English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
Other Matches
master of ceremonies رئیس تشریفات
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
chief of protocol رئیس تشریفات
master chief petty officer استوار یکم
master chief petty officer ناو استواریکم
ceremonies ایین
ceremonies مراسم نظامی
ceremonies مراسم
ceremonies تشریفات
ceremonies جشن
nuptial ceremonies ایین عروسی
masters of ceremonies رئیس تشریفات
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
On the occasion of the graduation ceremonies . به منا سبت جشن فارغ التحصیلی
protocol خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
protocol پیش نویس معاهده
protocol استانداردهای بتادل داده بین هر سیستم کامپیوتری با تایید استاندارد
protocol سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
protocol ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
protocol قرارداد
protocol صورت جلسه ازمایش
protocol پیوند نامه
protocol پروتکل
protocol صورت جلسه کنفرانس
protocol مقاوله نامه نوشتن
protocol تشریفات
protocol اداب ورسوم
protocol پیش نویس سند
protocol مقاوله نامه موافقت مقدماتی
communications protocol پروتکل ارتباطات
communications protocol پروتکل مخابراتی
additional protocol مقاوله نامه اضافی یا تکلمه
final protocol مقاوله نامه یا موافقتنامه نهایی
communication protocol پروتکل ارتباطی
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
the rules of protocol قوانین قرارداد [صورت جلسه کنفرانس]
protocol of signature protocol
character oriented protocol پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
Microcom Networking Protocol سیستم تشخیص و تصحیح خطا سافت Microcom Inc که در مودم ها و نرم افزار ارتباطی به کار می رود
Apple filing protocol روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
file transfer protocol پروتکل انتقال فایل
secure encryption payment protocol سیستمی که یک اتصال امن بین جستجوگرکاربر ووب سایت فروشنده ایجاد میکند تا کاربران بتوانند قیمت کالاها را روی اینترنت بپردازند
simple network management protocol سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
secure hypertext transfer protocol گسترش پروتکل ارسالی HTTP که امکان وجود یک بخش کدگذاری شده بین جستجوگر وب کاربر و وب سرور امن را ایجاد میکند
chief رئیس
chief سر
chief افسرفرمانده
chief پیشرو
chief قائد سالار
chief فرمانده
the new chief was a nothing رئیس تازه یک ادم بی وجودی بود
chief مهم
chief عمده
in chief مخصوصا
in chief بویژه
chief negotiator سرپرست مذاکرات
chief of boat فرمانده قایق
chief rabbi مجتهدیهود
chief of boat سکانی قایق
chief engineer سرمهندس
chief suspect آدم مورد شک اصلی [به گناهی]
chief engineer مدیر ماشین
chief draughtsman سرنقشه کش
chief of police رئیس شهربانی
Chief of Staff رئیس ستاد
the chief justice قاضی القضات
engineer in chief سر مهندس
dexter chief سرقسمتراست
chief timekeeper داورتایمنگهدار
centre chief مهاجممیانی
thunder chief نوعی هواپیمای یک موتوره وسوپرسونیک قابل حمل بمب اتمی
chief of state رئیس دولت
sinister chief منحنیابتدایی
line chief مکانیسین تعمیرات هواپیما
section chief فرمانده رسد فرمانده قبضه
section chief رئیس قبضه
Chief Constable فرماندهپلیس
necker chief کاشکول نظامی
necker chief دستمال گردن
commanders-in-chief فرمانده کل
commander-in-chief فرمانده کل
chief tomn امیر نشین
commander in chief فرمانده کل
commander in chief فرمانده کل قوا سر فرماندهی
communication chief رئیس ارتباطات
communication chief رئیس مخابرات یکان
line chief افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
commander in chief فرمانده کل
chief tomn حاکم نشین
Chief Justice رئیس دادگاه
Chief Justices قاضی اعظم
Chief Justices رئیس دادگاه
Chief Justices قاضی القضات
Chief Justices رئیس دیوان عالی
Chief Justice رئیس دیوان عالی
Chief Justice قاضی القضات
Chief Justice قاضی اعظم
chief programmer سازمان برنامه نویسی
chief rabbi خاخام باشی
chief referee سرداور
chief residence مقرعمده حاکم نشین
deaputy chief of staff رئیس رکن از رده سپاه به بالا
the pro tem chief رئیس موقت
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
chief clerk of the court مدیر دفتر دادگاه
chief army censor افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
lord chief justice رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
chief of naval operations فرمانده عملیات دریایی
chief petty officer ناوبان دوم
chief petty officeer ناو استوار یکم
vice chief of staff دستیاررئیس ستاد
chief warrant officer استوار یکم
chief petty officer ناو استوار یکم
chief programmer team سرپرست یک تیم برنامه نویسی
joint chief of staff رئیس ستاد ارتش
assistant chief of staff معاون رئیس ستاد
assistant chief of staff معاونت
assistant chief of staff, g رکن یکم اداره یکم
assistant chief of staff, g معاونت پرسنلی
air chief marshal سپهبد هوایی
senior chief petty officer ناوبان یکم
assistant chief of staff, g (operations معاونت عملیات
assistant chief of staff, g (operations رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff,g (intelligenc معاونت اطلاعات
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
deputy chief of naval operation جانشین فرماندهی نیروی دریایی
the chief mufii in the ottoman empire شیخ الاسلام
assistant chief of staff,g (intelligenc رکن دوم اداره دوم
chief executive officer [CEO] [American E] مدیر عامل [شرکت]
chief executive officer [CEO] [American E] رئیس هیئت مدیره
assistant chief of staff,g(civil affair معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
master تسلط یافتن
master ماهرشدن
to be a master of دارا بودن
to be a master of در اختیار خودداشتن
master 1-دیسکی که حاوی تمام فایلهای یک کار است . 2-دیکی که حاوی کد سیستم عامل کامپیوتر است که پیش از عملیات سیستم باید باز شود
master قطعه کار اصلی
master جامع
master صاحب
master مدل اصلی
master اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
old master هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
master سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
master کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
old master نقاشی هر یک از این هنرمندان
master پیر
master استاد شطرنج
master of سرپرست گروه شکار روباه
master استادشدن
master ماهر شدن در چیزی
master کسب مهارت کردن
master اصلی
master کاپیتان کشتی
master رام کردن
master تسلط یافتن بر
master off استاد شمشیربازی
master مخدوم
the master خداوند
the master در
master مدیر مرشد
master ارباب صاحب
master مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
master رسانه مغناطیسی که حاوی تمام برنامههای مورد نیاز یک برنامه کاربردی است
master سیستمی که هر پردازنده آن اصلی و مخصوص یک کار است
master نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
master و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
master ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
master آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
master ماهر شدن
master چیره دست شدن
master داده مرجع که در فایل اصلی ذخیره شده است
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master نرم افزاری که عملیات سیستم را کنترل میکند
master's فوقلیسانسه-دارایمدرکMAیاMSc
master ارباب استاد
master کارفرما
master چیره دست
master دانشور
master رئیس
master خوب یادگرفتن
missile master دستگاه توزیع اتش کامپیوتری پدافند هوایی
master's certificate گواهینامه فرماندهی
master key قاعده کلی شاه کلید
Master of Arts صاحب درجهای از دانشگاه که اصولا` میتواند در دانشگاه اموزگاری کند
master slave ارباب و برده
master key کلید چندین قفل
mint master رئیس ضرابخانه
master slice شاه قاچ
master workman سرکارگر
master stroke هنر نمایی
master tape شاه نوار
master tournament مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
master workman سر کارگر
master stroke استادی
master station پست اصلی مخابرات
master station ایستگاه اصلی
master station شاه ایستگاه
master stroke شاهکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com