English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English Persian
drab یکنواخت وخسته کننده
drabber یکنواخت وخسته کننده
drabbest یکنواخت وخسته کننده
Other Matches
livelong طولانی وخسته کننده
durdgery کار سخت وخسته کننده
screed سخن یا نامه دراز وخسته کننده
power line filter یکنواخت کننده برق
to get into a rut یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن [کاری]
uniforms یکنواخت یکنواخت کردن
uniform یکنواخت یکنواخت کردن
same یکنواخت
uniforms یکنواخت
uniform یکنواخت
steadied یکنواخت
monotone یکنواخت
monotonous یکنواخت
steady یکنواخت
steadiest یکنواخت
steadies یکنواخت
monotonic یکنواخت
steadying یکنواخت
smoothly یکنواخت
harmonize یکنواخت کردن
standardising یکنواخت کردن
standardize یکنواخت کردن
standardizes یکنواخت کردن
harmonising یکنواخت کردن
standardizing یکنواخت کردن
flat rate نرخ یکنواخت
harmonises یکنواخت کردن
harmonised یکنواخت کردن
standardises یکنواخت کردن
standardised یکنواخت کردن
standardization یکنواخت کردن
uniformly بطور یکنواخت
continuous current جریان یکنواخت
uniform sand ماسه یکنواخت
invariable یکنواخت نامتغیر
monotonously بطور یکنواخت
standardization یکنواخت سازی
uniform flow جریان یکنواخت
uniform field میدان یکنواخت
uniform distribution توزیع یکنواخت
droned سخن یکنواخت
harmonized یکنواخت کردن
harmonizes یکنواخت کردن
harmonizing یکنواخت کردن
drones سخن یکنواخت
level tone اهنگ یکنواخت
sing-songs صدایمصنوعی و یکنواخت
level out یکنواخت کردن
sing-song صدایمصنوعی و یکنواخت
droning سخن یکنواخت
sing-song شعر یکنواخت
drone سخن یکنواخت
solid-shade dyeing رنگرزی یکنواخت
sing-songs شعر یکنواخت
continuous duty کار مداوم یکنواخت
steadily بطور پیوسته و یکنواخت
to level off یکنواخت شدن [ناحیه ای]
flat یکنواخت پایین دست
uniformly distribution load بار گسترده یکنواخت
flattest یکنواخت پایین دست
trim یکنواخت کردن با قیچی
uniformly distributed load بار گسترده یکنواخت
standard همگون یکنواخت یکجور
standards همگون یکنواخت یکجور
level colour رنگ یکدست یا یکنواخت
equilibrium یکنواخت شدن رنگینه ها
uniform aggregate مصالح ریزدانه یکنواخت
man power leveling یکنواخت کردن نیروی انسانی
monotone صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
uninterrupted duty کار مداوم غیر یکنواخت
singsong بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
sing-song دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
sing-songs دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
asynchronous اتصال به کامپیوتر برای دستیابی غیر یکنواخت به داده
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
pave [صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
under weft پود زیرین یا ضخیم [جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
board weave تخت بافت [در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
scorching سوزاندن [گاه جهت از بین بردن پشم های اضافی در پشت فرش و یکنواخت نمودن و تمیزکاری این پشم ها را با فر می سوزانند.]
aerating agent مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
asynchronous ارسال داده با استفاده از سیگنال hadshaking به جای سیگنال ساعت برای یکنواخت کردن باسهای داده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
same یکنواخت همان چیز همان کار همان شخص
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com