English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
controlled rectifier یکسوکننده تنظیم پذیر
Other Matches
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
tunably تنظیم پذیر
tunable تنظیم پذیر
regulable تنظیم پذیر
adjustable تنظیم پذیر
tuneable تنظیم پذیر
continuous adjustable transformer مبدل تنظیم پذیر
variable transformer مبدل تنظیم پذیر
adjustable thermostat دماپای تنظیم پذیر
adjustable parameter پارامتر تنظیم پذیر
variable spark جرقه تنظیم پذیر
transductor راکتور تنظیم پذیر
remote cut off valve لامپ با شیب تنظیم پذیر
variable mutual conductance valve(or tub لامپ با شیب تنظیم پذیر
alternating current rectifier یکسوکننده
rectifier یکسوکننده
measuring rectifier یکسوکننده سنجش
surface contact rectifier یکسوکننده سطحی
bridge rectifier یکسوکننده بریج
electrolytic rectifier یکسوکننده الکترولیتی
electronic rectifier یکسوکننده الکترونی
arc rectifier یکسوکننده قوسی
rectifier efficiency بازده یکسوکننده
single phase rectifier یکسوکننده یک فازه
vibrating rectifier یکسوکننده لرزشی
copper oxide rectifier یکسوکننده مس- اکسید
direction rectifier یکسوکننده سمتی
selenium rectifier یکسوکننده سلنیمی
contact rectifier یکسوکننده مجاورتی
commutating rectifier یکسوکننده جابجاگری
rectifier meter سنجه با یکسوکننده
pool rectifier یکسوکننده مایعی
mercury arc rectifier یکسوکننده جیوهای
linear rectifier یکسوکننده خطی
gas filled rectifier یکسوکننده گازی
ideal rectifier یکسوکننده ایده ال
high inverse voltage rectifier یکسوکننده با برگشت قوی
aluminium cell rectifier یکسوکننده با پیل الومینیمی
grid current rectifier یکسوکننده جریان شبکه
hot chathode rectifier یکسوکننده با کاتد گرم
burnout of a crystal rectifier سوختن یکسوکننده دیودی
half wave rectifier یکسوکننده نیم موجی
crystal video rectifier یکسوکننده بلورین ویدئو
current sensitivity of a crystal rectifi حساسیت یکسوکننده بلورین
half wave rectifier یکسوکننده نیم موج
full wave rectifier یکسوکننده تمام موجی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
equivalent circuit of a contact rectifie مدار هم ارز یکسوکننده مجاورتی
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
scr Rectifier SiliconControlled یکسوکننده کنترل شده سیلیکونی
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
magnetic deflector یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
calibrated air speed سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
trimsize اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
solvable حل پذیر
pliable خم پذیر
soluble حل پذیر
cleavable رخ پذیر
pi acceptor پی پذیر
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
indemonstrable اثبات نا پذیر
increasable افزایش پذیر
endurable تحمل پذیر
sufferable تحمل پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
impressible تاثیر پذیر
improvably اصلاح پذیر
incondensable ناچگال پذیر
evitable اجتناب پذیر
evadable طفره پذیر
indocile تعلیم نا پذیر
enumerable شمارش پذیر
executable انجام پذیر
executable اجرا پذیر
exepandable بسط پذیر
fissile شکاف پذیر
fissionable شکافت پذیر
generable زایش پذیر
fixable ثبات پذیر
gaugeable پیمایش پذیر
extensible توسعه پذیر
flexible cable کابل خم پذیر
flxible خمش پذیر
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
figurable شکل پذیر
fatigable خستگی پذیر
expandable بسط پذیر
improvable بهبود پذیر
expansible گسترش پذیر
expiable کفاره پذیر
extendible کشش پذیر
fatiguable خستگی پذیر
healable درمان پذیر
fathomable پیمایش پذیر
fatig خستگی پذیر
fusible گداز پذیر
associative شرکت پذیر
acid acceptor اسید پذیر
achromatic رنگ پذیر
achievable موفقیت پذیر
acetylisable استیل پذیر
acetylable استیل پذیر
absolvable بخشش پذیر
abatable کاهش پذیر
adjustable تعدیل پذیر
adaptive سازوار پذیر
addressable نشانی پذیر
associable انس پذیر
assailable هجوم پذیر
ascertainable اثبات پذیر
decidable تصمیم پذیر
alterable دگرش پذیر
alternate track شیاراصلاح پذیر
addressable ادرس پذیر
mutants تغییر پذیر
mutant تغییر پذیر
justifiable توجیه پذیر
inexcusable عذر نا پذیر
variables تغییر پذیر
variable تغییر پذیر
separable تفکیک پذیر
estimable تخمین پذیر
measurable سنجش پذیر
additives جمع پذیر
additive جمع پذیر
verifiable تحقیق پذیر
detachable جدایی پذیر
combustible احتراق پذیر
elastic انعطاف پذیر
electron acceptor الکترون پذیر
destructible انهدام پذیر
depreciable استهلاک پذیر
denominable تسمیه پذیر
demurrable اعتراض پذیر
deformable دگردیس پذیر
deductible مالیات پذیر
deceivable فریب پذیر
criticizable انتقاد پذیر
differentiable تشخیص پذیر
dilatable اتساع پذیر
educable اموزش پذیر
doughface تلقین پذیر
distensible انبساط پذیر
dissoluble تجزیه پذیر
disputable اعتراض پذیر
disintegrable تجزیه پذیر
disciplinable انضباط پذیر
disciplinable تعلیم پذیر
countable شمارش پذیر
corruptible فساد پذیر
refornable اصلاح پذیر
colourable رنگ پذیر
colorable رنگ پذیر
cogitable اندیشه پذیر
coercible اجبار پذیر
civilizable تمدن پذیر
chromophil رنگ پذیر
chromatophil رنگ پذیر
commensurable تناسب پذیر
commutative جابجایی پذیر
reformable اصلاح پذیر
mendable اصلاح پذیر
corrigible اصلاح پذیر
contractile ترنج پذیر
contractible انقباض پذیر
consolable تسلی پذیر
computable محاسبه پذیر
compressible تراکم پذیر
chargeable اتهام پذیر
inexpugnable شکست نا پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> انجام پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> انجام پذیر
manageable <adj.> انجام پذیر
makeable <adj.> انجام پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> انجام پذیر
feasible <adj.> انجام پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com