبت اختراع پروانه
patenting حق ثبت اختراع پروانه
contrivable اختراع کردنی اندیشیدنی
best thing since sliced bread <idiom> [یک نوآوری یا اختراع خوب]
ingenuity امادگی برای اختراع
pantoscope دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
patentee صاحب اختراع ثبت شدن
atentee صاحب اختراع ثبت شده
patentee صاحب اختراع ثبت شده
patentee ذینفع اختراع به ثبت رسیده
patentee ذینفع اختراع ثبت شده
europatents حق اختراع قابل قبول دراروپا
daedal دارای هوش اختراع پیچیده
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
CERN یس که www اولین آنجا اختراع شد
panoramic camera دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردو ازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
It sinds into insignificance beside his invention . این درمقابل اختراع اوهیچ است
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
new وسیله الکترونیکی که اخیرا اختراع شده باشد
new- وسیله الکترونیکی که اخیرا اختراع شده باشد
newer وسیله الکترونیکی که اخیرا اختراع شده باشد
newest وسیله الکترونیکی که اخیرا اختراع شده باشد
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
ajeeb دستگاه شطرنجبازمکانیکی به اختراع چارلزارثر هاپر در 8681
contraption تدبیر [اختراع] [ابتکار] [اسباب عجیب و غریب]
europatents اختراع ثبت شده که دراروپا معتبر میباشد
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
alike یکجور
homogeneous یکجور
pandean pipe یکجور نی
pan pipe یکجور نی
morse alphabet or code الفبای خط و نقطه که شخصی بنام morse برای تلگراف اختراع کرد
snow flake یکجور گل حسرت
sheers یکجور جرثقیل
pippin یکجور سیب
mignonette یکجور گل میخک
osborne یکجور بیسکویت
polyanthus یکجور نرگس
costrel یکجور قمقمه
pair royal سه برگ یکجور
trebuchet یکجور ترازو
pair royal سه سر سه طاس یکجور
pandore یکجور سه تار
aigret یکجور ماهیخوار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com