Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
this da y month
یک ماه دیگر از امروز
Search result with all words
khamseh
خمسه
[در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
Other Matches
today
امروز
to day
امروز
toad eater
امروز
it is nowrooz to day
امروز
this day
امروز
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
This very day .
همین امروز
Today me, tomarrow thee.
<proverb>
امروز من,فردا تو .
nowaday
مال امروز
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
today of all days
مخصوصا امروز
there was no mail to day
امروز کاغذنداشتیم
he wears a new suit to day
امروز جامه
this d. a week
یک هفته از امروز
this morning
امروز بامداد
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
What is todays date ?
تاریخ امروز چیست ؟
He was not supposed to come today .
قرارنبود امروز بیاید
I need them today.
من آنها را امروز میخواهم.
there was no mail to day
امروز پست نبود
Today I took laxatives.
امروز مسهل خورده ام.
A week from today
هفت روز پس از امروز
i have no work today
امروز کاری ندارم
What do you feel like having today?
امروز تو به چه اشتها داری؟
he is in to day
امروز در خانه است
Never put off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز را به فردا نیانداز
My voice is not clear today.
صدایم امروز صاف نیست
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
He is in no condition (not fit)to work.
امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
present maid prospective bride
دوشیزه امروز عروس فردا
romaic
زبان بومی یونان امروز
romaika
رقص ملی یونان امروز
Delays are dangerous.
<proverb>
کار امروز به فردا مینداز.
She wont show up today.
امروز پیدایش نمی شود
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
never put off till tomorrow what may be done today
<proverb>
کار امروز به فردا مفکن
the press of modern life
فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
Have you had a blowle movement today ?
شکمتان امروز کار کرده ؟
do you want it done to day
ایا میخواهید امروز کرده شود
We wI'll be notified(informed)of the results today.
امروز جواب کار معلوم می شود
She was off hand with me today.
امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
Today is my lucky day.
امروز روز خوش بیاری من است
It is a cool day today.
امروز هوا خنک کرده است
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I am in an exuberant mood today .
امروز خیلی کیفم کوک است
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
we had a heavy p to day
امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
I am
[will be]
busy this afternoon .
امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
I'll get there when I get there.
<proverb>
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
today of all days
از همه روزها امروز
[باید باشد]
I weighed myself today .
امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
It is foul weather today .
امروز هوا خیلی گند است
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
So what's today?
امروز چه خبر
[تازه ای]
است؟
[اصطلاح روزمره]
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
It is due to be signed this afternoon .
قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
Does it have to be today (of all days)?
این حالا باید امروز باشد
[از تمام روزها]
؟
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
This is important, not only today, but also and especially for the future.
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
shift
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
there is no time like the present
<idiom>
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
metafile
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Babbage
nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
<proverb>
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
what day of the week is it?
امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
next
دیگر
thence
دیگر
anymore
دیگر
from each other
<adv.>
از هم دیگر
alternative
شق دیگر
of one another
<adv.>
از هم دیگر
no more
دیگر نه
from one another
<adv.>
از هم دیگر
again
دیگر
another
دیگر
alternatives
شق دیگر
alternatives
دیگر
of each other
<adv.>
از هم دیگر
one an other
یک دیگر
further
دیگر
furthered
دیگر
furthers
دیگر
furthering
دیگر
secus
از دیگر سو
other
دیگر
others
دیگر
alternative
دیگر
he is no more
او دیگر
else
دیگر
another day
یک روز دیگر
at a later period
در موقع دیگر
another guess
قسمتی دیگر
about face
سوی دیگر
somewhere else
یک جای دیگر
none other than
هیچکس دیگر جز
no more of that
بس است دیگر
next year
سال دیگر
my other books
کتابهای دیگر من
about-faces
جهت دیگر
about-faces
سوی دیگر
aliunde
از منبع دیگر
never more
هرگز دیگر
It never occurred again.
دیگر رخ نداد.
about-face
جهت دیگر
nevermore
هرگز دیگر
yon
ان یکی دیگر ان
another guess
نوعی دیگر
nevermore
دیگر ابدا
about face
جهت دیگر
about-face
سوی دیگر
othergates
طور دیگر
to wit
بعبارت دیگر
variant
نوع دیگر
otherworld
دنیای دیگر
otherwhile
وقت دیگر
otherwhile
گاه دیگر
otherwhere
در مکان دیگر
otherwhere
جای دیگر
otherwhence
از جای دیگر
on one's coat-tails
<idiom>
همراه کس دیگر
in other words
<idiom>
به کلام دیگر
otherness
چیز دیگر
scilicet
بعبارت دیگر
others
نوع دیگر
other
نوع دیگر
to be no more
دیگر نبودن
what more do you want
دیگر چه می خواهید
withil
ازطرف دیگر
et al
و در جای دیگر
the other two
دوتای دیگر
tother
بعدی دیگر
t' other
بعدی دیگر
so muchthe worse
دیگر بدتر
In our other words.
بعبارت دیگر
otherguise
جور دیگر
shunts
به خط دیگر انداختن
alternative unit
واحدهای دیگر
on the other hand
از سوی دیگر
on the opposite side
در انسوی دیگر
on more
بار دیگر
another
شخص دیگر
another
یکی دیگر
on the other hand
ازطرف دیگر
on the other part
از طرف دیگر
beside
ازطرف دیگر
shunted
به خط دیگر انداختن
shunt
به خط دیگر انداختن
otherguess
بروش دیگر
otherguess
جور دیگر
otherguess
نوع دیگر
elsewhere
نقطه دیگر
elsewhere
بجای دیگر
elsewhere
درجای دیگر
othergates
جور دیگر
other people
مردم دیگر
again
از طرف دیگر
over
بسوی دیگر
over-
بسوی دیگر
otherwise
<adv.>
ازطرف دیگر
alternatively
<adv.>
از سوی دیگر
apart from that
<adv.>
از سوی دیگر
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
از سوی دیگر
by the same token
<adv.>
از سوی دیگر
on the other hand
<adv.>
از سوی دیگر
a horse of another colour
[different colour]
مطلبی دیگر
on the other side
<adv.>
از سوی دیگر
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
no more
نه دیگر
[بیشتر]
otherwise
طور دیگر
in other words
<adv.>
به کلام دیگر
in other words
<adv.>
به عبارت دیگر
no longer
نه دیگر
[زمانی]
no more
دیگر ن
[فعل]
once
یکبار دیگر
otherwise
<adv.>
از سوی دیگر
in fact
به عبارت دیگر
videlicet
به عبارت دیگر
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
by the same token
<adv.>
ازطرف دیگر
not any more
دیگر نه
[بیشتر نه]
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
ازطرف دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com