Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
HE has plenty of excuses who is in search of trick.
<proverb>
ییله جو را بهانه بسیار است .
Other Matches
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super-
کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
u.h.f.
بسامد بسیار بسیار زیاد
ultra high frequency
بسامد بسیار بسیار زیاد
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
excuses
بهانه
excusing
بهانه
guize
بهانه
comebacks
بهانه
pretexts
بهانه
essoin
بهانه
subterfuge
بهانه
subterfuges
بهانه
excuse
بهانه
comeback
بهانه
cover shame
بهانه
excused
بهانه
allegation
بهانه
pretext
بهانه
peg
بهانه
pegs
بهانه
alibis
بهانه
put off
بهانه
alibi
بهانه
pleas
بهانه
plea
بهانه
fictions
بهانه
fiction
بهانه
allegations
بهانه
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
To make excuses . To quibble.
بهانه کردن
factitious
بهانه کننده
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
pretexts
بهانه اوردن
pretences
بهانه ادعا
pretenses
بهانه ادعا
mask
لفافه بهانه
pernickety
بهانه گیر
evasion
بهانه حیله
evasions
بهانه حیله
To trump uo an excuse.
بهانه براشیدن
nitpicking
بهانه گیری
To find fault.
بهانه گرفتن
pretext
بهانه اوردن
finicky
بهانه گیر
pretence
بهانه ادعا
persnickety
بهانه گیر
to gain time
به بهانه گذراندن
to pretend an excuse
بهانه کردن
masks
لفافه بهانه
under the d. of
به بهانه درلفافه
fetch
بهانه طفره
fetches
بهانه طفره
pretense
بهانه ادعا
under the mask of
به بهانه در لفافه
under the plea of
بعنوان به بهانه
fetched
بهانه طفره
to offer an excuse
بهانه انگیختن
alibi
بهانه اوردن
feigner
بهانه انگیز
alibis
بهانه اوردن
under the pretence of illness
به بهانه نا حوشی
purporst
بهانه مفهوم شدن
inexcusable
بدون بهانه نبخشیدنی
dissembling
وانمودکردن بهانه کردن
dissembled
وانمودکردن بهانه کردن
to a ignorance
نادانی بهانه کردن
dissemble
وانمودکردن بهانه کردن
dissembles
وانمودکردن بهانه کردن
excuseless
بهانه برمدار نبخشیدنی
he is ready at excuses
برای بهانه انگیزی
feignedly
ازروی بهانه باتزویر
feigningly
از روی بهانه یا تزویر
an implausible excuse
بهانه یا عذر غیر موجه
under the guize of
بعنوان به بهانه درهیئت درزی
A fusspot.
آدم بهانه گیر (ایرادی )
to pretend an excuse
عذر برانگیختن بهانه انگیختن
state-of-the-art
بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
There is no fault to find with my work.
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
picked quarrel
نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
essoin
بهانه برای عدم حضوردردادگاه درزمان مقرر
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
mickle
بسیار
longeval
بسیار زی
lashongs
بسیار
so mush
بسیار
immortally
بسیار
thousand and one
بسیار
mickle or muckle
بسیار
muckle
بسیار
not a lettle
بسیار
multiped
بسیار پا
no end of
بسیار
oftentimes
بسیار
out and a way
بسیار
multifarious
بسیار
an abundance of
بسیار
unco
بسیار
very little
بسیار کم
detestable
بسیار بد
much
بسیار
multiplicity
بسیار
very
بسیار
many
بسیار
plenty
بسیار
precious
بسیار
overly
بسیار
far
بسیار
beastby
بسیار
by far
بسیار
ever so
بسیار
far and away
بسیار
sopping
بسیار
galore
بسیار
all-
بسیار
all
بسیار
awful
<adj.>
بسیار بد
terrible
<adj.>
بسیار بد
lousy
<adj.>
بسیار بد
seldom
بسیار کم
rotten
<adj.>
بسیار بد
parlous
بسیار
awfully
بسیار
abundant
بسیار
clinking
بسیار
sorely
بسیار
desperate
بسیار بد
lot
بسیار
powerfully
بسیار
sadly
بسیار بد
numerous
بسیار
overpriced
<adj.>
بسیار گران
infernality
زشتی بسیار
hairline rule
خط بسیار نازک
prime
بسیار مهم
supereminent
بسیار بلند
inappreciable
نامحسوس بسیار کم
thank you very much
بسیار ممنونم
superfine
بسیار فریف
hunky dory
بسیار خوب
the d. is in him
بسیار شروراست
heart break
اندوه بسیار
high strung
بسیار حساس
superheat
بسیار گرم
heavy poll
ارا بسیار
supersubtlety
زرنگی بسیار
primed
بسیار مهم
diaphoresis
خوی بسیار
deluxe
بسیار زیبا
delightsome
بسیار دلپسند
deep read
بسیار خوانده
d. stupid
بسیار کودن
ad nauseam
بسیار زننده
all-powerful
بسیار نیرومند
fined
بسیار اماده
finest
بسیار اماده
dirt cheap
بسیار ارزان
fine
بسیار اماده
ultramodern
بسیار تازه
gelid
بسیار سرد
primes
بسیار مهم
dateless
بسیار قدیم
brilliant
بسیار درخشان
frigid
بسیار سرد
v.l.f.
بسامد بسیار کم
e. use ful
بسیار سودمند
dozens of girls
ذختران بسیار
death trap
بسیار خطرناک
polychromic
بسیار رنگ
overripe
بسیار رسیده
polyphonous
بسیار صدا
overrefinement
تصفیه بسیار
polysemia
بسیار معنایی
polysemous
بسیار معنی
oliguresis
پیشاب بسیار کم
polystomatous
جانور بسیار
ogygian
بسیار کهنه
of great importance
بسیار مهم
polystome
جانور بسیار
multocular
بسیار چشم
precipitance
تعجیل بسیار
polyphonic
بسیار صدا
peracute
بسیار حاد
polygonal
بسیار گوشه
pointdovice
بسیار درست
point device
بسیار درست
polygonal
بسیار پهلو
pleophagous
بسیار خوار
polygram
شکل بسیار خط
polyhistor
بسیار دانی
pianissimo
بسیار اهسته
polyhistor
دانش بسیار
polyphagous
بسیار غذا
perfervid
بسیار باحرارت
peracute
بسیار سخت
multivincular
بسیار پیوند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com