Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (17 milliseconds)
English
Persian
train
یک رشته موج
trained
یک رشته موج
trains
یک رشته موج
Search result with all words
field
رشته
fielded
رشته
fields
رشته
arcade
رشته طاق یاطاقها
aggregate
کل پهنای باند کانال برای حمل یک رشته داده
aggregates
کل پهنای باند کانال برای حمل یک رشته داده
flight
یک رشته پلکان سلسله
string
رشته
string
رشته کردن نخ کردن
string
عملیات برنامه که روی رشته ها اجرا میشود
string
اتصال مجموعهای از رشته ها به هم
string
زبان برنامه نویسی سطح بالا که از روشهای پردازش رشته استفاده میکند
string
تعداد حروف یک رشته
string
برچسب مشخصات یک رشته
string
رشته خالی
string
رشته کردن
padding
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
line
رشته بند
line
رشته
lines
رشته بند
lines
رشته
series
رشته
yarn
رشته
yarn
رشته طناب
yarns
رشته
yarns
رشته طناب
major
رشته اصلی
majored
رشته اصلی
majoring
رشته اصلی
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blankest
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
gourmand
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
gourmands
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
tissue
رشته پارچهء بافته
tissues
رشته پارچهء بافته
fibre
رشته
fibre
رشته علفی
fibre
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fibres
رشته
fibres
رشته علفی
fibres
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
branch
شعبه رشته
branch
رشته
branch
رشته ساقه
branches
شعبه رشته
branches
رشته
branches
رشته ساقه
train
رشته سلسله
train
رشته
trained
رشته سلسله
trained
رشته
trains
رشته سلسله
trains
رشته
array
آرایهای که عناصرش می توانند به صورت رشته هایی
arrays
آرایهای که عناصرش می توانند به صورت رشته هایی
scrambler
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scramblers
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
suite
رشته
suite
رشته مسلسل اپارتمان
suites
رشته
suites
رشته مسلسل اپارتمان
campaign
یک رشته عملیات جنگی
campaigned
یک رشته عملیات جنگی
campaigning
یک رشته عملیات جنگی
campaigns
یک رشته عملیات جنگی
tract
رد بپا رشته
tracts
رد بپا رشته
sequence
رشته ترتیب
sequence
رشته
sequences
رشته ترتیب
sequences
رشته
mask
بیتی که برای انتخاب بیت مورد نظر از کلمه یا رشته به کار می رود
masks
بیتی که برای انتخاب بیت مورد نظر از کلمه یا رشته به کار می رود
fill
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
continuum
رشته مسلسل تسلسل
core
رشته سیم هسته وسط سیم
cores
رشته سیم هسته وسط سیم
competent
شایسته دارای سر رشته
specialty
رشته اختصاصی
system
سلسله رشته
system
رشته دستگاه
systems
سلسله رشته
systems
رشته دستگاه
range
رشته کوه
range
رشته
ranged
رشته کوه
ranged
رشته
ranges
رشته کوه
ranges
رشته
vermicelli
رشته فرنگی
beginning
نشانه آغاز یک رشته داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا نوار
beginnings
نشانه آغاز یک رشته داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا نوار
discipline
رشته علمی
disciplines
رشته علمی
disciplining
رشته علمی
chain
رشته
chains
رشته
heater
رشته گرمساز
Other Matches
null
رشته یا حروفی که حرف null دارد برای بیان انتهای رشته
thready
رشته رشته باصدای باریک
threads
رشته رشته شدن
thread
رشته رشته شدن
fiberize
رشته رشته کردن
fibrillation
رشته رشته سازی
sierra
رشته کوه تیز ودندانه دار رشته جبال تیز ودندانه دار
catena
رشته
seriated
رشته رشته
reeve
رشته
unifilar
یک رشته
filament
رشته
artery
رشته
arteries
رشته
filaments
رشته
tatter
رشته رشته
threads
رشته
thread
رشته
strands
رشته
strand
رشته
ghaut
رشته
funicle
رشته
fiber
رشته
coneatenation
رشته
filaria
رشته
speciality
رشته اختصاصی
hot-wire
رشته حرارتی
hot wire
رشته حرارتی
spaghetti
رشته فرنگی
hot-wired
رشته حرارتی
string length
طول رشته
filum
رشته لیفی
filament resistor
مقاومت رشته
string manipulation
دستکاری رشته
nerves
رشته عصبی
filiform
رشته مانند
nerve
رشته عصبی
ghat
رشته سلسله
specialities
رشته اختصاصی
finite series
رشته کراندار
hot-wires
رشته حرارتی
optical fiber
رشته اپتیکی
incandescent filament
رشته ملتهب
null string
رشته تهی
copper strand
رشته مسی
null string
رشته پوچ
barbicel
رشته باریک پر
noodle
رشته فرنگی
bit stream
رشته ذره یی
bit string
رشته ذرهای
finespun
نازک رشته
bit string
رشته بیتی
lighting filament
رشته ملتهب
character string
رشته دخشهای
alphabetic string
رشته الفبائی
craftsman trade
رشته فنی
hair worm
کرم رشته
hot-wiring
رشته حرارتی
string handling
بکارگیری رشته
spinnerete
رشته ساز
sequence of events
رشته حوادث
spinneret
رشته ساز
solid wire
سیم تک رشته
quartermaster
سر رشته دار
quartermasters
سر رشته دار
commentaries
رشته یادداشت
commentary
رشته یادداشت
macaroni
رشته فرنگی
empty string
رشته خالی
search string
رشته جستجو
guinea worm
کرم رشته
main sequence
رشته اصلی
computing
رشته کامپیوتر
branch
رشته
[دانشی]
character string
رشته کاراکتری
field
رشته
[دانشی]
area
رشته
[دانشی]
division
رشته
[دانشی]
train of thought
رشته افکار
rank
قطار رشته
symbolic string
رشته علائم
heaters
رشته گرمساز
the province of science
رشته علوم
ranked
قطار رشته
ranks
قطار رشته
ridges
رشته تپه
ridge
رشته تپه
string variable
متغیر رشته
strobilation
تشکیل رشته
the province of science
رشته علمی
symbol stringe
رشته نمادی
stup string
رشته تنظیم
pasta
رشته فرنگی
terrachord
یک رشته چهار پردهای
ligation
رشته یاوسیله بستن
string processing languages
زبانهای پردازش رشته
heater cathode
کاتد با رشته گرمساز
ribbon vermicelli
رشته فرنگی باریک
What is your branch of study?
رشته تحصیلیتان چیست ؟
The bonds of friendship (affection).
رشته دوستی والفت
to go in for
رشته یاپیشه خودقراردادن
mycelium
رشته رشدکننده قارچ
metal filament
[رشته مارپیچ فلزی]
main sequence stars
ستارگان رشته اصلی
ligature
شریان بندی رشته
laid up in bed
پیشه ویژه رشته
heater voltage
ولتاژ رشته گرمساز
heater current
جریان رشته گرمساز
minor
رشته فرعی کهاد
aline
دریک رشته قراردادن
areodesy
رشته مریخ شناسی
fibril
رشته کوچک تارچه
fiberglass
شیشه رشته مانند
bonds of relationship
رشته قوم وخویشی
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
to lose the t. of a discourse
رشته سخن را ازدست دادن
She interrupted the train of my thoughts.
رشته افکارم را پاره کرد
Range of mountains.
رشته کوه ( کوهها ؟جبال )
He is majoring in mathematic at the university.
در دانشگاه رشته ریاضیات می هواند
strobilization
تشکیل رشته باریک شدگی
collating sequence
توالی ترتیب رشته تلفیق
indirectly heated cathode
کاتد با رشته گرم ساز
he is on the wrong scent
سر رشته کار را گم کرده است
gastrologist
صاحب سر رشته درپختن وخوردن
funicle
ساقه تخمچه رشته تخم چه
flaxy filaments
رشته هایا الیاف کتان
monofilament
تاریا رشته واحدتاب نخورده
tortellini
خوراک رشته فرنگی پر ازچاشنی جوشانده
conductors
هادی جریان برق رشته سیم
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
he undid what i had done
انچه من رشته بودم او پنبه کرد
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
to interrupt a friendship
رشته دوستی را با کسی پاره کردن
to keep the ball rolling
رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
conductor
هادی جریان برق رشته سیم
hot wire instrument
دستگاه اندازه گیری با رشته حرارتی
enfilade
[یک رشته اتاق که رو به روی هم قرار دارند.]
repeating group
الگوی داده مکرردریک رشته بیتی
computer jargon
لغات فنی مربوط به رشته کامپیوتر
otolaryngology
رشته بیماریهای گوش و گلو و بینی
monofil
تاریا رشته واحد تاب نخورده
shroud laid
تشکیل شده از چهار رشته چهاررشتهای
thread count
[تعداد رشته نخ تار یا پود در یک طول مشخص]
wool of short staple
پشمی که رشته هایا موهای ان کوتاه است
nerve fascicle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
nerve bundle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
It is an absolute chaos.
همه رشته کارها از دست در رفته است
DNA double helix
[یک ساختار دو رشته ایی متشکل از ۴ نوکلئوتید است. ]
neuron
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
granite paper
کاغذی که دارای رشته ها و خطوط رنگارنگ میباشد
veterinarians
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
flyings
رشته هایالیف هایی که ازچیزی جداشده بهوامیرود
electron beam
رشته باریک الکترون با سرعت بالا در یک جهت
veterinarian
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
neurons
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
program music
موزیکی که نماینده یک رشته رویدادهاو منظره ها باشد
fibrin
ماده پروتئینی رشته مانند وغیر محلول
cingulum
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
comprehensive job
کاری که کلیه اجزا ان در رشته واحدی مجتمع شود
cable laid rope
طنابیکه ازسه رشته سه لایی بافته شده باشد
ricer
رنده مخصوص رشته کردن سیب زمینی وخمیر
cingulum bundle
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
data packet
نرم افزاری که حاوی یک رشته بررسی خطا میباشد
assignment
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
assignments
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
Vxtreme
قالب به کار رفته برای محل رشته ویدیویی در اینترنت
hangnail
ریشه یا رشته باریکی که ازپوست گوشه ناخن اویزان است
humanist
دانشجوی رشته انسانیت یا ادبیات و اثار باستانی یونان و روم
serpentine
سواری در طول مانژ با یک رشته پیچ و خمهادر سمت مخالف
pseudo random
رشته تولید شده تصادفی که در مدت طولانی تکرار بشود
alphanumeric
عملوندی که میتواند شامل حروف الفبا- عددی مانند رشته ها باشد
back gear
یک رشته چرخ دنده که به پایه نظام ماشین تراش وصل می شوند
snobol
زبان برنامه نویسی سطح بالا که از روشهای پردازش رشته استفاده میکند
dollar sign
که رد برخی زبانها برای بیان یک متغیر به عنوان نوع رشته به کار می رود
fiber
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
pad character
حرف اضافی افزوده شده به رشته یا بسته یا فایل تا به اندازه مورد نظر برسد
assignments
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
assignment
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
collator
ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
emission theory
فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند
BIM
نشانه مشخص کننده شروع رشته دادهای که روی دیسک درایو یا نوار ضبط شده است
lazy lines
سفیدک
[رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
assign
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigns
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
optimal merge tree
نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
assigning
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigned
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
control line aircraft
نوعی هواپیمای مدل که مسیرپرواز ان با تغییر نیروی کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینی کنترل میشود
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back.
بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
VidCap
برنامه کاربردی در ویدیوی ماکروسافت برای سیستم ویندوز برای نگهداری یک رشته ویدیویی
teletext
روش ارسال متن و اطلاعات در یک سیگنال تلویزیون معمولی به صورت رشته بیت سری که با استفاده از کدگشای مخصوص قابل نمایش است
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
ascii
رشتهای از حروف ASCII که در ادامه کد ASCII صفر را به عنوان بیان کننده انتهای رشته دارا می باشند
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
rigatoni
رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
slub
نخ نیم تاب پشم نیم رشته
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
ply yarn
نخ چندلا
[در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com