Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
Other Matches
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
To decrease. To lower.
پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
lop sided
کوتاه و بلند
long and short stitch
کوکه ای کوتاه بلند
Short medium and long wave
موج کوتاه ومتوسط و بلند
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
mismatch
دفاع بازیگر کوتاه قد در برابرحریف بلند
trochaic
مرکب از دو هجا که یکی بلند و دومی کوتاه باشد
long-and-short work
[بنایی با استفاده از بلوک های افقی و عمودی بلند و کوتاه]
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
exchange depareciation
تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
landing net
تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
trochee
وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
dactyl
کلمهای دارای سه هجا که هجای اول بلند و دو هجای بعدی ان کوتاه باشد
to come down with a run
تنزل کردن
fall off
<idiom>
تنزل کردن
degrades
تنزل کردن
to go backward
تنزل کردن
fall
تنزل کردن
degrade
تنزل کردن
stop and go
پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
declines
تنزل کردن کاستن
decline
تنزل کردن کاستن
demonetize
تنزل پیدا کردن
to sink in the scale
در مقام تنزل کردن
declining
تنزل کردن کاستن
declined
تنزل کردن کاستن
iamb
یک هجای کوتاه و یک هجای بلند
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
decayed
فاسد شدن تنزل کردن
decays
فاسد شدن تنزل کردن
decaying
فاسد شدن تنزل کردن
decay
فاسد شدن تنزل کردن
playdown
تنزل دادن کوچک کردن
cast away
رانده
outcast
رانده
outcasts
رانده
castway
رانده
driven
رانده
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
repressed
واپس رانده
driven
رانده شده
write down
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
gone away
رانده شده از پناهگاه
overblown
رانده شده دراثرباد
redezvous
رانده وو محل ملاقات
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
interned
رانده شده ازکشور دیگر
paddle boat
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
blown out
رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
paddle boats
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
clackvalve
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
counter thrust variation
واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
die casting
روشی که در ان فلز مذاب بافشار هیدرولیکی به داخل قالبهایی رانده میشود
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
dirndl
نوعی دامن بلند با کمر بلند
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
warm gas thruster
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
erected
بلند کردن
lifts
بلند کردن
erect
بلند کردن
heightening
بلند کردن
upraise
بلند کردن
lifted
بلند کردن
exalts
بلند کردن
to throw up
بلند کردن
erecting
بلند کردن
heave
بلند کردن
lifting
بلند کردن
heightens
بلند کردن
heaved
بلند کردن
throw up
بلند کردن
elevating
بلند کردن
erects
بلند کردن
elevate
بلند کردن
lift
بلند کردن
heist
بلند کردن
hoisted
بلند کردن
heighten
بلند کردن
exalting
بلند کردن
heists
بلند کردن
walk off with
بلند کردن
hoists
بلند کردن
to kick up
با پا بلند کردن
heightened
بلند کردن
hoist
بلند کردن
elevates
بلند کردن
exalt
بلند کردن
correption
کوتاه کردن
formulate
کوتاه کردن
reefs
کوتاه کردن
detruncate
کوتاه کردن
shorten
کوتاه کردن
truncates
کوتاه کردن
shortest
کوتاه کردن
formulating
کوتاه کردن
formulated
کوتاه کردن
cut off
کوتاه کردن
formulates
کوتاه کردن
stag
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
truncate
کوتاه کردن
abridge
کوتاه کردن
short
کوتاه کردن
reef
کوتاه کردن
shear
کوتاه کردن
to look in
کوتاه کردن
shortening in
کوتاه کردن
shortens
کوتاه کردن
abbreviating
کوتاه کردن
curtailing
کوتاه کردن
curtailed
کوتاه کردن
truncating
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
curtail
کوتاه کردن
abbreviates
کوتاه کردن
abbreviate
کوتاه کردن
shortened
کوتاه تر کردن
razee
کوتاه کردن
shorten
کوتاه تر کردن
to cut short
کوتاه کردن
curtails
کوتاه کردن
shortens
کوتاه تر کردن
shorter
کوتاه کردن
shortened
کوتاه کردن
truncated
کوتاه کردن
crane
وسیله بلند کردن
lift fire
بلند کردن اتش
steals
بلند کردن چیزی
soar
بلند پروازی کردن
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
chairlifts
سردست بلند کردن
chairlift
سردست بلند کردن
hoists
وسیله بلند کردن
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
hoisted
وسیله بلند کردن
craned
وسیله بلند کردن
steal
بلند کردن چیزی
cranes
وسیله بلند کردن
craning
وسیله بلند کردن
hoist
وسیله بلند کردن
soared
بلند پروازی کردن
soars
بلند پروازی کردن
foreshortened
کوتاه نمودار کردن
shorten in cable
کوتاه کردن زنجیر
foreshorten
کوتاه نمودار کردن
clipping
عمل کوتاه کردن
foreshortens
کوتاه نمودار کردن
shipshank
کوتاه کردن طولی
to make a long story short
<idiom>
قصه را کوتاه کردن
docks
بریدن کوتاه کردن
to rub through or along
سخت کوتاه کردن
poodles
پشم کوتاه کردن
heave short
کوتاه کردن زنجیر
dock
بریدن کوتاه کردن
docked
بریدن کوتاه کردن
poodle
پشم کوتاه کردن
chain shortening
کوتاه کردن زنجیری
syncopate
از میان کوتاه کردن
truncation error
خطای کوتاه کردن
catch
مانوردادن روی موج و رانده شدن موج سواربطرف ساحل
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
haranguing
باصدای بلند نطق کردن
harangues
باصدای بلند نطق کردن
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
harangued
باصدای بلند نطق کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
shoplifting
بلند کردن جنس از مغازه
bank
کپه کردن بلند شدن
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
harangue
باصدای بلند نطق کردن
banks
کپه کردن بلند شدن
pedestal
بلند کردن ترفیع دادن
vociferate
با صدای بلند ادا کردن
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
to put forth
بلند کردن نمایش دادن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
pedestals
بلند کردن ترفیع دادن
briefed
کوتاه کردن اگاهی دادن
for brevity's sake
از بهر کوتاه کردن مطلب
clip
پشم چینی کوتاه کردن
brief
کوتاه کردن اگاهی دادن
clippings
پشم چینی کوتاه کردن
clipped
پشم چینی کوتاه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com