Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
A healthy recreation . Good clean fun.
تفریحات سالم
Other Matches
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
healthy
سالم
healthy
تندرست
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
recreation
باز افرینی
recreation
تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreation
روحیه و رفاه
recreation
سرگرمی
recreation
تفریح
recreation
خلق مجدد
outdoor recreation
تفرج
recreation ground
زمینبازی
outdoor recreation
گشت و گذار
recreation therapy
سرگرمی درمانی
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
clean
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean
دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean
پاک کردن خطا از داده
clean
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean
صفحهای
Please get it off !
[Please clean it up !]
لطفا این را پاک کنید !
clean
بی نقض
clean
ساده
clean
مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
To clean someone out.
جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean
<idiom>
راست گفتن
clean
پاک کردن
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean
بی نقص
clean
تمیز کردن چیزی
clean
مرتب کردن
clean
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
clean
پاکیزه کردن
clean
عفیف
clean
تمیز
clean
پاکیزه
clean
نظیف طاهر
clean
کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean
پاک
clean
بی قید و شرط
to clean down
گردگرفتن از
clean
تمیزکردن
clean
پاک کردن
clean
شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean
حرکت بدون نقص
clean
زدودن
to clean down
پاک کردن
clean
بدون قید و شرط
clean
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean
خالص
clean
زدودن
clean
درست کردن
clean house
پاکیزه کردن
keep one's nose clean
<idiom>
dry clean
خشک شویی کردن
clean aircraft
هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
clean animal
جانورپاک یاحلال
clean house
زدودن
clean and press
حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk
حرکت دوضرب وزنه برداری
dry clean
لباس را بابخار تمیز کردن
clean house
تمیز کردن
as clean as a new pin
<idiom>
مثل دسته گل
clean house
پاک کردن
This isn't clean.
این تمیز نیست.
clean weapon
جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean the bases
ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
clean record
عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean record
نداشتن پیشینه بد
clean receipt
رسید بی قید و شرط
clean payment
پرداخت بی قید و شرط
clean limbed
پاکیزه
clean hands
بی الایشی
clean handedness
برائت
clean handedness
پاکی
clean handed
بیگناه
clean handed
مبرا
clean handed
پاک
clean hands
پاکی
clean fingered
رشوه نگرفته
clean collection
وصولی ساده
clean bill
برات ساده
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean slate
<idiom>
بدون هیچ اشتباهی
clean-cut
مشخص واضح
clean-shaven
ریش تراشیده
squeaky clean
بسیار تمیز
squeaky clean
مثل دستهی گل
squeaky clean
بیکاستی
squeaky clean
بی عیب
dry-clean
بابنزین پاک کردن
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
Clean and tidy.
پاک وپاکیزه
dry-clean
لکه گیری کردن
to clean arives
رودخانه ایی را لاروبی کردن
clean-cut
صریح
clean-cut
روشن
clean cut
مشخص واضح
clean cut
روشن
clean cut
صریح
clean sweep
بردنهمهجوایزدریکمسابقه
He has a clean character.
اخلاقا" آدم سالمی است
clean limbed
اراسته
clean bill of lading
بارنامه تمیز
clean bill of lading
بارنامه ساده
fair or clean copy
پاکنویس
clean bill of lading
بارنامه بی نقض
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
two-hand clean and jerk
وزنهبرداریدوضرب
clean bill of lading
بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading
بارنامه بی نقص
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
clean bill of exchange
بارنامه بی نقص
Erase ( clean ) the blackboard.
تخته سیاه راپاک کنید
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
new broom sweeps clean
<idiom>
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
The surely clean you out in this nightclub .
دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
To turn tail . To show a clean pair of heels .
فرار را بر قرار ترجیح دادن
no new is good new
نبودن خبر
much of it was good
مقدار زیادی از ان خوب بود خیلیش خوب بود
good-looking
<adj.>
خوش قیافه
very good
بسیار خوب
Good for you
دست خوش
to look good
خوشگل بودن
good by
وداع
good d.
صبح شما بخیر
good d.
بامدادنیک
of a good d.
خوش مشرب
good for nothing
بی ارزش
good for nothing
بی عرضه
particular good
عین شخصی
good for nothing
بی مصرف
good f.
مهربانی
good f.
خوش قلبی
It's good to see you again.
خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
of a good d.
خوش حالت
no new is good new
یارویدادتازه خودیک خبر خوشی است
good-looking
<adj.>
خوشرو
good will
حسن نیت
You did well. Good for you.
خوب کردی
good look
خوش نما
What is good enough for others should be good enough for you.
خونت که از بقیه رنگین تر نیست
well and good
<idiom>
رضایت بخش
so far, so good
<idiom>
تا حالاهمه چیز روبه راه است
He is good for nothing.
به هیچ دردنمی خورد
He went for good.
رفت و دیگه نیامد
What is the use ? what good wI'll it do ?
فایده اش چیست ؟
Go while the going is good .
تا فرصت با قی است برو
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
good will
رضامندی
good will
میل
good will
سرقفلی
to come to good
نتیجه خوب دادن
We've never had it so good.
<idiom>
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
to come to good
عاقبت بخیرشدن
to come to good
راست امدن
it is in good keep
انراخوب نگاه میدارند
it is in good keep
خوب نگاه داشته یاحفافت شونده
in good f.
نیت پاک
well and good
باشد چه ضرر دارد
your is not as good as his
مال شما انقدر خوب نیست که مال او
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
do someone good
<idiom>
سود بردن از کسی
good looking
خوشگل
as good as
بهمان خوبی
good looks
قشنگی
good
نیک
good-looking
خوشگل
good-looking
زیبا
good looks
زیبایی
good
اجناس
as good as
خیلی خوب
good looking
زیبا
do good
احسان کردن
do good
نیکی کردن
come to good
نتیجه خوب دادن
good
نیکو
by the good of
با کمک
good looking
شکیل
by the good of
با مساعی جمیله
good looking
خوش منظر
good
خیر فایده
good
معتبر موجه نسبتا" زیاد
good
سودمند
good
کامیابی
good
ممتاز ارجمند
good
صحیح
good
پاک معتبر
good
قابل
good
شایسته
good
سودمند مفید
good
مهربان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com