Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
A single town and two different rates!.
<proverb>
یک شهر و دو نرخ؟!.
Other Matches
rates
پایه
rates
اندازه نسبت
rates
قرار
rates
بها
rates
سنجیدن
rates
ارزیابی کردن
rates
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
rates
تندی سرعت عوارض
rates
اهنگ
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rates
حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rates
بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
rates
مقدار اطلاعات در هر حرف ضرب در تعداد حروف ارسالی در ثانیه
rates
تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rates
درصد
rates
شمردن
rates
بر اوردکردن
rates
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
rates
سرعت ارزیابی کردن
rates
میزان
rates
منوال
rates
روش طرز
rates
سرعت
rates
نرخ
rates
درچند
rates
نسبت
rates
درجه
rates
سرعت حرکت
rates
اهنگ حرکت
rates
نواخت
rates
میزان مهارت شدت تغییرات
rates
سرعت کار
rates
درجه بندی کردن
floating rates
نرخهای بارهای دریایی
rates and taxes
عوارض ومالیات
railway rates
تعرفه یا کرایههای راه اهن
base rates
نرخ پایه
fixing rates
نرخ بندی
base rates
ارزش اولیه
base rates
نرخ مبنا
base rates
تعرفه مبنا
base rates
اهنگ پایه
water rates
پولمصرفآب
Do you have any special rates?
آیا نرخهای ارزانتر دارید؟
exchange rates
نرخ تبدیل ارز
birth rates
اهنگ زاد و ولد
birth rates
نرخ افزایش ولادت
birth rates
ضریب افزایش جمعیت
exchange rates
مظنهء ارز
exchange rates
نرخ ارز
exchange rates
نرخ مبادلهای
exchange rates
نرخ مبادله
exchange rates
نرخ مبادله ارز
exchange rates
نرخ تسعیر ارز
birth rates
نرخ زاد و ولد
general cargo rates
نرخهای حمل کالاهای متفرقه
free exchange rates
نرخهای ارز ازاد
Get out of town!
<idiom>
شوخی میکنی؟
[اصطلاح روزمره]
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
go to town
<idiom>
new town
شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
out of town
بیرون شهر
the town
گردش وسیاخت درشهر
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
town
شهر
town
قصبه
town
شهرک
from out of town
از خارج
[از شهر]
town
شهر
town
شهر کوچک قصبه حومه شهر
town
خرده شهر
town
شهر کوچک
from out of town
از بیرون
[از]
town
شهرک
town
شهر کوچک
town council
انجمن شهر
town council
انجمن شهرداری
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
w kilometres of the town
در2 کیلومتری شهر
town manager
شهردار انتصابی
town meeting
انجمن شهری
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
town wall
باروی شهر
town planner
مهندس شهرساز
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
satellite town
پیراشهر
Is there a bus into town?
آیا اتوبوس برای شهر هست؟
test town
شهر مورد ازمایش
test town
شهرمورد نمونه گیری
the outskirts of the town
حومه شهر
to patrol a town
شهری را گشت زدن
principal town
شهر عمده
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
to work out of town
در حومه
[بیرون]
شهر کار کردن
we fixed in the town
در شهر ماندیم
Cape Town
بندر کیپ تاون
George Town
بندر جرج تاون
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
The town has a European look.
این شهر قیافه اروپایی دارد
They searched the whole town .
تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
country town
شهرستان
provincial town
شهرستان
boom town
شهرصنعتیشده
small-town
کم سروصدا
small-town
شهرستانی
George Town
نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
home town
شهر موطن
home town
زادگاه
home town
خاستگاه
home town
زادشهر
shanty town
حصیرآباد
shanty town
کوخگاه
shanty town
گدامحله
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
shanty town
بیغوله
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
Company town
شهرک کارگران
town house
گدا خانه دارالمساکین
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall
کاخ شهرداری
town hall
تالار انجمن شهر
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
town halls
کاخ شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
town halls
تالار انجمن شهر
ghost town
شهر متروک
assize town
شهر مقر دادگاه جنایی
town planning
شهرسازی
town houses
گدا خانه دارالمساکین
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
town house
خانه شهری
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
town houses
خانه شهری
county town
شهر مقراستاندار
town hall
عمارت شهرداری
in the navel of the town
در ناف شهر
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
town crier
جارچی
town criers
جارچی
county town
حاکم نشین استان
Participation rates are low compared to international standards.
میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
to paint the town red
عربده کردن
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
small country town
شهرستان کوچک
He cried the news all over the town .
با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
single
یک نفره
single value
ارزش منحصر بفرد
single
مسابقه یکنفره
single
عزب
single last
دوخت لب به لب
single
فقط یک
single
ازدواج نکرده
single
قایق یک نفره
single
ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
single
استفاده از اعدادی که در یک کلمه ذخیره میشوند
single
ریبون چاپگر که فقط یک بار قابل استفاده است
is he still single?
ایا هنوز تک است
single zero
صفرمنفرد
single up
یک لا کردن طنابها
every single day
<adv.>
هر روز
every single day
<adv.>
همه روز
every single day
<adv.>
روزانه
single a
زنای مردزن داریازن شوهر یازن شوهرداربامردبیزن
is he still single?
ایا هنوزعزب یا مجرد است
every single day
<adv.>
روزبروز
every single day
<adv.>
بطور یومیه
every single day
<adv.>
بطور روزانه
single
منفرد
single
فرد
every single day
<adv.>
روز به روز
single
واحد
single
تنها
single
انتخاب کردن
single
جدا کردن برگزیدن
single
مجرد
single
انفرادی
single
تنها یک نفری
single
تک
single minded
بااراده
single-minded
امین
single-minded
بی تزویر
single-minded
مصمم
god is single
خدا یکتایا واحد است
single-minded
بااراده
single whip
قرقره قلاب تک قرقرهای
single throw
یک لنگی
single tax
مالیات واحد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com