Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (1 milliseconds)
English
Persian
integrated
یکپارچه
global
یکپارچه
globally
یکپارچه
monolith
یکپارچه
monoliths
یکپارچه
gross
یکپارچه
grossed
یکپارچه
grosser
یکپارچه
grosses
یکپارچه
grossest
یکپارچه
grossing
یکپارچه
seamless
یکپارچه
solid
یکپارچه
solids
یکپارچه
molar
یکپارچه
monolithic
یکپارچه
forged bit
یکپارچه
Other Matches
link lift vehicle
حمل و نقل بار و پرسنل به صورت یکپارچه حمل یکپارچه
integral construction
ساختمان یکپارچه
entire
درست یکپارچه
mast
دکل یکپارچه
masts
دکل یکپارچه
accrete
دوقلو یکپارچه
integrating
یکپارچه کردن
integrates
یکپارچه کردن
integrate
یکپارچه کردن
global learning
یادگیری یکپارچه
solid partition
جداگر یکپارچه
polemast
دکل یکپارچه
unified
یکپارچه شده
union suit
پیراهن و شلوار یکپارچه
solidifies
یکپارچه کردن یا شدن
monolithic integrated circuit
مدار مجتمع یکپارچه
unified
یکپارچه فرماندهی متحد
solidifying
یکپارچه کردن یا شدن
solidify
یکپارچه کردن یا شدن
solidified
یکپارچه کردن یا شدن
freight container
اطاقک حمل بار یکپارچه
wall
مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
link route segments
راههای مورد استفاده برای حمل بار یکپارچه
walls
مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
production missile
موشک یکپارچه یا کامل که ازکارخانه به همان صورت تحویل میشود
fragmentation
امکان نرم افزاری که عمل یکپارچه سازی دیسک سخت را انجام میدهد
blisk
هر مرحله از روتورتوربینهای خطی که در ان دیسک و تیغه ها بصورت یکپارچه ساخته شده اند
defragmentation
ابزار نرم افزاری که عمل یکپارچه کردن روی دیسک سخت را انجام میدهد
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
consolidation
درهم امیختن تحکیم کردن یکجا کردن یکپارچه
sysgen
فرایند تغییر سیستم عامل عمومی دریافت شده ازفروشنده به سیستم مناسبی که نیازهای یکپارچه استفاده کننده را براورده می سازدتولید سیستم
assembled
یکپارچه کردن مونتاژ کردن
assembles
یکپارچه کردن جفت کردن
assembled
یکپارچه کردن جفت کردن
assemble
یکپارچه کردن مونتاژ کردن
integrated staff
ستاد یکپارچه ستاد التقاطی
assemble
یکپارچه کردن جفت کردن
assembles
یکپارچه کردن مونتاژ کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com