English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
integration یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
Other Matches
parse اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parsed اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
piecemeal به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
parses اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
decouple جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
assisted پیوستن به حمایت کردن از
joins شرکت کردن در پیوستن
consociate متحد کردن پیوستن
catenate پیوستن متصل کردن
assist پیوستن به حمایت کردن از
join شرکت کردن در پیوستن
joined شرکت کردن در پیوستن
assists پیوستن به حمایت کردن از
assisting پیوستن به حمایت کردن از
binds محصور کردن بهم پیوستن
bind محصور کردن بهم پیوستن
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
ingredient اجزاء
component اجزاء
components اجزاء
ingredients اجزاء
electronic components اجزاء الکترونیکی
shuttering اجزاء قالببندی
part list فهرست اجزاء
idle component اجزاء کور
parts list لیست اجزاء
mechanisms اجزاء مکانیکی
mechanism اجزاء مکانیکی
compositions نسبت اجزاء سازنده
mechanisms اجزاء متشکله چیزی
parts programmer برنامه نویس اجزاء
composition نسبت اجزاء سازنده
mechanism اجزاء متشکله چیزی
features of project اجزاء اصلی یک طرح
soil separates اجزاء بافت خاک
lunulate دارای اجزاء هلالی شکل
anti drag wire اجزاء بست کاری ساختمانی
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
configurations ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
configuration ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
cohesiveness به هم پیوستگی
incontinuity نا پیوستگی
concomitance پیوستگی
incessancy پیوستگی
union پیوستگی
unity پیوستگی
associations پیوستگی
continuity پیوستگی
concrescence پیوستگی
association پیوستگی
attachment پیوستگی
alliance پیوستگی
alliances پیوستگی
joinder پیوستگی
conjunction پیوستگی
coherence به هم پیوستگی
unions پیوستگی
conjunctions پیوستگی
affiliations پیوستگی
affiliation پیوستگی
cohesion به هم پیوستگی
interconnection به هم پیوستگی
consolidation به هم پیوستگی
cohesion پیوستگی
coalescence به هم پیوستگی
steadiness پیوستگی
steadviness پیوستگی
affinities پیوستگی
affinity پیوستگی
coalitions پیوستگی
coalition پیوستگی
symphysis پیوستگی
conjugation پیوستگی
steric وابسته بطرز استقرار اجزاء اتم در فضا
bond stress تنش پیوستگی
linkage بهم پیوستگی
linkage به هم پیوستگی پیوندی
linkages بهم پیوستگی
linkages به هم پیوستگی پیوندی
syndesis بهم پیوستگی
bond پیوستگی ضمانت
interosculation بهم پیوستگی
accretion بهم پیوستگی
continuity theory نظریه پیوستگی
coneatenation بهم پیوستگی
continuity of flow پیوستگی جریان
continuity equation معادله پیوستگی
continuity equation رابط پیوستگی
connecting branch اتصال یا پیوستگی
juncture پیوستگی مفصل
incorporation پیوستگی تلفیق
continuous time با پیوستگی زمانی
connexions پیوستگی اتصال
contiguous پیوستگی دوام
zygosis ترکیب پیوستگی
inosculation بهم پیوستگی
magnetic linkage پیوستگی مغناطیسی
connection پیوستگی اتصال
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
contrast اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
particularism اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
contrasts اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrasting اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrasted اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
solidarity بهم پیوستگی [اتحاد]
continuity of a function پیوستگی تابعی [ریاضی]
adhesion کشش سطحی پیوستگی
discontinuity عدم پیوستگی انفصال
discontinuities عدم پیوستگی انفصال
clanship پیوستگی بخانواده خود
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
allowances اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowance اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
reunion بهم پیوستگی تجدید دیدار
solidarity بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
reunions بهم پیوستگی تجدید دیدار
syndactylism پیوستگی واتصال پنجه ها بیکدیگر
placentation پیوستگی جفت جنین بدیوارزهدان
compensator ابزاری برای اندازه گیری اختلاف فار بین اجزاء یک نورپلاریزه
beef up افزایش استحکام اجزاء ساختمانی با طراحی مجدد یااصلاح مواد انها
clannish دارای تعصب قبیلهای پیوستگی ایلی
adherence to party هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
adhesion اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
braced گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
brace گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
juncture بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
polyene ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
gestalt معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
blended شکل ایرودینامیکی که در ان اجزاء اصلی بدون هیچ خط یاحد و مرز مشخصی به یکدیگرمتصل میشوند
simulation روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
attaches پیوستن
allying پیوستن
ally پیوستن
annexes پیوستن
connect پیوستن
connects پیوستن
join پیوستن
annexing پیوستن
joined پیوستن
to bring into contact پیوستن
link-ups پیوستن
link به هم پیوستن
adjoin پیوستن
coupled پیوستن
couple پیوستن
enlink پیوستن
adjoined پیوستن
joins پیوستن
link-up پیوستن
annex پیوستن
coalescence پیوستن
attach پیوستن
link up پیوستن
couples پیوستن
adjoins پیوستن
join up به هم پیوستن
interlock پیوستن
meets پیوستن
to make contact پیوستن
affixes پیوستن
interlocked پیوستن
meet پیوستن
sorted پیوستن
affix پیوستن
anastomois به هم پیوستن
affiliate پیوستن
sort پیوستن
affixed پیوستن
affixing پیوستن
cement پیوستن
attaching پیوستن
sorts پیوستن
interlocking پیوستن
interlocks پیوستن
cemented پیوستن
cementing پیوستن
to go in with پیوستن با
cements پیوستن
conjoin پیوستن
knits بهم پیوستن
joint بهم پیوستن
pan- بهم پیوستن
adhered چسبیدن پیوستن
concatenate بهم پیوستن
to put together بهم پیوستن
anastomose بهم پیوستن
weld بهم پیوستن
interlocks بهم پیوستن
interlocking بهم پیوستن
patches بهم پیوستن
adheres چسبیدن پیوستن
anastomosis بهم پیوستن
adhering چسبیدن پیوستن
knit بهم پیوستن
interlocked بهم پیوستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com