English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (6 milliseconds)
English Persian
it was an incorrect procedure یک اقدام غلطی بود
Other Matches
inerrancy بی غلطی
It was wrong of you to take the bicycle . کار غلطی کردی که دوچرخه را برداشتی
Except for that one typo, there were no mistakes. به جز یک اشتباه تایپی هیچ غلطی نداشت.
It is wrong to steal . دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
We got into the wrong bus . سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
action اقدام
ploys اقدام
procedure اقدام
enforcement اقدام
actions اقدام
enterprise اقدام
emprise اقدام
enterprises اقدام
actionless بی اقدام
ploy اقدام
interventions اقدام
proceeding اقدام
moved اقدام
moves اقدام
move اقدام
esteem اقدام
intervention اقدام
in hand در دست اقدام
expedience اقدام مهم
countermeasure اقدام متقابل
action at low اقدام قانونی
emprize اقدام کردن
action for cancellation اقدام به لغو
action for cancellation اقدام به ابطال
action statement دستورالعمل اقدام
double action اقدام دوجانبه
demarche اقدام سیاسی
deal with اقدام کردن
appropriate action اقدام مقتضی
counteraction اقدام متقابل
regular procedure اقدام قانونی
initial movement نخستین اقدام
intercommunion اقدام مشترک
counter-measure اقدام متقابل
to take steps اقدام کردن
to take measures اقدام کردن
to bend effort اقدام کردن
the needful اقدام لازم
start out اقدام کردن
social action اقدام اجتماعی
protective measure اقدام حمایتی
proceed with deliberations اقدام به مذاکره
operation immediate اقدام سریع
legal action اقدام قانونی
it wasprologue to the nextmove اقدام بعدبود
to take of a اقدام کردن
measure of prevention اقدام احتیاطی
counter-measures اقدام متقابل
enterprises اقدام کردن
precautions اقدام احتیاطی
measure درجه اقدام
enterprise قدرت اقدام
action فعل اقدام
enterprise اقدام کردن
preparations اقدام مقدماتی
expediency اقدام مهم
action کار اقدام
preparation اقدام مقدماتی
actions فعل اقدام
precaution اقدام احتیاطی
under way دردست اقدام
enterprises قدرت اقدام
deal اقدام کردن
deals اقدام کردن
actions کار اقدام
proceed اقدام کردن
proceeded اقدام کردن
originator اقدام کننده پیام
memorandums اقدام به یادداشت کند
counter-measures اقدام جبران کننده
proceed اقدام کردن پرداختن به
to put in hand دایرکردن اقدام کردن
It is in progress. It is under way. دردست اقدام است
memoranda اقدام به یادداشت کند
originators اقدام کننده پیام
counter-measure اقدام جبران کننده
memorandum اقدام به یادداشت کند
adventurism اقدام به کاری کردن
venture اقدام یا مبادرت کردن به
ventured اقدام بکارمخاطره امیز
ventured اقدام یا مبادرت کردن به
ventures اقدام بکارمخاطره امیز
ventures اقدام یا مبادرت کردن به
venturing اقدام بکارمخاطره امیز
action for avoidance اقدام برای لغو
venturing اقدام یا مبادرت کردن به
proceeded اقدام کردن پرداختن به
venture اقدام بکارمخاطره امیز
enterprise امرخطیر اقدام مهم
greenlight اجازه حرکت و اقدام
measure اندازه اقدام پیشگیری
to start out to do something اقدام بکاری کردن
enterprises امرخطیر اقدام مهم
with measured step با اقدام مناسب [سنجیده]
enterprises اقدام به اجرای قوانین کردن
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
enterprise اقدام به اجرای قوانین کردن
execution for debt اقدام برای طلب وصول
do the necessary اقدام لازم بعمل اورید
pushful متهور در اقدام بکارهای مهم
exigent محتاج به اقدام یا کمک فوری
to play at خواهی نخواهی اقدام کردن
to proceed against a person اقدام بر علیه کسی زدن
to act in self-defence دفاع از خود اقدام [حرکت] کردن
zction for dammages اقدام برای دریافت خسارت وارده
emergency حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergencies حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
dilettantism اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
emergency پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergencies پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
The tribunal considered that this action amounted to professional misconduct. برای دادگاه این اقدام برابر با اشتباه حرفه ای محسوب می شود.
exquatur اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
launched شروع کردن اقدام کردن
launches شروع کردن اقدام کردن
launching شروع کردن اقدام کردن
launch شروع کردن اقدام کردن
action agent مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com