English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
Other Matches
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish. اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
warp patterning طراحی با تار [گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
away متفاوت
other than متفاوت
odd and ends متفاوت
different متفاوت
re-routes ارسال در یک متفاوت
re-route ارسال در یک متفاوت
differentiated products کالاهای متفاوت
re-routed ارسال در یک متفاوت
re-routing ارسال در یک متفاوت
re route ارسال در یک متفاوت
differebtial settlements نشستهای متفاوت
others متفاوت دیگری
unlike signs علامتهای متفاوت
continuous tone نقطههای متفاوت
other متفاوت دیگری
changes متفاوت ساختن چیزی
changing متفاوت ساختن چیزی
changed متفاوت ساختن چیزی
change متفاوت ساختن چیزی
outsize اندازه متفاوت با عادی
exceptional متفاوت ونه مثل همیشه
as different as chalk and cheese <idiom> مثل آسمان و ریسمان [متفاوت]
as different as chalk and cheese <idiom> مثل فیل و فنجان [متفاوت]
differently بطریق دیگر بطور متفاوت
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
alien متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
aliens متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
special آنچه متفاوت یا غیر عادی است
unique آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
swim against the tide/current <idiom> کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
combo box ورودی- خروجی متفاوت را نمایش میدهد
uniquely آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
crossfertilize پیوستن دونوع متفاوت از طریق لقاح
weighted bit هر بیت با مقدار متفاوت بسته به محل آن در کلمه
1 and 2 are poles apart. <idiom> ۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند [بسیار متفاوت هستند] .
discriminating tariff شیوهای که در ان حقوق گمرکی کالاهای وارداتی متفاوت بایکدیگرست
farraginous تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
exception چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
These pants do not look any different than the others. به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
exceptions چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
dichogamous دارای عناصر نروماده ایکه درمواقع متفاوت اماده باروری می شوند
dichogamic دارای عناصر نر وماده ایکه در مواقع متفاوت اماده باروری می شوند
carrier روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carriers روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
Pidgin English <idiom> انگلیسی برای ارتباط بازرگانان با زبان های متفاوت شامل گرامر ساده و لغات کم.
gateway اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
JPEG++ حالت توسعه یافته gPEG که بخ بخشهای تصویر امکان فشرده شدن متفاوت می دهند
gateways اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
gateways نرم افزاری که ارسال پیام های پستی توسط مسیر متفاوت یا شبکه دیگر میدهد
baud rate وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
gateway نرم افزاری که ارسال پیام های پستی توسط مسیر متفاوت یا شبکه دیگر میدهد
baud وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
abrash دو رنگی شدن زمینه و حاشیه فرش به دلیل استفاده از کلاف های متفاوت پشم و یا رنگرزی نامناسب
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
multimodal transport حمل و نقل توسط چند وسیله حمل متفاوت
scissored wool پشم مقراضی [پشمی که با قیچی دستی چیده شده نه با ماشین برقی لذا الیاف یک ناحیه دارای طول های متفاوت می باشند.]
in full کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
teetotally کاملا
hand and foot کاملا
all around کاملا
brand new کاملا نو
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
definitely <adv.> کاملا
by all means <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
egregiously کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
in its entirety کاملا
spanking کاملا
jam-packed کاملا پر
de- کاملا
whole hog کاملا
spankings کاملا
to the quick کاملا
to the full کاملا
to perfection کاملا
to a turn کاملا
to a t کاملا
scot ant lot کاملا
partitura کاملا
partitur کاملا
root and branch کاملا
intoto کاملا
well <adv.> کاملا
stone deaf کاملا کر
completely <adv.> کاملا
purely کاملا"
perfectly کاملا"
smack کاملا
open and shut کاملا
sopping کاملا
thru کاملا
altogether کاملا
open-and-shut کاملا
sound کاملا
thoroughly کاملا"
sounded کاملا
entirely کاملا
exactly کاملا
replete کاملا پر
richly کاملا"
utterly کاملا
quite کاملا
sounds کاملا
smacked کاملا
smacks کاملا
fully کاملا
wholly کاملا
totally کاملا
absolutely dry کاملا
absolutely کاملا"
soundest کاملا
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
cross fertilization لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
chock-a-block کاملا افراشته
come full circle <idiom> کاملا برعکس
span new کاملا تازه
dead even کاملا مساوی
bang on کاملا درستوصحیح
zonked کاملا خسته
point device کاملا راست
stone blind کاملا کور
stone broke کاملا ورشکست
chock-a-block کاملا کشیده
quite seriously <adv.> کاملا جدی
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
put across <idiom> کاملا فهمیدن
four-square کاملا مربع
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
dead center <idiom> کاملا وسط
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
perfectly elastic کاملا با کشش
close up کاملا افراشته
close-up کاملا افراشته
full-suspension <adj.> کاملا معلق
air dry کاملا خشک
fully automatic کاملا" خودکار
full duplex کاملا" دو رشتهای
broad a wake کاملا بیدار
full duplex کاملا دو رشتهای
full blown کاملا افراشته
for all the world like کاملا` شبیه
fitting allowance کاملا" اندازه
due درست کاملا"
evolute کاملا روییده
wide awake کاملا بیدار
down to the ground ازهرحیث کاملا
heavily armed کاملا مسلح
kaput کاملا شک ست خورده
close-ups کاملا افراشته
armed to the teeth کاملا` مسلح
identical کاملا" برابر
inextenso کاملا بلند
absolute dry کاملا" خشک
wide-awake کاملا بیدار
outright کاملا بیدرنگ
outrightly کاملا بیدرنگ
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
to wreck کاملا خراب کردن
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
well-done steak استیک کاملا پخته
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
uttered باعلی درجه کاملا
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
ignoramus شخص کاملا بی سواد
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
wider پرت کاملا باز
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
to read through something چیزی را کاملا خواندن
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
utter باعلی درجه کاملا
absorb کاملا فرو بردن
rout کاملا شکست دادن
smashup کاملا خرد شده
routed کاملا شکست دادن
wear out کاملا خسته کردن
routs کاملا شکست دادن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
through از اغاز تا انتها کاملا
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
engrossed کاملا اشغال شده
widest پرت کاملا باز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com