English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
vives یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
Other Matches
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
mycotic دچار ناخوشی قارچی
mycetoma یکجور ناخوشی فرچی در دست و پا
foot and mouth یکجور ناخوشی واگیردار با تب در جانوران شاخدار
pellagra یکجور ناخوشی که پوست رامی ترکاندو بساک ه انسانرابدیوانگی می کشاند
pebrine یکجور ناخوشی درکرم ابریشم که نشان ان دانههای فلفلی سیاه است
psilosis یکجور ناخوشی گرمسیری که نشانه ان زخم شدن شامه مخاطی دهان است
pliantly polonica یکجور ناخوشی که ازان موی سر کرک شده بهم گره میخوردناخوشی لهستانی است
peregrin falcon یکجور قوش تیز پرکه قوش بازان بدان دلبستگی دارند
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
young ice یخ تازه بسته
gridlock راهبندان مطلق [به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
an intercurrent disease ناخوشی که توی ناخوشی دیگر میافتد
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
newmarket یکجور بالاپوش چسبان یکجور بازی گنجفه
shifts جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
pathologically از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
optical فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
claimers اسبهای هم قیمت
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
claiming race مسابقه اسبهای هم قیمت
maturity مسابقه اسبهای 4 ساله
nursey race مسابقه اسبهای 2 ساله
messenger stakes مسابقه یک مایلی اسبهای 3ساله
division دسته گروه اسبهای مسابقه معین
divisions دسته گروه اسبهای مسابقه معین
derby مسابقه سالانه اسبهای سه ساله در انگلستان
little brown jug مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
derbies مسابقه سالانه اسبهای سه ساله در انگلستان
brussels دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
sequential داده یا دستوراتی که به ترتیب پردازش می شوند , به ترتیبی که دستیابی می شوند
paddock judge داور سرپرست اماده شدن اسبهای مسابقه
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
overlaying بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
traffics نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficking نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficked نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
overlays بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
traffic نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
overlay بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
activity روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activities روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
packets بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packet بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
dressage حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
two thousands guineas مسابقه شرطبندی بین اسبهای اصیل 3 ساله انگلیسی
routines توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
batch processing سیستم پردازش داده ها که در آن اطلاعات در دسته هایی جمع آوری می شوند و سپس در یک ماشین اجرا می شوند
routine توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routinely توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
stack ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacked ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacks ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
livery stable اصطبل مخصوص کرایه دادن اسب یا نگاهداری اسبهای دیگران
end حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ended حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ends حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
detects سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detect سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detecting سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
newlywed تازه داماد تازه عروس
wherunto که بدان
thereunto بدان
thereto بدان
thereto attached پسوسته بدان
thereby بدان وسیله
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
saturated colour که روی ویدیو خوب نشان داده نمیشوندوممکن است باعث اختلال شوند یا روی صفحه پخش شوند
VDU ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
vdt ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
VDUs ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
whereat که بدان جهت که در انجا
according as چنانکه بدان سان که
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
paradoxically بدان سان که باعقیده .....است
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
poetic justice کامیابی خوبان و شکست بدان
key-rings حلقهای که بدان کلید می اویزند
key-ring حلقهای که بدان کلید می اویزند
he had no evidence to go upon مدرکی نداشت که بدان متکی شود
gate meeting انجمنی که بادادن ورودیه بدان درایند
it was beneath my notice مراعارمی امدازاینکه بدان توجهی کنم
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
omnim gatherum مهمانی که همه کس بدان خوانده شود
where no human foot can tread جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
nose ring حلقهای که به بینی گاومیزنند تا بدان اورابکشند
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
timberhead انتهای تیر کشتی که طناب بدان اویزند
hobbies کاری که کسی بدان عشق وعلاقه دارد
hobby کاری که کسی بدان عشق وعلاقه دارد
near side سمت اسباب که ژیمناست بدان نزدیک میشود
an accessible place جایی که راه یافتن بدان ممکن است
self feeder ماشینی که موادلازمه ازطرف خودش بدان میرسد
plowhead چارچوبی که گاو اهن بدان متصل میشده
Grands Prix یک دوره مسابقه بین المللی بین اسبهای سه ساله درفرانسه
Grand Prix یک دوره مسابقه بین المللی بین اسبهای سه ساله درفرانسه
indo iranian وابسته به بخشی از زبانها....و ایران بدان سخن میگویند
phonoscope التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
string board تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
paroli دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان
multicast packet بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
subroutine تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
over production عمل اوزدن کالایی بیش ازاندازهای که بدان نیازمندی هست
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
buff stick بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
invalidism ناخوشی
illness ناخوشی
sickness ناخوشی
sicknesses ناخوشی
morbidity ناخوشی
ill health ناخوشی
morbidness ناخوشی
trichosis ناخوشی مو
had health ناخوشی
indisposedness ناخوشی
unhealthiness ناخوشی
pathogenetic ناخوشی زا
disease ناخوشی
maladies ناخوشی
diseases ناخوشی
malady ناخوشی
illnesses ناخوشی
cowlstaff چوبی که دونفر روی شانه حمل کرده وچیزهایی بدان می اویزند
mumpsimus ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
altitude sickness ناخوشی ارتفاع
morbific ناخوشی اور
diagnosis تشخیص ناخوشی
laryngopathy ناخوشی خرخره
microzym میکرب ناخوشی
morbid ویژه ناخوشی
enteropathy ناخوشی رودهای
bulimy ناخوشی گرسنگی
to be infected with disease ناخوشی راواگیرکردن
diseases of this nature اینگونه ناخوشی ها
morbid anatomy از لحاظ ناخوشی
diagnoses تشخیص ناخوشی
pathognomomical نماینده ناخوشی
out break of a disease شیوع ناخوشی
pathognomic نماینده ناخوشی
livers ناخوشی جگر
biliousness ناخوشی زردابی
hepatic disease ناخوشی جگر
impaludism ناخوشی مردابی
spell حمله ناخوشی
dermatopathy ناخوشی پوست
liver trouble ناخوشی جگر
pathogeny پیدایش ناخوشی
mal de mer ناخوشی دریا
estival ناخوشی تابستانی
spells حمله ناخوشی
liver ناخوشی جگر
maldemer ناخوشی دریا
spelled حمله ناخوشی
morbific تولیدکننده ناخوشی
myopathy ناخوشی ماهیچه
crankpin قسمت استوانهای دسته میل لنگ که میلههای رابط بدان متصل میشود
go cart چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
cirrhosis ناخوشی الکی جگر
paragrahia ناخوشی غلط نویسی
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
he is liable to become sick اماده ناخوشی است
pandemics ناخوشی همه گیر
arthropathy ناخوشی بند یا مفصل
pestilence ناخوشی همه جاگیر
contagion سرایت ناخوشی واگیر
psychopathic وابسته به ناخوشی دماغی
contagions سرایت ناخوشی واگیر
to swing the lead خود را به ناخوشی زدن
sickleave مرخصی بابت ناخوشی
immune from disease مصون از گرفتن ناخوشی
epizootic ناخوشی همه گیرحیوانی
attacks اصابت یا نزول ناخوشی
bunt ناخوشی قارچی گندم
attacked اصابت یا نزول ناخوشی
qualm ناخوشی همه جاگیر
laryngopathy ناخوشی خشک نای
attack اصابت یا نزول ناخوشی
foot rot ناخوشی پا در گاو و گوسفند
epidmic disease ناخوشی همه جا گیر
illness faded her beauty ناخوشی زیبایی اوراکاست
pathogenesis مبحث پیدایش ناخوشی
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
metastasis جابجا شدن ناخوشی
qualms ناخوشی همه جاگیر
pandemic ناخوشی همه گیر
diagnostic وابسته به تشخیص ناخوشی
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
free haul در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com