English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
suit یکدست لباس پیروان
suited یکدست لباس پیروان
suits یکدست لباس پیروان
Other Matches
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
following on پیروان
clientage مشتریان پیروان
clientele مشتریان پیروان
schools پیروان یک مکتب اموزشگاه
school پیروان یک مکتب اموزشگاه
People of the Book پیروان کتاب مقدس [ دین]
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
flat یکدست
flattest یکدست
pursang یکدست
set یکدست
setting up یکدست
sets یکدست
snow white سفید یکدست
solid color رنگ یکدست
uniform sand ماسه یکدست
lampblack سیاه یکدست
homogeneous area منطقه یکدست
game and game یکدست ویکدست
emeraldgreen سبز یکدست
unmixede یکدست خالص
solid-shade dyeing یکدست و همرنگ
serviced یکدست فروف اثاثه
slickest یکدست کردن جذاب
slick یکدست کردن جذاب
rib rifling خان کشی یکدست
self coloured دارای رنگ یکدست
denture یکدست دندان مصنوعی
solid sodding پوشش یکدست چمنی
level colour رنگ یکدست یا یکنواخت
service یکدست فروف اثاثه
White regular teeth . دندانهای سفید ومرتب ( یکدست )
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
packs بسته کردن یکدست ورق بازی
flattest پنچری طایر عکس ساده و یکدست
flat پنچری طایر عکس ساده و یکدست
fount یکدست حروف هم شکل وهم اندازه
scarlet [زمینه فرش بافته شده قرمز یکدست]
silhouettes نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouette نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouettes نیمرخ هر چیزی برنگ سیاه یا برنگ یکدست
silhouette نیمرخ هر چیزی برنگ سیاه یا برنگ یکدست
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
attire لباس
flannel لباس
flannels لباس
costume لباس
nightgown لباس شب
costumes لباس ها
clobbered لباس
clobber لباس
clobbers لباس
nightgowns لباس شب
garb لباس
clothing لباس
rosette گل لباس
rosettes گل لباس
clobbering لباس
costume لباس
frou frou خش خش لباس
out fit لباس
outwall لباس تن
untented بی لباس
vestment لباس
vesture لباس
evining dress لباس شب
costumes لباس
dressing لباس
dressings لباس
accouterment لباس
accouterments لباس
acoutrement لباس
bathhouse لباس کن
bibandtucker لباس
donkey jacket لباس
oilskins لباس ضد اب
exposure suit لباس محافظ
habits لباس روحانیت
academicals لباس دانشگاهی
academic costume لباس دانشگاهی
zippers زیب لباس
zipper زیب لباس
liveried دارای لباس
lap دامن لباس
nightclothes لباس خواب
nightdresses لباس خواب
knitwear لباس کشباف
nightdress لباس خواب
dressing gowns لباس خواب
habit لباس روحانیت
clothes جامه لباس
driss uniform لباس رسمی
dressed in white لباس سفیدپوشیده
dress suit لباس رسمی شب
dreadnought لباس بارانی
put on <idiom> لباس پوشیدن
disguisedly با لباس مبدل
clothier لباس فروش
clothes tree چنگک لباس
braw جوش لباس
battle dress لباس ضدگلوله
asbestos kit لباس نسوز
antiblackout suit لباس ضد فشار اب
skirts دامن لباس
skirted دامن لباس
skirt دامن لباس
plain لباس غیرنظامی
undergarments لباس بزیر
undergarment لباس بزیر
tog لباس پوشیدن
plainer لباس غیرنظامی
fancy dress لباس بالماسکه
lapped دامن لباس
swimsuits لباس شنا
dry suit لباس غواصی
regimental لباس هنگ
dressing gown لباس خواب
swimming costumes لباس شنا
swimming costume لباس شنا
costumes لباس محلی
regimental لباس نظامی
costume لباس محلی
silk لباس ابریشمی
tuxedos لباس رسمی
tuxedo لباس رسمی
wet suits لباس غواصی
wet suit لباس غواصی
gowns روپوش لباس شب
fearnought suit لباس نسوز
to dress up لباس پوشیدن
undressing لباس کندن
water suit لباس ضد فشار اب
robe de chambre لباس خانه
wearer پوشنده لباس
woolie لباس پشمی
wooly لباس پشمی
rainwear لباس بارانی
print dress لباس چیتی
playsuit لباس ورزش
menswear لباس مردانه
neckline گردن لباس
pajama لباس خواب
necklines گردن لباس
ski suit لباس اسکی
slack suit لباس راحتی
toggery لباس فروشی
tou book لباس تکواندو
the long robe لباس قضائی
tunicle لباس کوتاه
survival suit لباس نجات
tux لباس رسمی
underclothing لباس زیر
uniform of the day لباس فصل
undress لباس کندن
vestment لباس رسمی
undresses لباس کندن
smoking jacket لباس اسموکینگ
slopwork لباس دوخته
woolier : لباس پشمی
woolies : لباس پشمی
woolliest : لباس پشمی
haute couturer طراح لباس
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
habilitate لباس پوشیده
habiliments لباس مخصوص
habiliment لباس زیبا
gratuitous issue لباس پیشکش
garderobe اشکاف لباس
to a onself لباس زیباپوشیدن
woolly : لباس پشمی
gaberdine لباس پوشش
flight gear لباس پرواز
flashproof لباس ضد شعله
Clinging clothes. Tight-fitting dress. لباس چسب تن
kiyi برس لباس
night robe لباس خواب
spacesuit لباس فضایی
spacesuits لباس فضایی
sportswear لباس ورزش
mab لباس ژولیده
sportswear لباس راحت
sportswear لباس خودمانی
wooliest : لباس پشمی
woollier : لباس پشمی
laundress لباس شوی زن
launderer لباس شوی
woollies : لباس پشمی
knock about clothes لباس کار
finical خوش لباس
gown روپوش لباس شب
rags لباس مندرس
dress لباس پوشیدن
uniform لباس فرم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com