Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English
Persian
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
Other Matches
stereotypy
رفتار قالبی
stereotyped
دارای رفتار قالبی
common touch
<idiom>
با همه رفتار مناسب داشتن
go ape
<idiom>
از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
get along with someone
<idiom>
رفتار خوب با کسی داشتن
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
isochronize
یک نواخت کردن
clearance rate
نواخت جمع کردن مین
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
rack
آویز فرش
[قالبی فلزی که در فروشگاه جهت آویزان کردن فرش و نمایش آن بکار می رود.]
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
procurement rate
نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
stereotyping
تصور قالبی
moulded mica
میکای قالبی
mannerism
اطوار قالبی
frame partition
تیغه قالبی
slabs
بتن قالبی
stereotype
تصور قالبی
stereotypes
تصور قالبی
moulded insulations
عایقهای قالبی
mannerisms
اطوار قالبی
slab
بتن قالبی
demean
رفتار کردن
demeaned
رفتار کردن
demeans
رفتار کردن
treated
رفتار کردن
treated
رفتار کردن با
treats
رفتار کردن
treats
رفتار کردن با
treat
رفتار کردن با
treat
رفتار کردن
to demean oneself
رفتار کردن
to deport oneself
رفتار کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
princes
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
prince
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
die formed part
بخش قالبی حدیدهای
form wound coil
سیم پیچ قالبی
briquet
خاک زغال قالبی
briquette
خاک زغال قالبی
feminiene stereotype
الگوی قالبی زنانگی
plastic arts
صنایع پلاستیکی یا قالبی
despotize
مستبدانه رفتار کردن
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
baby
مانندکودک رفتار کردن
to get up to nonsense
ابلهانه رفتار کردن
babies
مانندکودک رفتار کردن
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
lump suger
قند کلوخه یا قالبی یا خرده
mold drying oven
کوره خشک گردانی قالبی
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together
<idiom>
با همه یکسان رفتار کردن
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
طبق سن خود رفتار کردن
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
matronize
مانند رئیسه رفتار کردن
to go with the tide
طبق مقتضیات رفتار کردن
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
princess
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
live up to one's principles
موافق مرام خود رفتار کردن
princesse
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
make oneself at home
<idiom>
مثل خونه خود رفتار کردن
groovy
یک نواخت
rates
نواخت
singsong
یک نواخت
levelled
یک نواخت
rhythm
نواخت
leveled
یک نواخت
level
یک نواخت
arrhythmic
بی نواخت
dead alive
یک نواخت
monodic
یک نواخت
blew
نواخت
rate
نواخت
levels
یک نواخت
rhythms
نواخت
consumption rate
نواخت مصرف
euqal
متساوی یک نواخت
rhythmization
نواخت پردازی
slow fire
نواخت کند
singsong
سرود یک نواخت
burning rate
نواخت سوزش
sustained rate
نواخت مداوم
cruising speed
نواخت حرکت
rhythmicity
نواخت داری
quick fire
نواخت تند
rate of march
نواخت راهپیمایی
unit of fire
نواخت تیر
rate of march
نواخت حرکت
incidence rate
نواخت تصادفات
rate of fire
نواخت تیر
unit of fire
نواخت اتش
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
available supply rate
نواخت اماد موجود
cyclic rate
نواخت تیر در دقیقه
clearance rate
نواخت مین روبی
rapid fire
نواخت اتش تند
required supply rate
نواخت اماد موردنیاز
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
handle
رفتار کردن استعمال کردن
conducting
رفتار کردن رهبری کردن
conducted
رفتار کردن رهبری کردن
handles
رفتار کردن استعمال کردن
conduct
رفتار کردن رهبری کردن
conducts
رفتار کردن رهبری کردن
required supply rate
نواخت مهمات مورد نیاز
ammunition available supply rate
نواخت اماد مهمات موجود
available supply rate
نواخت اماد مهمات موجود
compacted
قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compact
قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compacting
قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compacts
قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
demand frequency
نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
sing-song
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
sing-songs
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
camera cycling rate
نواخت باز و بسته شدن دیافراگم دوربین دوره تناوب عکاسی
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
programming
نرم افزاری که به کاربر امکان نوشتن مجموعه دستورات مشخص برای کاری را میدهد که بعداگ به قالبی ترجمه میشود که توسط کامپیوتر قابل فهم است
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
attrition rate
میزان کاهش توان رزمی نواخت فرسایش سرعت فرسایش
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
impound
ضبط کردن نگه داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com