Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (6 milliseconds)
English
Persian
Be careful not to burn the meat .
مواظب باش گوشت رانسوزانی
Other Matches
careful
بادقت
careful
با احتیاط
careful
موافب بیمناک
Be careful !
احتیاط کن ( مواظب باش )!
Mind what you're doing!
[Be careful!]
احتیاط کن
[مواظب باش ]
!
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
meat
غذا ناهار
meat
خوراک
meat
غذای اصلی
meat
شام
meat
گوشت
at meat
سر خوراک یا غذا
green meat
گیاه خوراکی
to chop meat
گوشت خردکردن یاقیمه کدرن
leal meat
گوشت لخم
green meat
سبزی
green meat
گوشت کهنه
to powder meat
نمک یا ادویه بگوشت زدن
cure meat
نمک سود کردن مواد غذایی
luncheon meat
گوشت ساندویچی
meat offering
هدیه اردی
to abstain from meat
ازگوشت خوردن خوداری کردن
to abstain from meat
ازگوشت پرهیزکردن
preserved meat
گوشت
to carven meat
گوشت رادرسرسفره خردکردن
meat tea
چایی یا عصرانه با گوشت
meat safe
قفسه توری
meat safe
قفسه گوشت که باتورسیمی درست می کنند
meat and drink
لذت
meat and drink
خوشی
meat and drink
سور
meat offering
پیشکشی اردی
luncheon meat
گوشت پخته و آماده
luncheon meat
گوشت پیش آماد
white meat
گوشت سفید
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
preserved meat
قرمه
red meat
گوشت گاووگوسفند
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
baked meat
نان شیرینی
baked meat
شیرینی اردی غذای پخته
meat fly
مگس گوشت
broiled meat
گوشت سرخ کرده
white meat
فرآوردهی شیری پنیر
white meat
کره
white meat
لبنیات
meat thermometer
قاشقهایاندازهگیری
meat keeper
جاگوشتی
flies blow meat
حشرات روی گوشت تخم میگذارند
meat grinder
[American]
چرخ گوشت
[غذا و آشپزخانه]
to souse a meat or fish
درترشی گذاشتن گوشت یاماهی
Frozen meat ( food ) .
گوشت ( غذای ) یخ زده
to burn out
سوختن
to burn into
نشان گودگذاشتن
to burn out
خاموش شدن
to burn up
سوزاندن و از میان بردن
to burn
ته گرفتن
[غذا]
burn up
<idiom>
کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
burn down
<idiom>
کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
to burn into
خوب داغ کردن
to burn away
سوختن و تمام شدن
burn
سوزاندن
burn out
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
burn in
فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
burn in
ازمایش روشن
burn in
نوشتن داده در یک قطعه PROM
burn in
علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
burn in
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
burn in
سوختن
burn
برنامه نویسی PROM با داده
burn
کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
burn
امتیاز گرفتن از حریف
burn
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burn
سوزش موادمنفجره
burn
سوختن
burn
اثر سوختگی
burn
دراتش شهوت سوختن
burn
اتش زدن
burn out
گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
burn
سوختن مشتعل شدن
The fire is fit to roast the meat.
این آتش برای کباب کردن گوشت مناسب است
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
sun burn
سوختگی ازافتاب
to burn ones fingers
ازدخالت یاتندی درکاربدی دیدن
to burn the food
بگذارند غذا ته بگیرد
to burn a hole
سوراخ کردن
to burn down or low
اهسته ترسوختن
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
sun burn
افتاب زدگی
to burn down ar low
اهسته ترسوختن
to burn blue
شعله یا نور ابی دادن
to burn rubber
بوکس و باد کردن چرخ
to burn the midnighoil
شب نشینی کردن
burn through range
مسافتی که رادار در ان میتواند هدفها را کشف کند
dark burn
خستگی
to burn a hole
سوزاندن
ion burn
یون سوخت
my ears burn
گویی کسی از من سخن می گوید
flash burn
سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
slash and burn
ببرو بسوز
second degree burn
سوختگی درجه دوم
slash and burn
بریدن و سوزاندن گیاهان جنگلی
burn one's bridges behind one
<idiom>
پلهای پشت سرش راخراب کردن
burn variation
واریاسیون برن در دفاع فرانسوی
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
burn the midnight oil
<idiom>
[زحمت زیاد کشیدن]
to burn the midnight oil
شب نشینی کردن
to burn the midnight oil
در شب ریاضت کشیدن
to burn the midnight oil
دود چراغ خوردن
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
burn the candle at both ends
<idiom>
یکسره کارمیکند
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
Wet and dry burn togrther .
<proverb>
تر و خشک با هم مى سوزد .
It is not a pottage so hot as to burn the mouth .
<proverb>
آش دهن سوزى نسیت .
She doesn't eat meat, but other than that she'll eat just about anything.
او
[زن]
گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او
[زن]
کلا همه چیز می خورد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com