English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
inoperculate یکی ازشکم پایان هوازی
Other Matches
by birth ازشکم مادر
congenitally ازشکم مادر
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
anaerobe بی هوازی
anaerobic بی هوازی
aerobiosis هوازی
aerobics هوازی
aerobic هوازی
aerobe میکروب هوازی
aerobic bacteria باکتری هوازی
aerobic organisms موجودات هوازی
aerobic power توان هوازی
aerophyte گیاه هوازی
epiphyte گیاه هوازی
synoptic chart نقشه هوازی
anaerobe موجود غیر هوازی
maxvo حداکثر توان هوازی
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
never-ending بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
ending پایان
endings پایان
finish line خط پایان
end line خط پایان
end all پایان
finish پایان
finishes پایان
point پایان
unfinished بی پایان
inconclusive بی پایان
cessation پایان
finis پایان
endless بی پایان
interminate بی پایان
never ending بی پایان
illmitable بی پایان
unending بی پایان
close پایان
closer پایان
closes پایان
decapoda ده پایان
unbound بی پایان
hexapod شش پایان
abyss بی پایان
abysses بی پایان
abysm بی پایان
illimitable بی پایان
initiator terminator پایان ده
bourne پایان
ends پایان
closest پایان
windup پایان
to sit out تا پایان
termination پایان
end پایان
ended پایان
finallist پایان رس
conclusions پایان
eternity بی پایان
eternality بی پایان
immortality بی پایان
conclusion پایان
infinite time بی پایان
limit پایان
forever بی پایان
foreverness بی پایان
aeon بی پایان
perpetuity بی پایان
sempiternity بی پایان
eternities بی پایان
eternity بی پایان
finality پایان
issue [outcome] پایان
periods پایان
fruition پایان
period پایان
out <adv.> پایان
last a دم اخر پایان
fineless بی پایان کردن
normal termination پایان عادی
to turn out به پایان رسیدن
gastropod شکم پایان
get done with به پایان رساندن
get through به پایان رساندن
godspeed پایان انجام
get over به پایان رساندن
harvest home پایان درو
to go through with به پایان رساندن
finitude پایان پذیری
sustainable energy انرژی بی پایان
inexhaustibility پایان نا پذیری
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
interminableness پایان ناپذیری
jikan پایان وقت
to get oven به پایان رساندن
Over and out! پایان اعلان !
do away with <idiom> به پایان رساندن
Over and out! پایان خبر !
year-end سال پایان
year-end پایان سال
wind up پایان دادن
time out <idiom> پایان وقت
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
It's over. به پایان رسید.
wind up پایان یافتن
sign off پایان دادن به
rhizopod ریشه پایان
placing judge داور خط پایان
on side پایان بازی
omniscience دانش بی پایان
ominscience دانش بی پایان
myriapoda هزار پایان
subjunction افزایش در پایان
surcease پایان استراحت
to see through به پایان رساندن
to see out به پایان رساندن
to come to a end به پایان رسیدن
to bring to an end به پایان رساندن
terminuse ad quem نقطه پایان
termination date تاریخ پایان
teleology پایان شناسی
teleologist پایان شناس
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
tape نوار خط پایان
sequels نتیجه پایان
sequel نتیجه پایان
buzzers زنگ پایان
terminable پایان یافتنی
buzzer زنگ پایان
taped نوار خط پایان
come off پایان مسابقه
over- پایان یافتن
endless بدون پایان
unceasing پایان ناپذیر
abend پایان غیرعادی
termination پایان یابی
termination پایان دهی
tapes نوار خط پایان
irredeemable پایان ناپذیر
ends پایان یک دور
eternal بی پایان دائمی
ended پایان یک دور
end پایان یک دور
dissertation پایان نامه
finish پایان مسابقه
atrocious با شرارت بی پایان
dissertations پایان نامه
over پایان یافتن
conclusions پایان یک چیز
end mark علامت بی پایان
end of block پایان یک بلوک
endless loop حلقه بی پایان
endnote پایان مدرک
terminating پایان بخش
theses پایان نامه
eob پایان یک بلوک
eof پایان فایل
eoj پایان کارob
finishes پایان مسابقه
conclusion پایان یک چیز
interminable پایان ناپذیر
past پایان یافته
thesis پایان نامه
terminating پایان دار
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
to be over something به پایان رسیدن چیزی
teleologic وابسته به پایان شناسی
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
sit out تا پایان چیزی نشستن
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
chute دالان پایان دوصحرانوردی
chutes دالان پایان دوصحرانوردی
terminating symbol نماد پایان بخش
make short work of something <idiom> [به سرعت به پایان رساندن]
terminals واقع در نوک پایان
and there an end. و پایان وجود دارد.
year-end وابسته به پایان سال
to sing out با اوازبه پایان رساندن
terminal واقع در نوک پایان
raw deal <idiom> آخر خط ،پایان هستی
zazen پایان استراحت نشسته
continuous بدون پایان یابدون قط عی
interminably بطور پایان ناپذیر
crashing پایان عملیات کامپیوتر
exit interview مصاحبه پایان خدمت
crashes پایان عملیات کامپیوتر
crashed پایان عملیات کامپیوتر
crash پایان عملیات کامپیوتر
i am through with my work کارم به پایان رسید
d. certificate ورقه پایان خدمت
periods نقطه پایان جمله
grallatorial وابسته به دراز پایان
lift a blockade محاصره را پایان دادن
get through به پایان رساندن گذراندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com